Wednesday, February 28, 2018

سید علی ببخشید دیگر باید بلند شید!

سید علی ببخشید دیگر باید بلند شید!



روزگاری بود که خمینی بود و دستگاه شکنجه و اعدام جوانان و نوجوانان دختر و پسر و پدران و مادران سالخورده و زنان باردار و... هرشب صدتا صدتا و دویست تا دویست تا اعدام می‌کرد  و دنیایی آکنده از سکوت و سازش و تسلیم....
آری، چنین بود آن روزگاران و خلقی که در زیر تیغ آخته اختناق در زیر پرده دین نفسش را بریده بودند و هیولای خمینی هم‌چنان می‌تاخت و نعره می‌کشید و تا آمار اعدام های شب قبل را به او نمی‌دادند اشتهایش برای صبحانه باز نمی‌شد و...که شرح آن روزگاران بماند برای بعد.
و اما امروز که ولی‌فقیه پیزوری نه آن توان و قدرت هیولایی مثل خمینی  را دارد، و نه جامعه آن جامعه دهه 60است و نه جامعه بین‌المللی مثل آن زمان، بنابراین برای جنایاتش باید محمل بتراشد و بهانه، مثلاًًًً جوانان را در زیر شکنجه‌های وحشیانه می‌کشد و در کمال وحشت و جبونی می‌گوید در زندان خودکشی کرده‌اند. این رویکرد آن‌قدر سخیف و مسخره است که حتی صدای عناصر خود رژیم و روزنامه‌هایش را  هم در آورده. به این عبارت از سایت دنیای اقتصاد در رابطه با خودکشی سید امامی استاد دانشگاه توجه کنید: «اولین نکته این است که فرض می‌کنیم همه این اتهامات معقول باشد و حتی در دادگاه نهایی نیز ثابت شود، در این صورت باید پرسید که چرا از همان ابتدای بازداشت، این موضوع اطلاع‌رسانی نشده است؟ چرا خانواده‌های این تعداد افراد نیز حاضر نشده‌اند که اطلاع‌رسانی کنند؟ طبیعی است که چنین اتفاقی تقریباً غیرمعمول است، مگر آن که گمان کرده باشند یا این باور به آنها القا شده باشد که مسأله به سرعت حل می‌شود و خواسته باشند که خبر را منتشر نکنند. نکته دوم این است که چرا دادستانی درباره اصل فوت مرحوم سیدامامی و علت آن به‌صورت مستقیم اظهارنظری نکرده است؟ مشکل مهم این اتفاق تأسف‌بار در این است که تعداد زیادی از دانشجویان، استادان دانشگاه و اشخاص دیگر با مرحوم سیدامامی ارتباط و مراوده داشته‌اند، و هیچگاه به ذهن آنها خطور نمی‌کند که وی متهم به چنان اتهامی‌ شود یا این‌که دست به خودکشی بزند».  (سایت دنیای اقتصاد 23/11/96)
البته از این قبیل ابهامات و پرسش و ناباوریها هم در جامعه و هم در میان جناح‌ها و محافل خود رژیم زیاد است که فرصت پرداختن به آنها نیست. نکته قابل‌توجه این‌که این موضوع خودکشی شدن در زندانها خودش تبدیل شده است به یک موضوع و دستمایه و جبهه‌ای برای جنگ بین باندهای رژیم، توجه کنید:
«مثلاًًًً سیدامامی به‌عنوان عضو هیأت علمی دانشگاه امام صادق یک سرمایه اجتماعی بود... نتیجه این‌که امروز که دولت به‌شدت درگیر چالشهای اقتصادی است، می‌تواند با استفاده از سرمایه‌های اجتماعی جلوی بحرانهای اجتماعی را بگیرد». (جهان صنعت 2/12/96) و در ادامه توضیحاتش اصل اتهام را به چالش می‌کشد.
باند مقابل اما این قتل را به شکل دیگری دستمایه جنگ و جدال درونی نظام کرده است:
«چهره‌های سیاسی و رسانه‌های شناخته شده اصلاح‌طلب به‌روشنی اراده کرده‌اند به‌رغم اذعان دستگاههای امنیتی و قضایی کشور به جرایم محرز کاووس سیدامامی در حوزه امنیت ملی، از او چهره‌ای مظلوم در نزد افکار عمومی بسازند».     (روزنامه حکومتی وطن امروز2/12/96)
آری این است تفاوت این ولی‌فقیه و رژیمش با زمان خمینی. خمینی از خدا و ملت عذر می‌خواهد که چرا بیشتر آدم نکشته در حالیکه ولی‌فقیه شاخ شکسته کنونی قسم آیه می‌خورد که من نکشتم، خودشان خودکشی کرده‌اند.
به این جمله خمینی در 26مرداد 58توجه کنید:«... من از پیشگاه خدای متعال و از پیشگاه ملت عزیز، عذر می‌خواهم، خطای خودمان را عذر می‌خواهم... من هم انقلابی نیستم. اگر ما انقلابی بودیم، اجازه نمی‌دادیم اینها اظهار وجود کنند... من توبه می‌کنم از این‌ اشتباهی که کردم و اعلام می‌کنم به این قشرهای فاسد که اگر سرجای خودشان ننشینند، ما به‌طور انقلابی با آنها عمل می‌کنیم... ما نمی‌خواهیم وجاهت در ایران، در خارج کشور پیدا بکنیم...». (روزنامه حکومتی کیهان 7/12/96)
البته این ضعف و زبونی ولی‌فقیه و رژیمش همینطوری و ابتدا به ساکن به‌وجود نیامده، این دقیقاً آثار همان 120هزار خون به ناحق ریخته شده و بدنهای شرحه شرحه شده در زیر شکنجه‌های دهه 60و مشخصاً قتل‌عام 67است. این بن‌بست و بیچارگی ولی‌فقیه نتیجه مستقیم اعتراضات و اعتصابات و قیام های مستمر ملت ایران طی این40سال می‌باشد. بله این موضع ضعیف ولی‌فقیه از آثار سلسله عملیات ارتش آزادیبخش در نوار مرزی علیه جنگ‌طلبی خمینی و به کشتن دادن نوجوانان میهن و خرابی شهرها و روستاهای غرب ایران و هزار میلیارد دلار خسارت به مملکت بود. همین ارتش آزادیبخش اکنون در هیأت کانونهای شورشی هزار اشرف در خاک میهن رژیم را کلافه کرده و تا سرنگونی نظام از پای نخواهند نشست.
م. ایمان

