Saturday, March 31, 2018

توفان نمک ارومیه چرنوبیل آخوندی




دریاچه نمک ارومیه
روز دوشنبه ۶فروردین ۹۷ یعنی درست در ششمین روز عید سال نو، توفان نمک برخاسته از بستر خشک‌شده دریاچه ارومیه، استانهای آذربایجان شرقی و غربی را در نوردید. اگر چه که وقوع چنین رویدادی غيرمنتظره نبود و از مدتها پیش کارشناسان محیط‌زیست و حتی مردم محلی انتظار آن را داشتند اما به هر حال توفان نمک آن همدر ششمین روز عید، وقوع یک فاجعه بزرگ زیست‌محیطی را با تمامی ابعادش به‌طور عینی پیش چشم مردم، به نمایش گذاشت.
آن‌چه که روز ششم فروردین اتفاق افتاد متأسفانه این واقعیت را ثابت کرد که از این پس باید پیوسته انتظار چنین توفانهایی را داشت و آن را به‌عنوان بخشی از عادات منطقه و بخشی از مشکلات زندگی در این ناحیه از کشور پذیرفت!
واقعیتی تلخ و ثابت که از این پس وارد زندگی مردم در این دو استان و حتی استانهای همجوار و بخش‌های بزرگی از شمال و شمال‌غرب کشور می‌شود.
فاجعه‌‌یی که به اعتقاد برخی کارشناسان در حد فاجعه انفجار نیروگاه اتمی چرنوبیل در روسیه در سال ۱۳۶۵ است.
فاجعه انفجار نیروگاه اتمی چرنوبیل در روسیه در سال ۱۳۶۵
برخی کارشناسان معتقدند توفان روز دوشنبه ۶فروردین در استانهای آذربایجان غربی و شرقی تنها نوک آن کوه یخی است که در ماه‌ها و سال‌های آینده می‌تواند فاجعه زیست‌محیطی بسا خانمان‌سوزتری از حادثه چرنوبیل در دوران اتحاد شوروی را برای ساکنان حوزه دریاچه ارومیه رقم زند.
تداوم توفانهای نمک، باعث تخریب صدها هزار هکتار از مزارع حوزه آبریز ارومیه در حداقل ۳استان خواهد شد. اوج تراژدی آنجاست که این مزارعی که اینک قربانی توفان نمک دریاچه ارومیه می‌شوند، خود بخشی از مجموعه عللی هستند که به خشک شدن دریاچه ارومیه منجر شدند!
افزایش زمینهای زیر کشت و تبدیل زمینهای بایر اطراف دریاچه  که کاربری کشاورزی نداشتند و تأمین آب برای آنها توسط شرکتها و کمپانی‌هایی که با رانت قدرت و مداخله‌ مستقیم عناصر محلی آخوندهای حاکم و بعد هم عدم نظارت کارشناسانه به نوع محصول و شیوه آبیاری آنها که گاه تا ۵۰۰برابر بیشتر از حد معمول در کشورهای مشابه برای پرورش همان محصول آب مصرف می‌شود، باعث شد تا آب‌های این حوزه آبریز به سرعت رو به نابودی بروند.
توفان نمک ارومیه ـ تازه‌ترین عکس ماهواره‌یی ارومیه فروردین ۱۳۹۷
بر اساس آمار ارائه شده توسط منبع حکومتی در هر دو استان آذربایجان، اضافه بر چاه‌های عمیقی که با مجوزهای متکی به رانت‌های حکومتی در این منطقه حفر شده‌اند، 30هزار حلقه چاه عمیق نیز بدون مجوز حفر شده‌اند.
ضمن این‌که تمامی آب‌های سطحی این منطقه نیز توسط سدهای بزرگ و کوچکی که اساساً در تیول سپاه پاسداران هستند، جمع‌آوری شده و به اهالی فروخته می‌شود. آب نهرها و رودخانه‌هایی که پیش از احداث این سدهای ویرانگر، در شمار منابع تأمین کننده آب دریاچه ارومیه بوده و به حیات آن استمرار می‌داده‌اند.
خشک شدن دریاچه ارومیه و ظهور توفان نمک عوارض ویرانگر دیگری هم دارد:
در چنین بستری، بیماریهای حاد ریوی، انواع سرطانها، نازایی‌های ناشی از توفانهای نمک هم می‌توانند به یک فاجعه انسانی در منطقه تبدیل گردند.
میلیاردها تن نمک انباشته در بستر دریاچه ارومیه می‌تواند هر لحظه با اندک باد و توفانی، خاکستر مرگ و خرابی معادل چندین بمب هیدروژنی را تا فراسوی زنجان و قزوین و حتی به گفته‌هاشمی طبا کاندیدای آخرین دور انتخابات ریاست‌جمهوری تا مزارع کرج هم پخش کند.
تصاویر ماهواره‌یی نشان می‌دهند که نزدیک به ۹۰درصد دریاچه ارومیه خشک شده و بستر آن به نمک‌زاری باملیاردها تن نمک تبدیل گردیده.
اما نکته مهم‌تر آنست که درست برخلاف آن‌چه که تاکنون تصور می‌شد، توفان نمک ناشی از خشک شدن دریاچه ارومیه نه در فصل کم آب شدن این دریاچه، بلکه در زمان اوج میزان آب آن، از راه رسید و موجب وحشت همگان شد. توفانی که سال‌ها کارشناسان درباره‌ قریب‌الوقوع بودنش هشدار داده بودند، اما جدی گرفته نشد.
 بر اثر وزش باد در روز‌های اخیر، توفان نمک، مناطق پیرامون دریاچه ارومیه را دربرگرفت.
این نخستین بار نیست که توفان نمکی در این منطقه شکل می‌گیرد و موجب نگرانی ساکنان پرشمار مناطق مجاور دریاچه می‌شود، اما پیش‌تر سابقه نداشته که در این موقع از سال توفان نمک، پیرامون دریاچه ارومیه را درنوردد و این اتفاق در تابستانها، در زمانی رخ می‌داد که سطح آب دریاچه به پایین‌ترین میزان خود در سال می‌رسید.
این واقعه و زمان آن ثابت می‌کند که از این پس در هر فصلی از سال، مردم تمامی استانهای شمال‌غرب کشور باید آماده رویارویی با چنین پدیده خطرناکی باشند.
پدیده‌یی که اساساً محصول سهل‌انگاری سردمداران رژیم، انحصار مالکیت آب‌های سطحی و زیرسطحی کشور در دست سپاه پاسداران و یک باند دولتی، سدسازیهای کارشناسی نشده.
فساد اداری و رانت‌خواری به اضافه ساخت یک بزرگراه ۱۵کیلومتری بر روی دریاچه که اساساً کاربرد نظامی برای آخوندها داشت و در واقع بزرگترین دریاچه آب‌شور جهان را همراه با میلیونها انسان، فدای مطامع جنگی و توسعه‌طلبانه خویش کرد.
همین‌جا باید یادآور شد که با تمام این تفاصیل، بسیاری از کارشناسان داخلی و بین‌المللی بارها اعلام کرده‌اند کهنه تنها جلوگیری از خشک شدن این دریاچه، بلکه احیای مجدد نقاط خشک شده دریاچه هم امکانپذیر است.  البته در این مورد طرحها و پروژه‌های مختلفی برای حل این بحران وجود دارد، اما همه چیز و تمامی طرح‌ها در این مورد پشت مانعی به اسم سردمداران تصمیم‌گیرنده حکومتی مانده‌اند. چرا که در اولین گام، باید تقریبا تمامی سدهایی که آبهای ورودی به دریاچه ارومیه را بسته‌اند، برداشته شوند. شکستن و امحای سدها درسال‌های اخیر یکی از پایه‌‌یی ترین راه‌کارهای جهانی برای احیای اکوسیستم‌های در معرض خطر می‌باشد که در بسیاری از کشورهای جهان انجام شده.
هم‌زمان تمامی چاه‌های عمیقی که با رشوه و رانت قدرت پاسداران در حوزه آبریز این دریاچه حفر شده بایستی پر شوند.
و بعد هم اجرای سلسله‌‌یی از عملیات احیا و بازسازی منابع آبی دریاچه که بی‌وقفه و به‌طور مستمر ادامه پیدا کند کاری که البته با توجه به سیاست‌های ویرانگر حاکم، و با وجود حاکمیتی که خود عامل همه بحرانها، فساد و غارتهاست، غيرممکن است.