Monday, February 26, 2018

گلهای قرمز قالی

گلهای قرمز قالی



گلباجی کلون را انداخت‌، به کاهدانی رفت‌‌، هنگام بازگشت‌، سکینه را دید که هم‌چنان روی گلیم ورودی اتاق با کتابهای پنجم دبستان ور می‌رود‌. برای این‌که خیالش را راحت سازد‌، کتابها را از دست او قاپید‌‌، به داخل تنورانداخت‌، بعد دلوآب را با انگشت نشان داد:
- نه‌!‌... نه‌! یعنی نه‌!‌... نمی‌ذارم دختر‌! مگه از روی نعش من رد بشی‌‌، می‌خوای لکهٴ ننک بشی‌؟! یک عمر با عفت زندگی کردم‌‌، با سیلی صورتمو سرخ  نگاه داشتم که شما‌ها رو بزرگ کنم‌. خدا بیامرز شوهر اولم که نماز شبش قطع نمی شد و پینهٴ پیشونیش به اندازه یه گردو درشت بود،  می‌گفت:
«دخترنباد پاش به کوچه باز بشه‌‌، همینکه پاشو از خونه بیرون گذاشت‌‌، رسوایی بار می‌یاره».
فسقلی! تو هنوز به سن تکلیف نرسیده‌یی و قیم داری‌‌،  می‌خوای از روی رساله برات بگم‌. تازه اگرم رسیده بودی اجازه‌ات دست خودت نبود‌... دختر سواد می‌خواد چکار‌؟ نخ ریسی و خونه داری کافیه‌...