Thursday, March 29, 2018

انتشار یک نامه محرمانه پس از ۲۹سال؛ چرا؟

انتشار یک نامه محرمانه پس از ۲۹سال؛ چرا؟




روز پنجشنبه(۹فروردین ۹۷) نامه‌ احمد خمینی پسر خمینی به آقای منتظری در اردیبهشت سال ۶۸، توسط «مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی»، عنوانی که تا به‌حال ناشناخته بود، منتشر شد.
این نامه که کلیشه دست‌خطی آن هم عینا منتشر شده، ابتدا ابراز احساسات و گلایه از ناملایمات و معذرت‌خواهی از لحن تند نامه و تکرار مکررات است و سپس به قسمت اصلی می‌رسد که به قرار زیر است:
«اگر تندی نامه متأثرتان ساخته است خود را جای امام بگذارید و آن‌وقت کمی فکر کنید که خدا را خوش می‌آید تا شما برای دلخوشی چند لیبرال و منافق پیرمردی زنده‌دل و الهی که همه عمرش را صرف اعلاء کلمه الله کرده است، آدمکش و مخصوصاً زنان بچه‌دارکش معرفی کرده باشید و با این حرکت غیراسلامی، انسانی دل دشمنان قسم‌خورده اسلام و نظام و ایران را شاد کرده باشید. کمی فکر کنید که چگونه حضرت امام ماهها و سالها زیر شلاق اتهامات واهی شما و لیبرالها و منافقین تنهای تنها صبر کردند و برای مصلحت نظام و اسلام با قلبی شکسته خون دل خوردند...
حضرت آیت‌الله اگر از منافقین و لیبرالها و طیف مهدی هاشمی جدا نشوید مطمئن باشید تمامی حزب‌اللهی‌ها در آخرت در مقابل پیامبر اکرم جلوی شما را خواهند گرفت».
در وهلهٔ اول به نظر می‌رسد این متن منتشر شده فقط بخشی از یک نامه است و نه همه آن. موضوع  این نامه قتل‌عام زندانیان سیاسی مجاهد در سال ۶۷ است که آقای منتظری در برخورد با هیأت مرگ آن را بزرگترین جنایت جمهوری اسلامی خوانده بود. اما همهٔ نامه منتشر نشده! لابد که در آن مطالبی هست که به صلاح رژیم نیست که منتشر شود. اما در این قسمت که منتشر شده، تلاش زیاد شده که اولاً یک چهرهٔ مظلوم و تنها و تحت‌ستم از خمینی ترسیم شود و رقت قلب و احساس مخاطب را که آن موقع آقای منتظری بوده برانگیزد. ثانیاً این‌طور القا کند که آقای منتظری و موضعگیریهایش تحت‌تأثیر القائات مجاهدین و لیبرالها بوده است. ثالثاً تلاش شده که به هر ترتیب منتظری را از موضعش پایین بیاورند و او را به پس گرفتن حرفهایش در مورد قتل‌عام وادار کنند. چون نامه یک ماه قبل از مرگ خمینی نوشته شده و معلوم بوده که خمینی به‌زودی می‌میرد و حضور منتظری و موضع او بعداً دردسر و مخمصه بزرگی روی دست جانشینان خمینی می‌گذارد. به همین جهت خمینی می‌خواسته به هر ترتیب این مشکل را در زمان حیات خودش حل‌وفصل کند. کما این‌که آن جلادان قتل‌عام که به سراغ منتظری رفته بودند، هم‌چنان که در فایل صوتی منتشر‌شده آقای منتظری کاملاً مشهوداست، تمام تلاششان این است که از ایشان برای ارتکاب جنایتشان مجوز بگیرند و یک جوری او را شریک در قتل‌عام کنند و حداقل برای کشتار عده‌یی که باقی‌ مانده بودند، از ایشان تاییدیه بگیرند تا بعداً دیگر نتواند حرفی بزند. به نظر می‌رسد چون آن ترفند به نتیجه نرسیده، احمد خمینی این ترفند مظلوم‌نمایی را بکار گرفته است. لحن نامه هم هم‌چنان که می‌بینید سراسر عجز و لابه و التماس است. از جمله در همان قسمت اولیه همین بخش منتشر شده آمده:
این نامه به پایان رسید ما هم‌چنان در اول وصف خیانتهای آشکار و پنهان اطرافیان جنابعالی مانده‌ایم. باور بفرمایید که همیشه با فکر و ذکر شما روز و شبم را می‌گذرانم آخر شما امید همه ما بودید بار دیگر از جنابعالی عاجزانه می‌خواهم که با یک حرکت انقلابی...
انتشار این نامه بعد از ۲۹سال نشان می‌دهد که موضوع قتل‌عام که از یک سال و نیم پیش با فراخوان خانممریم رجوی مطرح شد و رژیم طی این مدت کوشیده بود آن را زیر دشنهٔ اختناق مدفون کند، هم‌چنان در جامعه می‌جوشد و امواج آن به داخل رژیم ریخته و طیف‌هایی را در داخل خود رژیم مسأله‌دار کرده است.
جنبش دادخواهی که با انتشار فایل صوتی آقای منتظری ابعاد اجتماعی گسترده‌تری پیدا کرد، در جریان قیام به‌صورت شعارهای «مرگ بر خامنه‌ای» و «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و به زیر کشیدن و آتش زدن تصاویر خمینی و خامنه‌ای بارز شد و الآن انتشار این نامه خود گویای این است که زیر پوست جامعه این مسأله به‌شدت و به‌خصوص در بین جوانان و دانشجویان مطرح است و رژیم از این بابت نگران است.
به این ترتیب دلایل انتشار نامه تقریباً مشخص است اما سؤال این است که رژیم با انتشار این نامه، چه مسأله‌یی را می‌خواهد حل کند؟
هم‌چنان که اشاره شد، موج خشم و خروش و انزجار اجتماعی به داخل رژیم ریخته و گزارشهای متعدد گواه این است که  موضوع قتل‌عام و سؤالهای مربوط به آن، در داخل رژیم به بحران تبدیل شده است. آخر موضوع قتل‌عام ۳۰هزار زندانی سیاسی، آن هم پس از افشاگریهایی در این ابعاد، مسأله کوچکی نیست که در ابعاد اجتماعی و از جمله نیروها و بدنهٔ ارگانهای دست‌اندرکار، مسکوت بماند. در سطوح پایین سپاه و بسیج و در حوزه‌های آخوندی این سؤالات مطرح است که چرا چندهزار زندانی را با حکم خمینی قتل‌عام کردید؟ خمینی بر چه اساس و با کدام حجت شرعی حکم قتل این زندانیان را صرفاً به‌خاطر سر موضع بودن صادر کرده است؟ آنها چند نفر بودند؟ اگر این کار حق بوده چرا این مدت آن را مخفی کرده بودید؟
رژیم که نمی‌تواند به این سؤالها جواب بدهد با ترفند مظلوم‌نمایی برای خمینی و برانگیختن رقت قلب و احساس نیروهای رژیم که ممکن است هنوز تعلق خاطری به خمینی داشته باشند، می‌خواهد آنها را تحت تأثیر قرار دهد که اساساً این سؤالات را مطرح نکنند. مخاطب نامه احمد خمینی در ۲۹سال پیش آقای منتظری بوده، اما الآن مخاطب این نامه نیروهای خود رژیم‌اند و می‌خواهد نیروهایی را که هنوز تابوی خمینی برایشاننشکسته با ارائه چهرهٔ مظلوم از خمینی جلب کند و نگهدارد.
چندی پیش پاسدار جعفری سرکردهٔ سپاه اعتراف کرد که وضعیت درونی سپاه پاسداران از دغدغه‌های خامنه‌ای است. آخوند خاتمی و آخوندهای دیگر هم اعتراف کرده‌اند که بخش وسیعی از حوزه در برابر خامنه‌ای ایستاده‌اند و مخالفت می‌کنند، چندی پیش هم آقای شیرازی که از بالاترین سطوح حوزه است خامنه‌ای و ولایت فقیه را با فرعون مقایسه کرد و آن را شرک مجسم و طاغوت دوران خواند. رژیم او را دستگیر کرد ولی به فاصلهٔ چند روز ناچار شد آزاد کند، چون موج اعتراض و تظاهرات هم در قم و هم در نجف و کربلا برخاسته بود.
چند روز پیش هم نواری از پاسدار حسن عباسی در فضای مجازی منتشر شد که با لفاظی و شیادی تلاش می‌کرد چنین القا کند که گویا کسانی که قتل‌عام شدند، همان نیروها و رزمندگان فروغ جاویدان بودند که برای سرنگونی رژیم آمده بودند تا بتواند از آن نتیجه بگیرد که اولاً آن کشتار حق رژیم بوده ثانیاً شمار قتل‌عام‌شدگان ۳۰هزار نفر نبوده و خیلی کمتر بوده است.
اما نکته آخر این‌که آیا این کارها برای رژیم نتیجه‌یی دارد؟
واقعیت این است که در سطح جامعه، نتیجه کاملاً معکوس است. چون جامعهٔ ایران سالهاست و در واقع از ۳۰خرداد سال ۶۰ از خمینی عبور کرده و وجدان عمومی مردم ایران داغ ننگ دجال ضدبشر را تاریخاً بر پیشانی خمینی حک کرده است و این‌گونه مظلوم‌نمایی‌ها بیشتر خشم و انزجار مردم را برمی‌انگیزد و از قضا با مطرح شدن قتل‌عام، یک بار دیگر این داغ فراموشی‌ناپذیر تازه می‌شود.
در سطح نیروهای رژیم هم به نظر نمی‌رسد که این نامه و این ترفند، مسأله‌یی حل کند، چرا که در این رابطه سؤالات جدی وجود دارد و این ترفندها نمی‌تواند این سؤالها را از میان بردارد. از قضا برای نیروهای مسأله‌دار، بیشتر این موضوع مطرح می‌شود که معلوم است رژیم برای این جنایت عظیم تاریخی هیچ جواب و توجیهی ندارد که به این ترفندها متوسل می‌شود.