سکینه که به آسانی نمی‌خواست تسلیم خرافه‌های آخوندی رسوخ داده شده در کلة نامادری‌اش شود‌‌، روی حرفش پافشاری کرد:
نخیر‌! این حرفا همه ش مال اون آخوند بو گندوی مفت خوره که فقط بلده روزی ده بار امام حسین رو شهید بکنه‌‌، اگه دفعهٴ دیگه اینطرفا آفتابی بشه‌، من می‌دونم‌‌، چیکارش کنم‌... اجازهٴ من دست خودمه و این منم که تصمیم می‌گیرم‌‌، چه جوری  زندگی کنم
...
- چی گفتی‌؟!‌... یه بار دیگه این غلطو تکرار کن ببینم‌... این حرفای گنده گنده رو کی تو دهنت گذاشته‌؟!
یا الله پاشو‌! گوسفندا الآن از چرا بر می‌گردن‌‌، آب و نمکشونو آماده کن‌‌، بعد برو اجاق رو روشن کن‌... از فردا صب می‌فرستمت کارگاه قالی بافی حاجی تراب‌‌، تا دیگه این فکرا به سرت نزنه‌‌، معلومه بیکاری زیر پوستت جا خوش کرده‌.
***
هجومِ خاکستریِ غروب روستا‌‌، لبهٴ بام را کم کم داشت در زمینهٴ آسمان محو می‌کرد‌. چند گنجشک با سر و صدا  -زیر سقف - دنبال جا می‌گشتند.
سکینه طناب خیس و نخی و ضخیم دلو  را به داخل چاه فرستاد‌‌، نرسیده به انتهای جاه‌‌، نتوانست آن را کنترل کند‌‌، دلو با صدای خفة تالاپ سقوط کرد و زیر آب رفت.
در این هنگام در حیاط باز شد و گله‌یی از گوسفندان به داخل حیاط چپید و یکراست به سمت آبشخور رفت‌. سکینه هول شد و با عجله طناب دلو را بالا کشیند‌. خیلی سنگین بود‌. ساعد استخوانی و نحیف او قادر به کنترل آن نبود‌بزحمت آن را تا نیمه کشید‌‌، خوشبختانه اکبر چوپان به دادش رسید وبا یک حرکت دلورا بالا انداخت‌.
آب کف زنان‌‌، با گرد و غبار و تکه‌های کوچک کاه در آمیخت و از هر سو به محاصره گوسفندان تشنه در آمد‌.
حال دیگر غروب نشسته بود‌. با امروز یک هفته بیشتر به اول مهر نمانده بود‌. پسران کلاس پنجم روستا‌‌، از روزها قبل در مدارس راهنمایی شهر ثبت نام کرده بودند‌.
سکینه یواشکی کتابهایش را از اسارت خاکستر نجات داد‌، تکاند و گوشه‌یی قایم کرد‌. نامادریش داخل کوچه با حاجی تراب در حال گفتگو بود‌:
-‌... نه گلباجی خانوم‌! اگه به‌خاطر شما نبود‌‌، قبول نمی‌کردم‌‌، لاغر مردنیه و آدم این کار نیس‌. زود خسته می‌شه‌. دخلش به خرجش نمی ارزه‌...
- دستم بدامنت حاجی‌! از کلة صب تا دم غروب‌‌، سی تومن خیلی کمه‌.
- برو خدا رو شکر کن گلباجی خانوم‌‌، یه چیزی یاد می‌گیره و از این  وضعیت درمیاد.
***
در اتاق تنگ و نموری که بزحمت مقداری از روشنایی را از پنجرهٴ خود عبور می‌داد‌، چند دختر بچه با سن و سالی بین یازده  تا شانزده‌‌، روی داربست قالی بزرگی خم شده بودند  و تند و تند مشغول بافتن بودند‌. هنوز آفتاب درنیامده بود‌.
- سلام آقا‌!
- سلام و زهر مار دختر‌! این چه وقت آمدنه‌؟ مگه خونهٴ باباته...‌؟ یاالله زود باش‌‌، بدو عقبی‌!
سکینه شروع کرد‌. با عجله‌یی که درکار داشت‌‌، چند اشتباه کرد که باعث شد‌‌، داد حاجی بلند شود‌:
- دفعهٴ دیگه خراب کنی باید خسارت بدی‌.
سکینه نگاه خشم‌آلودی به حاجی تراب انداخت و کار را از سر گرفت‌.
حاجی تراب از بالای عینک ذره بینی اش‌‌، دختران قالیباف را زیر نظر داشت و مرتب امر و نهی می‌کرد  اگر یکی از آنها مقداری عقب می‌ماند‌‌، به او تشر می‌زد که بجنب‌!‌... در صورت ادامه پیدا کردن عقب‌ماندگی‌‌، تسمه‌یی را که در دست داشت بالا می‌برد و بر کمر او فرود می‌آورد‌. چنان‌چه قسمتی از کار اشتباه می‌شد‌‌،  داد می‌زد ‌:
- چرا اشتباه کردی حواست کجاست‌؟
***
...کار و باز هم کار‌...
سکینه از صبح چیزی نخورده بود و ته دلش ضعف می‌رفت‌. در فضای نمور وتاریک کارگاه‌‌، ساعتها خم شدن روی تارهای  بهم فشرده قالی و دقت در تشخیص و بکار گیری رنگها‌‌، او را دچار سرگیجه خفیفی کرده بود و لحظه به لحظه شدت می‌یافت‌‌،   بی‌آن که متوجه شود‌‌، همان‌طور که خنج می‌کوبید‌‌، برای لحظاتی چشمانش سیاهی رفت‌. برای این‌که نیفتد به داربست قالی تکیه داد‌.
دیری نپایید حاجی تراب مثل اجل معلق خود را به آنجا رساند و صدایش را بالا برد‌:
- چته‌؟! خودتو به موش مردگی نزن‌‌، چند ساعت نیس که وارد کارگاه شدی‌. خیلی فس وفس می‌کنی خدا رو خوش نمیاد‌‌، پول مفت بره توی جیبت‌‌، تا تموم نکنی شب اینجایی‌. سر من یکی کلاه نمی‌ره‌.
سکینه بزحمت سرش را بلند کرد‌‌، خنج را به‌دست گرفت و با نفرت فرود آورد‌. زمان به کندی می‌گذشت‌. با خود اندیشید‌: Sظهر برم خونه دیگه نمی‌یام‌... آره دیکه نمی‌یام‌‌، گدایی می‌کنم‌‌، ولی دیگه‌...A.