«سال ۹۷ سا ل انتخاب بین سخت و سخت‌تر»!

«سال ۹۷ سا ل انتخاب بین سخت و سخت‌تر»!



قیام مردم مشهد دیماه ۹۶
قیام  سراسری مردم ایران در دیماه سال 96 بر بستری از اعترضات اجتماعی اقشار مختلف علیه نظام ولایت فقیه، شکل گرفت.
گستردگی اعتراضات و رادیکالیزه شدن شعارهای آنها در حدی بود، که  تهدید و ارعاب نیروهای سرکوب نتوانست آنها را مهارکند، و نهایتاً در دیماه به انفجار خشم مردم با شعار مرگ بر خامنه‌ای و مرگ بر روحانی  منجر شد.
قیامی که سران و سردمداران حکومت آخوندی را سراپا در وحشت فروبرد، به‌نحوی که این واقعیت را که همانا هدف قرار گرفتن تمامیت نظام بود، به بیانهای مختلف ابراز داشتند. ضمن این‌که مهره‌ها و رسانه‌های نظام نسبت به استمرار قیام هشدار می‌دهند و سال 97 را سال سخت و پرچالشی برای نظام پیش‌بینی می‌کنند.
مسعود پزشکیان نایب رئیس مجلس ارتجاع  می‌گوید: « از همین الآن هم کاملاً مشخص و هویدا است که سال 97 برای کشور ما در طول چهار دهه گذشته سالی بسیار مهم و حیاتی خواهد بود. چرا که جامعه ما بر اثر فشارهایی که خصوصاً در یک دهه اخیر متحمل شده‌اندک اندک تاب تحمل خود را از دست می‌دهد و اعتراضات دی‌ماه هم نمودی از همین وضعیت است.
به‌نظر نمی‌رسد که سیر تحولات و وقایع درونی و بیرونی دیگر فرصت چندانی برای ما بگذارد».(سایت حکومتی ایران آنلاین 6فروردین 97)
علی سرزعیم معاون وزارت تعاون رژیم نیز سال 97 را «سال انتخاب بین سخت و سخت‌تر برای مردم ایران» (بخوانید حاکمیت آخوندی) می‌داند. (سایت اقتصاد آنلاین 6فروردین 97)
محسن میردامادی  عضو سابق مجلس ارتجاع ضمن اذعان  به این‌که دولت روحانی و باند موسوم به اصلاح‌طلب ناتوان از حل مشکلات در آینده هستند، به دشواریهای نظام در برخورد با مردم قیام‌کننده در آینده و در سال 97 چنین اعتراف می‌کند: «اعتراض صورت‌گرفته چه‌بسا شبیه کوه یخی باشد که بدنه اصلی هنوز زیر آب باشد. این نارضایتی در سطح درخور ‌توجهی از جامعه وجود دارد، حتی آنها که مشکل اقتصادی ندارند. اگر ریشه‌یی با این موضوع برخورد نشود و راه برای اعتراضهای قانونی باز نشود، در آینده‌ ممکن است دچار مشکل جدی‌تری بشویم. این حرف اصلاح‌طلبان است.
از نظر من، این رخداد مسأله‌ای جدی است و اگر به‌طور جدی به آن توجه و برای آن راه‌حل ارائه نشود، این نارضایتی‌ها نگران‌کننده است». (سایت خبر آنلاین 6فروردین 97)
در این زمینه محسن آرمین یکی دیگر از مهره‌های باند موسوم به اصلاح طلب  می‌گوید:  آیا فکر نمی‌کنید آنچهخود را در خیابان به‌عنوان اعتراض نشان داد، گوشه‌یی از اعتراضهای گسترده‌یی است که هنوز به خیابان کشیده نشده؟
با شما موافقم. تأکید بر محدودیت تعداد شرکت‌کنندگان در اعتراضات خیابانی اخیر، می‌تواند فریبنده و غلط‌انداز باشد... نمی‌توان گفت همه آنها که به خیابانها نیامدند، ناراضی و معترض به وضع موجود نیستند. نارضایتی‌ها و اعتراضات در شرایط کنونی بسیار عمیق‌تر از آن چیزی است که در حوادثی این‌چنینی ظهور و بروز پیدا می‌کند. گستردگی اعتراضات در سطح 70شهر، حاکی از گستردگی نارضایتی‌ها در سطح جامعه است. فکر می‌کنم مسئولان مربوطه نیز به این حقیقت واقف‌اند. اخبار جسته‌و‌گریخته‌ای که از گزارش مراجع و نهاد‌های امنیتی و انتظامی به نهاد‌ها و مراکز مسئول به گوش می‌رسد، بیانگر همین واقعیت است».(سایت ساعت 24– 6فروردین 97)
همه این نگرانیها برپایه دو واقعیت است:
 واقعیت اول این‌که هم‌چنان اعتراضات و قیامهای مردم اصلی ترین تهدید برای رژیم است.
واقعیت دوم این‌که بحرانهای بزرگ که مسئولان حاکمیت آخوندی از‌آن به‌عنوان «ابرچالش» نام می‌برند، هم‌چنانبرای نظام خطرساز هستند، زیرا از این رژیم در بن‌بست، راه‌حلی برای برون‌رفت از این بحرانها در نمی‌آید. 
بحرانهایی که علی لاریجانی رئیس مجلس آخوندی آنها را 10تا 15چالش خیلی بزرگ برای کشور دانسته است.
بحرانهایی که حاصل  این  حاکمیت منحوس و عملکردهای ضدمردمی آن در زمینه، سرکوب و غارت مردم است وهریک از آنها می‌تواند باعث انفجار خشم مردم شوند.

Tuesday, March 27, 2018

لنگه‌کفش‌های «آقا»!




دزدی و چپاول
روزهای عید فرصت خوبی است تا آنهایی که دستشان به دهانشان می‌رسد، در کنار کار و مشغله روزانه و روند روزمره اندکی هم فارغ از دید و بازدیدهای عید و شلوغی میهمانان و بازی بچه‌ها و چه بسا بزرگترها، در کناری بنشینند و نگاهی به «گذر عمر» کنند و چگونگی طی شدنش.
لحظاتی آسوده از کارهایی که هیچ‌وقت پایانی ندارند و مثل «خوره» عمر آدم‌ها را در شیفت‌های کاری چندساعته پی‌درپی می‌خورند و دفتر هستی‌شان را ریز ریز کرده به‌دست باد و گذر ایام می‌سپارند.
البته به شرطی که «غم نان اگر بگذارد»! چرا که چنین فرصتهایی را داشتن، تنها خاص آنانی است که توان و استطاعت مالی «دمی آسودن» را دارند وگرنه کارگران و زحمتکشان و تمامی آنانی که توان جسمی و تخصص خویش را باید 24ساعته به حراج بگذارند تا بتوانند خرج نان و آب خود و خانواده‌اشان را دربیاورند، از این هم محرومند.
اینان البته نیازی به جمعبندی سالانه و دمی برکنار نشستن و گذر عمر تماشا کردن ندارند چرا که در هر ثانیه از زندگی‌شان به این نتیجه می‌رسند که:
همه چیز اشتباه چیده شده،
نظم ناساز حاکم بر جامعه غلط است
تقسیم امکانات اجتماعی ظالمانه است
توزیع درآمدها و ثروت‌های ملی، ظالمانه، ستمگرانه و غارتگرانه است
حاکمیت نامشروع است
قوانینش، سرکوبگرانه است
و... خلاصه باید تمامی این ساختار ناساز را فروریخت و «نظمی نو درانداخت».
این از جمعبندی فرودستان جامعه که به جای نوشتن در گوشه دفتر خاطراتشان، آن را در کوچه و خیابان و با شعارهای ساختارشکن فریاد می‌کنند و جمعبندی سالانه خود را این‌طوری به سمع و نظر دیگران می‌رسانند!
یک عده هم که آن بالا بالا نشسته‌اند و  سر در آخور رژیم دارند و کاملاً پیرو ولی فقیه هستند، مشکلی در این زمینه ندارند و اساساً نیاز به جمعبندی ندارند! اینان تلاششان تماماً مصروف استمرار وضعیت موجود با تمامی ضرب و زوری است که دارند است! تیر و داغ و درفش و شکنجه و اعدام (جدیدا هم اعدام با برچسب خودکشی!).
می‌ماند دو دسته سینه‌زنی که گرچه هرکدام برای خودشان دم و دستگاه و علم و کتلی دارند، اما به هر حال هر دو زیر سایه و عبای آقا هستند: حالا یک دسته به اسم اصول‌گرا و دسته دیگر به اسم اصلاح‌طلب.
دسته‌بندی بی‌مسمایی که تقش در همین قیام اخیر در آمد و مردم با شعار: اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا!) حقشان را کف دستشان گذاشتند.
و حالا در آرامش پس از توفان دید و بازدیدهای عید! کم‌کم دارد تفسیر و تحلیل‌ها و جمعنبدی‌های سالانه‌اشاناز زیر چاپ!‌ بیرون می‌آید و حاصل تمامی بضاعت فکری‌شان پیش چشم حضار نمایان می‌گردد.
یکی از این خوش‌نشین‌های بازار سیاست که زیر برچسب «اصلاح‌طلب» بازار گرمی می‌کند باند موسوم به مجاهدین انقلاب اسلامی است که با نفرات انگشت‌شمارش هر‌ازگاهی در آتش‌ خاموش اصلاحاتشان می‌دمند.
جدیدترین محصول از این نوع، حرفهای محسن آرمین از شکنجه‌گران معروف دهه 60 است که روز دوشنبه 6فروردین 97 در مصاحبه‌یی با یک سایت حکومتی از جمله گفت:
«رفتار معترضان دیماه در میدان اصلاح‌طلبی نبود»... «اکثر کسانی که در اعتراضات اخیر شرکت داشته‌اند، نمایندهگروه‌هایی از جامعه بودند که جزء پایگاه اجتماعی اصلاحات محسوب نمی‌شوند»... «طبیعی است که اصلاح‌طلبان نتوانند گروهی را که جزء بدنه آن‌ها محسوب نمی‌شوند و میدانی را که متعلق به آن‌ها نیست، هدایت و مدیریت کنند. چنین انتظاری از اصلاح‌طلبان منطقی به نظر نمی‌رسد».
وی در مورد کمیت معترضان هم گفت:
«نمی‌توان گفت: همه آن‌ها که به خیابانها نیامدند، ناراضی و معترض به وضع موجود نیستند. نارضایتی‌ها و اعتراضات در شرایط کنونی بسیار عمیق‌تر از آن چیزی است که در حوادثی این‌چنینی ظهور و بروز پیدا می‌کند»... گستردگی اعتراضات در سطح ٧٠شهر، حاکی از گستردگی نارضایتی‌ها در سطح جامعه است. فکر می‌کنم مسئولان مربوطه نیز به این حقیقت واقف‌اند. اخبار جسته‌و‌گریخته‌یی که از گزارش مراجع و نهاد‌های امنیتی و انتظامی به نهاد‌ها و مراکز مسئول به گوش می‌رسد، بیانگر همین واقعیت است.
آرمین که خود سابقه فعالیت جدی در نهادهای امنیتی دارد و به فوت و فن کار به‌خوبی وارد است در انتهامی‌گوید:
« امیدوارم این درک مشترک به عزمی مشترک برای تجدیدنظر اساسی در روند‌های موجود و اقداماتی بنیادین در اصلاح امور بیانجامد».
یک روز پیش‌تر، یعنی روز یکشنبه 5فروردین 97، سعید حجاریان مغز‌کل اصلاحات هم در یادداشتی که بیشتر به همان جمعبندی‌های «دم عیدی!» شبیه بود نوشت:
«مردم معترض در شرایط بد اقتصادی که خود در مضیقه هستند، فکر کردند، اصول‌گرایان و اصلا‌ح‌طلبان دست در دست هم در حال خوردن بیت‌المال هستند. شاید گمان کردند بهزاد نبوی و فلان شخص اصول‌گرا در یک پروژه شریک هستند!».
البته حجاریان به سهام بهزاد نبوی در شرکت نفتی کیش اورینتال و شریک فراری‌اش سیروس ناصری هیچ اشاره‌یی نکرده و اصلاً نگفته که وقتی همین بهزاد نبوی و دوستانش در رأس «کار»! بودند، پروژه‌ فازهای 9 و 10طرح توسعه میدان گازی پارس جنوبی را چگونه «بالا» کشیدند؟
اما حجاریان که تصور می‌کند زرنگ‌تر از این صحبت‌هاست، اشارتی هم به برخی «چیز»ها کرده و می‌گوید:
«بی‌پرده بگویم بعضی اصلاح‌طلبانِ کانفورمیست، رانت‌خوار هستند و سابقه رانت‌خواری‌شان به چند دهه پیش بازمی‌گردد؛ رانت‌خواری در زمان حیات امام(ره) وجود داشت و در دوره ریاست‌جمهوری آقای هاشمی و ادوار بعد تداوم یافت»... «من از برخی فسادهای درون جریان اصلاحات خبر دارم اما می‌گویم فساد این طیف فراگیر نیست».
بگذریم که حجاریان اضافه بر فساد، می‌تواند به سرکوبگری باندشان هم «اشارتی!؟» بکند، تا شنونده تازه‌کارش را کمی گیج بکند چرا که در دعوایی که به‌راه افتاده، دور نیست دوباره پرونده کشتار 500نفر از جوانان مجاهد نازی‌آباد به دست خودش در یک شب را که در جریان جنگ و دعواهای باندی عهد خاتمی و قتل‌های زنجیره‌یی رو شد، کسی فراموش کرده باشد!
به هر حال داستان باندبازی‌یی که به جناح‌بندی سیاسی فورمالیستی هم کشیده شده بود، اکنون روی دایره ریخته شده و ظاهرا خریداری ندارد و حتی اگر صاحبان حجره اصلاحات از این جمعبندی‌های «دم عیدی» مهمتر هم بیرون بدهند، باز آبی برایشان گرم نخواهد شد.
ضمن این‌که نباید این جماعت، نگران حذف شدن از دستگاه حکومتی باشد، زیرا  ممکن است «آقا» یک وقتی یک حرفی بزند یا یک کاری بکند، اما خود حضرتش هم خ
وب می‌داند که نه هیبت ریخته‌اش، نه سن و سال خودش و نه وضعیت نظامش دیگر اقتضای تک‌پایه شدن ندارند.
چرا که دیگر سالهاست «آقا»!  توان «لی‌لی» کردن و یک لنگه پا «جست زدن» را از دست داده! و نه تنها به هر دو پایش نیاز دارد، بلکه به طریق  اولی به هر دو لنگه‌کفشش هم نیاز دارد! و از آن بدتر، به دوتا چوب زیربغلهم اضافه بر پاهایش نیاز دارد! وگرنه مجبور است بقیه راه را روی زانوانش برود!اگرچه این دو پا هم پوسیده‌تر از آنی است که  دردی از آقا دوا کند و نهایتاً بر زانوان افتادن آقا حتمی است.