زوزة خشک تسمه چرمی فضا را شکافت‌‌، تیزی نوک آن قسمتی از پشت دست راست سکینه را گزید‌‌، بلافاصله جای رد تسمه‌‌، چند نقطهٴ قرمز رنگ بر جای ماند‌. خون ملایمی که اززیر پوست می‌جوشید‌‌، در نقاط مختلف به هم پیوست‌؛ یک خط شد و آنگاه چکید‌.
سکینه جیغ کشید و درد به به سختی فرو خورد‌. حاجی تراب غرید و دندان نشان داد‌:
- از کار می‌دزدی‌؟‌... حالا می‌فهمی سرعت کار یعنی چه‌. یاالله زود باش! پیشآمد ‌: زرد-جاخود‌: آبی‌‌، آبی‌... حالا عکس‌... تند‌‌، تندتر‌...

سکینه نفس نفس می‌زد و به سختی تحمل می‌کرد‌. خون لای انگشتانش را خیس کرده بود و با تارهای  سفید قالی می‌آمیخت‌.
-‌... تندتر‌! دخترهٴ بی‌مصرف دست و پا چلفتی‌! تندتر‌!
 سایهٴ شوم حاجی تراب دور نمی‌شد‌. سکنیه عرق می‌ریخت  و گره بر گره می‌افزود‌.
 ناگهان تیزی قلاب در نوک انگشتش فرو رفت و داد او  را به هوا برد‌...
***
خودش نفهمید چطور شد که این تصمیم را گرفت‌‌، خیلی تحمل کرده  بود که زخم زبان حاجی او را به موضع عکس العملی نکشاند‌‌، ولی بالاخره طاقت نیاورد‌. در یک چشم به هم زدن‌‌، چاقو را از روی لبهٴ داربست بر داشت و با ضرب تمام به  وسط قسمت  بافته شده قالی فرود آورد و آن را تا سه بار پی‌درپی جر نداد‌، دلش خنک نشد‌.
***
نفس در سینهٴ دختران قالیباف بند آمد‌؛ با نگرانی به چشمان مضطرب هم خیره شدند‌. حادثه‌یی مهیب حضور خود را جار می‌زد‌.
***
داربست  اندکی تکان خورد و خون غلیظی چشمان حاجی تراب را پر کرد و زوزه‌یی حیوانی از گلوی او خارج شد‌؛ طوریکه دختر بچه‌ها ترسیده و هر یک خودر ا در گوشه‌یی قایم کردند‌...
پیش از آن که سکینه فرود چماق دسته مشکی را روی برجستگی استخوان گردن خود ببیند‌‌، چشمان از حدقه در آمده و خونی حاجی تراب را دید که مثل دو تنور فروزان از شدت کینه شعله می‌کشید و دیگر چیزی نفهمید‌.


ع. طارق

Sunday, February 25, 2018

وقتی پاسخگویی رخت برمی بندد

وقتی پاسخگویی رخت برمی بندد



وقتی حکومتی ضدمردمی باشد مطمئناً هیچ جای سالمی در هیچ یک از سیستمها و ارگانهای آن نمی‌توانید پیدا کنید. مثل معروفی است که می‌گوید خانه از پای‌بست ویران است.
وقتی تمامی سرمایه‌های یک مملکت صرف ساختن مدرسه و بیمارستان و ورزشگاه و راه سازی در لبنان و عراق و ونزوئلا و... می‌شود دیگر جایی برای آبادی مملکت نمی‌ماند.
وقتی طی شش سال اخیر، مجموع مخارج فعالیت‌های (رژیم) در سوریه، حدود 15تا 20میلیارد دلار در سال بوده، طبیعی است که ناوگانهای هوایی کشور 20-25سال کار کرده و مستهلک شود.
وقتی...
«دیگر جای تعجب نیست که41کشته در حادثه سقوط هواپیمای سپاهان در تهران که آبان‌ماه سال‌93 اتفاق افتاد، 47کشته در تصادف دو قطار در محور سمنان که پنجم‌آذر سال قبل اتفاق افتاد، 21‌کشته در آوار شدن ساختمان پلاسکو که پنجم‌آذرماه سال قبل روی داد، 43‌کشته در انفجار معدن آزاد‌شهر که 13‌ادریبهشت‌ماه امسال اتفاق افتاد، مرگ 30‌ملوان کشتی سانچی که ۱۶دی‌ماه امسال اتفاق افتاد و حالا 66‌کشته در سقوط هواپیمای آسمان و حوادث مشابه که حتماً با این رژیم جنایت و چپاول در آیند ه خواهیم داشت.»             (روزنامه حکومتی جوان 2/12/96)
و اما رویکرد مسئولان مربوطه بعد از این حوادث بیشتر مردم و مشخصاً بازماندگان قربانیان را می‌آزارد. رویکردی که در آن ذره‌یی احساس گناه و مسئولیت یافت نمی‌شود. سایت انتخاب همان زمان نوشت: «وزیر راه و شهرسازی گفت: تا این لحظه بررسیها نشان می‌دهد در مقدمات پرواز "تهران-یاسوج" هیچ جای ایرادی نیست و واقعاً همه چیز مبهم بوده که چرا این حادثه رخ داده است».
به این می‌گویند پاسخگویی از نوع آخوندی، اولاً در «مقدمات پرواز جای هیچ ایرادی نیست» و ثانیا «همه چیز در ابهام است». خوب اینهم جواب، انشاالله که قانع شده باشید!
ضمن این‌که اشکال اصلی یعنی مقصر اصلی تحریمها بودند که باعث شدند «همه اجزای این صنعت لطمه ببینند».
وی افزود: «در شرایط سخت تحریم‌ها، سرپا نگه‌داشتن صنعت هوانوردی کار سختی بوده و همه اجزای این صنعت با تحریم‌ها لطمه دیدند».                                              
ظاهراً باید یک تشکر هم از آقای وزیر کرد که در شرایط تحریم صنعت هوانوردی را سرپا نگه داشته است. همچنین اوج مسئولیت‌پذیری و احساسات انسانی جناب وزیر را آنجا می‌توان فهمید که:
«وزیر راه و شهرسازی با بیان این‌که سازمان هواپیمایی کاملاً مستقل است، خاطرنشان کرد: همکاران من در این استان وظیفه دارند به تک‌تک خانواده‌ها سر بزنند و با آنها گفتگو و هر ابهامی و مشکلی دارند، رسیدگی و رفع شود و من این را از استاندار انتظار دارم». (همان منبع)         
حالا استقلال یا عدم استقلال سازمان هواپیمایی چه دردی از بازماندگان قربانیان حل می‌کند از خودش باید پرسید. همین‌طور سرزدن و گفتگو با بازماندگان آنهم نه توسط خود وزیر و یا یک معذرت خواهی خشک و خالی.