Monday, March 26, 2018

بهشت و جهنم با هم!




بهشت و جهنم
اگر داستان دو شهر دیکنز را خوانده باشید، این عنوان برایتان عجیب نیست (بهشت و جهنم با هم)!
گرچه که دیکنز واقعاً دو شهر مشخص (لندن و پاریس) را محل وقوع داستانش قرار داده بود اما در حقیقت، ما در تقریباً تمامی لحظات داستان، (مهم نیست در لندن باشی یا در پاریس، هرجا که باشی) با دو شهر متداخلروبه‌رو هستیم:
شهر اشراف و شهر فقرا،
شهر بالادستی‌های و شهر پایین‌دستی‌ها،
شهر انقلاب و شهر ضدانقلاب،
شهر آدم‌های آزاد و شهر اسرا و زندانیان،
آدم‌هایی که با اندک فاصله‌یی با همدیگر اما جدا از یکدیگر و هر یک در عالمی دیگر لابلای هم زندگی می‌کنند، آن‌چنان‌که حتی گاه پدر هم فرزندش را به‌جا نمی‌آورد!
داستان البته در فضای انقلاب کبیر فرانسه اتفاق می‌افتد.
این حکایت مملکت خودمان است. سرزمینی که بهشت و جهنمش با هم است.
اول بهشتش را ببینیم:
روز 16تیر 96 محمد مخبر، رئيس ستاد  اجرایی موسوم به فرمان امام، در جشنواره ملی برکت جهانگردان گفت:
«ایران، بورکینافاسو نیست، کشوری است که منابع دارد:
چهارمین ذخائر نفتی دنیا را داریم یعنی 9.3درصد ذخائر نفتی در اختیار ماست
نخستین دارنده ذخائر گاز دنیا هستیم
رتبه نخست تولید زعفران، پسته، خاویار، زرشک و انار در دنیا به کشور ما تعلق دارد
چهارمین رتبه را در استخراج از معادن داریم
در ایران 500گونه گیاهان دارویی در استانهایی همانند چهارمحال و بختیاری وجود دارد
در تولیدات صنایع دستی و هم‌چنین تنوع آن رتبه نخست جهان را داریم؛
کشورمان از نظر میزان آبهای سرزمینی جزو 10کشور نخست دنیاست، میزان آبهای سطحی خوزستان به اندازه آبهای سطحی فرانسه، آلمان و اسپانیاست.
هر کشوری که 200کیلومتر مرز دریایی داشته باشد 200میلیون نفر را باید اداره کند؛ در حالی که همه شهرهای آباد دنیا در کنار دریاست با این‌که ۲۷۰۰کیلومتر به دریای بین‌المللی دسترسی داریم، اما فقیرترین و بیچاره‌ترینشهرهای ما در کنار دریا قرار دارند». (خبرگزاری جمهوری اسلامی)