کافی است یکی از این حوادث در دیگر کشورهای جهان اعم از پیشرفته و در حال توسعه اتفاق بیفتد حداقل این است که وزیر مربوطه عذرخواهی کرده و استعفا می‌دهد. بنابراین این سؤال پیش میاید که چرا هیچ‌یک از مسئولان در ایران در قبال این سوانح که کم هم نیستند حاضر به پذیرش تقصیر، عذرخواهی و در نهایت استعفا از سمت خود به احترام مردم و جان‌باختگان نمی‌شود؟
به چند نمونه توجه کنید:
  • وزیر حمل ‌و نقل و رئیس راه‌آهن مصر در پی برخورد اتوبوس دانش‌آموزان مصری با قطار که منجر به مرگ 47دانش‌آموز شد از سمت خود استعفا دادند و بلافاصله مورد بازجویی قرار گرفتند.
  • پس از این حادثه نخست‌وزیر مصر از حادثه دیدگان در بیمارستان بازدید کرد و دستور داد تا به هر یک از خانواده‌هایی که فرزندانشان را در این حادثه از دست داده‌اند، مبلغ یک‌هزار دلار پرداخت شود.
  • در حادثه‌یی دیگر در اروپا، « ژنرال برونو کوش» رئیس ستاد ارتش فرانسه، درست دو روز پس از حادثه تیراندازی یک سرباز به 17نفر در یک نمایش نظامی که زخمی ‌شدن این تعداد سرباز را به همراه داشت، از سمتش استعفا داد.
  • «کریس هیون» وزیر انرژی انگلیس به‌دنبال متهم شدن به داشتن سرعت غیرمجاز در رانندگی و دروغگویی در این باره در سال 2003از سمت خود استعفا کرد.
  • «اندور میشل»، عضو ارشد کابینه انگلیس نیز در اوایل ماه جاری به افسری که می‌خواست مانع خروجش از ساختمان نخست‌وزیری شود فحاشی کرده بود، از این سمت استعفا کرد.
حالا در ایران ما نه تنها از معذرت خواهی و استعفا خبری نیست که وزیر مربوطه طلبکار هم می‌شود که این دستگاه را در حالی اداره کرده که در تحریم هم بوده. حالا یکی بیاد به این جناب بگوید آخر بی‌حیا همین تحریمها را هم شما با تروریسم و موشک و اتمی و...باعث و بانی شدید.
جالبتر و به عبارتی تأسف بارتر این‌که مسئول یا وزیر مربوطه و جناحش تلاش می‌کنند که نه تنها خود را مبرا از گناه بدانند که از جان و خون قربانیان بمثابه سرمایه و مهمات برای جنگهای باندی نیز استفاده کند، و تنها چیزی که مطلق بفکر آن نیستند جان باختن 66هموطن است. قسمت اعظم روزنامه‌های حکومتی این روزها مملو از همین جنگهای باندی در رابطه با سقوط هواپیمای شرکت آسمان که ما فقط به دو مورد آن اشاره می‌کنیم:
«اگر قرار باشد در حوادثی مانند سانحه سقوط هواپیمای مسافری پرواز تهران – یاسوج کسانی به‌عنوان مقصر شناخته شوند، متهمان ردیف اول همان کسانی هستند که با نوسازی ناوگان هوایی مخالفت کردند و گفتند این کار نوعی اشرافیت است و پول باز گردانده شده به کشور در چارچوب برجام نباید به جیب شرکتهای غربی سازنده هواپیما برود». (روزنامه حکومتی جمهوری اسلامی باند روحانی)
یک نمونه هم از روزنامه‌های باند خامنه‌ای می‌آوریم خودتان قضاوت کنید:
«این قبیل سفسطه نشریات زنجیره‌یی در فرار به جلو و گرفتن قیافه طلبکار در حالی است که آنها باید پاسخگو باشند که چرا در سال پس از برجام، قراردادهای خرید هواپیما که جزو تحریم‌های لغو شده در برجام بود، عملی نشد؟»            (روزنامه حکومتی کیهان ـ دوم اسفند96)
واقعیت این است که دست روی هر مشکلی در این مملکت بگذاریم با توجه به وجود یک رژیم جنایتکار و ضدمردمی که هیچ دغدغه‌ای ندارد جز حفظ نظام و چپاول و اعدام و... تجربه این چهل ساله اثبات کرده که هیچ راهی در مقابل مردم قهرمان ایران نمی‌ماند جز سرنگونی همین رژیم.

Friday, February 23, 2018

تلاطمی که نامه احمدی‌نژاد در رژیم ایجاد کرده

تلاطمی که نامه احمدی‌نژاد در رژیم ایجاد کرده



واکنش گسترده مهره‌ها و رسانه‌های هر دو باند حاکم به نامه سرگشادهٴ احمدی‌نژاد به خامنه‌ای ادامه دارد. نامه‌یی که احمدی‌نژاد در آن خواستار «اقدامات فوری» برای «اصلاح» ازجمله انجام انتخابات زودرس و «بدون مهندسی»  ریاست‌جمهوری و مجلس شده بود. واکنشهای مقامات و مهره‌های وابسته به باند خامنه‌ای، حاکی از لاعلاجی ولی‌فقیه برای بستن شکاف در نظامش است. از یک سو با  بیانی دو‌گانه ضمن دشمن خواندن رویکرد وی او را دعوت به «عذرخواهی» می‌کنند. مثلاًًً پاسدار محسن رضایی سرکردة‌ پیشین سپاه و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام خطاب به احمدی‌نژاد نوشته است: «آیا در این شرایط برخی از نوکران و خادمان فعلی و قبلی خانه باید کنار دشمنان باشند و سخنان آنها را بازگو کنند؟ گاهی کسانی که در گذشته خود را خادم ملت می‌دانستند امروز در کنار دشمنان می‌ایستند و با ادبیات دشمن صحبت می‌کنند. راه‌حل مشکلات کشور این نوع کارها نیست. مدیران دیروز و امروز باید ابتدا اشتباهات خود را بیان و عذرخواهی کنند، نه این‌که خود را از هر نقص مبرا بدانند و همه دیدگاهها و ارکان را ناقص و معیوب قلمداد کنند» (محسن رضایی- ۳اسفند).
پاسدار جلیلی هم به احمدی‌نژاد کارت زرد آئیننامه‌یی حضور در مجمع تشخیص مصلحت را  نشان داده و گفته است: «وقتی مقام  رهبری کسی را در مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب می‌کند برای آن است که آن فرد نظراتش را بگوید و در آن بستر برای اصلاح امور به رهبری کمک کند. نمی‌شود سکوت کنید، گاهی در جلسات باشید، گاهی نباشید، آنجایی که باید حضور داشته باشید حضور نداشته باشید و بعد در نهایت مدعی هم بشوید».
عباس صالحی وزیر ارشاد در توئیتی با کنایه تلویحی به رفتارهای اخیر محمود احمدی‌نژاد، نوشته است: «بی‌ریشگی و شارلاتانیسم دو مخاطره سیاست ورزی ایرانی است. از مشروطه که به رضاخان رسید و از شهید رجایی که به بدل‌سازی جعلی‌اش انجامید» (سایت حکومتی صدای ایران ۳اسفند).
برخی مهره‌های باند خامنه‌ای با خالی کردن دق دلیهای «عظما» و نشان‌دادن چنگ و دندان، بیشتر دست بستگی این باند در برخورد با احمدی‌نژاد را به نمایش گذاشته‌اند. ازجمله  کوهکن عضو مجلس ارتجاع در روز ۳اسفند با بیان «رئیس‌جمهور سابق حرف بزرگتر از وزنش نزند. احمدی‌نژاد دچار کیش شخصیت شده است» گفت: «احمدی‌نژاد باید به یاد بیاورد که اینگونه نبوده که داشتن مسئولیتهای رده بالا در نظام جمهوری اسلامی، تا پایان مصونیت به همراه دارد چرا که حتی رئیس‌جمهوری در این نظام بوده که با لباس مبدل فرار کرده یا برخی از مسئولان بوده‌اند که از کار برکنار شده‌اند یا حتی اعدام شده‌اند. به وی توصیه می‌کنم به اندازه کوپنش حرف بزند».
باند خامنه‌ای برخی مهره‌های نزدیک به احمدی‌نژاد را هم علیه او به صحنه کشانده  و از زبان آنها وی را از ریش خامنه‌ای کنده و به ریش «شیطان» متصل کرده‌اند. رامین مشاور سابق احمدی‌نژاد گفته است: «احمدی‌نژاد به وعده فروپاشی نظام اسلامی و حمایت شیطان دل خوش کرده است. او فقط یک شیطان حقیر و ابله است که خودش را ناپلئون بناپارت پنداشته تا میوه انقلاب را بچیند». (سایت حکومتی آفتاب نیوز ۳بهمن).
باند رقیب هم پرونده‌های قبلی را برای تسویه‌حساب باز کرده‌اند:
غلامرضا حیدری عضو مجلس ارتجاع در روز ۴اسفند96 با نیش و کنایه به باند خامنه‌ای که خودشان احمدی‌نژاد را مطرح کرده‌اند و حالا او به قدری از آنها پرونده دارد که جرأت برخورد با وی را ندارند گفته است: «آقای احمدی‌نژاد آن‌قدر حاشیه امن دارد که هرچه دلش می‌خواهد می‌گوید. اگر بخواهیم نامه سرگشاده اخیر وی به رهبری را مورد کنکاش قرار دهیم یکی از عوامل آن جریان اصول‌گرایی یا هر جریانی است که ایشان را رئیس‌جمهور کرد و عامل دیگر جریانی است که آن‌قدر از احمدی‌نژاد حمایت کرد که در برنامه پخش زنده تلویزیونی هر اتهامی را که خواست به مرحوم هاشمی رفسنجانی زد و اجازه دفاع از خود نیز به ایشان داده نشد. یکی دیگر از عوامل، جریانی است که به‌صورت مافیایی در زمینه قاچاق کالا و مؤسسات مالی عمل می‌کند و در زمینه تکنولوژی دور زدن تحریم‌ها هزاران میلیارد از اموال ملت را غارت کرد که از بابک زنجانی به‌عنوان یکی از مصادیق آن می‌توان نام برد؛ لذا باید مجموعه ‌این عوامل با یکدیگر دیده شوند».
برخی باندهای حکومتی هم خواسته‌اند نامه احمدی‌نژاد را چماق بر سر پاسدار علی لاریجانی رئیس مجلس ارتجاع  بکنند. آما آچمز بودن « مقام معظم رهبری» را در مقابل یک فرد «معلوم الحال و ناقصالعقل و روانی» به نمایش گذاشته‌اند.  خدری عضو مجلس ارتجاع در روز سوم اسفند96 ضمن نیش و کنایه به لاریجانی، گفت: « متأسفانه یک شخصی معلوم الحال که مکررآً، متعدداً اقدام به توهین و هتک حرمت ارکان نظام و مسئولان ارشد نظام نموده است مجدداً با ارسال یک نامه‌یی به رهبر انقلاب به ساحت شورای نگهبان و رهبر معظم توهین کرده است. جناب آقای دکتر لاریجانی استدعا داریم از وزیر محترم اطلاعات از قوه قضاییه که با شخص معلوم الحال یک برخورد قاطع بکنند. اگر همان روزی که در خانه ملت و از طریق تریبون خانه ملت ایشون به سران نظام توهین می‌کرد مجلس در یک حرکت انقلابی طرح عدم کفایت ایشون را تقدیم می‌کرد امروز کار به اینجا نمی‌کشید؛ آقای احمدی‌نژاد شخصی معلوم الحال و به عقیده من ناقصالعقل و روانی امروز در جامعه هر غلطی می‌خواهد می‌کند و هیچ کس از مسئولان و نهادهای امنیتی هیچ برخوردی نمی‌کنند».
این تلاطم و چه کنم در درون باندهای حاکم تا وقتی که خامنه‌ای «مورد» را تعیین تکلیف نکند ادامه دارد. و روز به روز به‌شدت بحرانهای درونی نظام می‌افزاید.

خامنه‌ای و دوراهی مرگ

خامنه‌ای و دوراهی مرگ



در حالی که به سرعت به سرفصل تعیین تکلیف برجام و تصمیم‌گیری نهایی در مورد فعالیتهای موشکی و منطقه‌یی رژیم نزدیک می‌شویم شاهد موضعگیریهای ضد و نقیضی در درون رژیم هستیم.
یک دسته کسانی هستند که  برجام را «پروژه خلع سلاح» برای سرنگونی نظام می‌دانند. یک کارگزار برون مرزی رژیم به نام هوشنگ امیراحمدی می‌گوید:
«جریان به این شکل پیش می‌رود که اول ایران باید خلع‌سلاح شود و بعد از لحاظ اقتصادی تضعیف و در داخل کشور بی‌نظمی ایجاد شود و در نهایت حکومت را سرنگون کنند؛ سیاست، سیاست سرنگونی نظام است»
در حرفهای این دسته از کارگزاران رژیم دو حلقه مهم وجود دارد. اول نفی هر گونه مذاکره بر سر موشکی و مسایل منطقه‌یی و دوم تأکید بر نقش راهبردی ولی‌فقیه در تعیین استراتژی و سیاستهای نظام.
روز 30بهمن آخوند احمد خاتمی در کرمان گفت:‌ «ما ولایت را جزو متن دین می‌دانیم و دفاع از ولایت را واجب دانسته و رهبر ما به‌عنوان ولی‌فقیه، نائب امام زمان‌ است. دشمنان تخریب ولایت را در دستور کار خود قرار دادند. تجربه نشان داده آن که می‌تواند کشور را اداره کند و همه گروهها را دور هم جمع کند ولایت است».
همچنین آخوند علم‌الهدی در نمایش جمعه 27بهمن مشهد ضمن حمله به آخوند روحانی گفت: «سه قوه حاکمند اما زیر نظر ولایت فقیه. همه عقده‌ها و گره‌های سردرگم با درایت رهبری حل می‌شود».
این دسته می‌خواهند این طور وانمود کنند  که حرفها در مورد مذاکره موشکی و منطقه‌یی حرف خامنه‌ای است و سپس  نتیجه می‌گیرند که باید در برابر مذاکره  ایستادگی کرد.
پاسدار شمخانی هم در پی  قاسم سلیمانی که گفت «این برجام با آن برجام خیلی تفاوت دارد. این جان شیعه و نظام را می‌گیرد» (1) با طرح این‌که «قدرت دفاعی ایران هرگز قابل مذاکره نیست» تلاش کرد که بگوید  نباید در مورد موشکی مذاکره کرد.
اما دستهٴ دوم که توسط روحانی و ظریف هدایت می‌شوند، در نقطهٴ مقابل دستهٴ اول، ادامه برجام و کوتاه‌آمدن از موشکی و هژمونی در منطقه را تنها راه نجات نظام از بن‌بست کنونی می‌دانند.
 نمونهٴ برجستهٴ این ادعا حرفهای ظریف در کنفرانس امنیتی مونیخ بود که به صراحت گفت: «ما خواستار یک منطقه قوی هستیم و نمی‌خواهیم در منطقه هژمون باشیم؛ دوران هژمونی گذشته است». 
البته رسانه‌ها و مهره‌های باند روحانی این رویکرد ظریف را ناکافی دانسته و عجله برای برجام های بعدی را خواستار شده‌اند. روزنامه حکومتی آرمان روز 30بهمن96 به‌نقل از یکی از سفرای بازنشسته رژیم از همین باند نوشته است« حضور در مجامع بین‌المللی نظیر اجلاس امنیتی مونیخ به‌ویژه در شرایط کنونی بسیار اهمیت دارد اما باز هم نباید به این حضور اکتفا کرد. ایران نباید از اهرم‌های لابی در اروپا و آمریکا غافل شود... در شرایط کنونی لازم است که ایران در جهت اقناع جامعه بین‌المللی دست به ابتکار بزند».
در هر حال هر دو باند تلاش می‌کنند وانمود کنند نظر خامنه‌ای را به سمت خودشان جلب کرده‌اند و خامنه‌ای هم تابه‌حال موضع روشنی اتخاذ نکرده است.
البته این‌که  وزیرخارجه فرانسه جهت تنظیم مقدمات سفر ماکرون در آستانهٴ سفر به تهران است، با توجه به شرطهایی که ماکرون گذاشته، پذیرفتن این شروط می‌تواند به‌معنای کوتاه‌آمدن و تن‌دادن به مذاکرات منطقه‌یی و موشکی باشد.
ضمن این‌که فشار شمارش معکوس ترامپ نیز فشار روی ولی‌فقیه ارتجاع را برای تصمیم‌گیری بیشتر می‌کند.
اما واقعیت این است که خامنه‌ای  به خوبی می‌داند اگر تن به مذاکره و جامهای زهر بعدی بدهد به قول قاسم سلیمانی جان نظام درمی‌آید و هم‌چنان که خودش در خرداد 95 گفت دچار ”تنزل بی‌پایان” خواهد شد. اگر هم تصمیم به مقاومت بگیرد، باید بازگشت به تحریمهای قبل از برجام را بپذیرد. معنای این کار هم چیزی نیست جز خفگی مضاعف اقتصادی و این هم به سرعت راه به سرنگونی و پایان نظام خواهد برد. لذا نظام ولایت فقیه  در بن‌بست  بر سر دوراهی خطرناک و مهلک قرار دارد.
طبعا در این شرایط خامنه‌ای فراتر از خواست باندهای درونی،  ناچار است توان نظام، بود و نبود و منافع کل نظامش را در نظر بگیرد، و در حالی که او می‌داند ازهر مسیر برود در انتها به سرنگونی نظام می‌رسد طبعاً به راهی فکر می‌کند که چند صباحی بیشتر به او فرصت بقا بدهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-قاسم سلیمانی در روز 22بهمن 1396 در مورد جام‌زهر موشکی و منطقه‌یی گفت: «این زهر جان اسلام و جان ایران را کامل می‌گیرد، جان تشیع را می‌گیرد»