 اینها گوشه‌هایی از بهشت ایران بود. آن هم به اعتراف یک مقام حکومتی که البته با پول سروکار دارد و خوب می‌داند این حرفها چقدر برایش خرج برمی‌دارد و حسابی حواسش جمع است حرفی نزند که بعدا برایش خرج بردارد. یعنی خلاصه آن‌چه را که گفته، یک از ۱۰ و یک از ۱۰۰ است، و به قول معروف کم گفته که  زیاد نگفته است.
اما جهنم! یا آن یکی شهر!
آن مملکت به آن ثروتمندی را دیدید؟
آن ثروت‌های خداداد را دیدید؟
منابع، نفت، گاز، صنایع دستی و هزاران هنری که از سرانگشت مردمانش می‌بارد و...
حالا جهنم و این یکی شهر را هم ببینیم:
اقتصاد آنلاین 15تیر 96 نوشت 19میلیون بدمسکن داریم!
همین رئيس ستاد اجرایی فرمان امام، روز 15تیر 96 به ایرنا گفته:
«بین 25 تا 30میلیون زیر خط فقر داریم!»
اقتصاد ایرانی روز 16تیر 96 نوشت: آمار تقریبی ثروتمندان ایرانی کمتر از 950هزار خانواره! یعنی یه چیزی کمتر از 5درصد! (داستان 4درصد قالبیاف را که همه می‌دانند!)
حدود 15میلیون نفر هم بقایای طبقه متوسط هستند که در حال تلاش و تقلا برای حفظ خودشان از سقوط، به هر خس و خاشاکی چنگ می‌زنند.
هم‌زمان با این اوضاع، رکورددار اعدام در جهان هم هستند! این فاجعه را  دهمین گزارش سالانه سازمان حقوق‌بشر ایران با عدد و رقم منتشر کرده است.
هر ۲ساعت و 18دقیقه، یک خودکشی داریم! (خبرگزاری مهر 20شهریور 96)
هر 33دقیقه یک نفر در تصادفات جاده‌یی کشته می‌شود (روزنامه جمهوری اسلامی 23شهریور 96)
آمار معتادان به گفته ایلنای 23بهمن 96 بیشتر از ۲/۵میلیون نفر است!
 بیکاران از ۳میلیون و ۵۰۰هزار نفر آمار دولتی تا 15میلیون نفر که رسالت ۷شهریور 96 اعلام کرد، می‌باشد!
خب، بهشت یا جهنم؟
ملت البته تصمیمش را گرفته! رحمانی فضلی وزیر کشور رژیم روز 30آبان 96 به خبرگزاری حکومتی ایلنا گفت: «روزانه شاهد 150حرکت اعتراضی در کشور هستیم!».
 یعنی به زبان ساده، اعتراضهای 15روز سالی که گذشت از تمام حرکات اعترضی سال 95 بیشتر است!
تازه‌ این آمار ۳ماه قبل از قیام دی ۹۶ است!
رحمانی فضلی اگر الآن آمار بدهد احتمالاً باید بگوید روزی 200حرکت اعتراضی!
ظاهرا مردم ایران تصمیمشان را  گرفته‌اند که جهنم را برای همان 4درصد حاکم بگذارند و کل مملکت را  به سمت بهشت ببرند.
داستان دیکنز در بحبوحه انقلاب کبیر فرانسه اتفاق افتاده و داستان ما و ملت ما هم البته در کوران بزرگترینانقلاب تاریخ معاصر ایران!
انقلابی که می‌رود تا کار یک نظام ارتجاعی و ضدبشری را در کشاکش بزرگترین نبرد میهنی مردم ایران با آخوندها، یکسره کرده و از جهنم ارتجاع به سوی بهشت آزادی، آبادی و برابری رهنمون شود.
اینهم داستان دو شهر ملت ماست.

جدیدترین آمار وضعیت مردم ایران! جمهوری اسلامی؟! یعنی این!
۱۹میلیون زیر خط فقر، ۲۵ تا ۳۰میلیون هم زیر خط نسبی فقر(ایرنا ۱۵تیر ۹۶ - رئیس ستاد اجرایی فرمان امام)
سایت اقتصاد ایرانی هم روز ۱۶تیر ۹۶ نوشته آمار تقریبی ثروتمندان ایرانی، کمتر از ۹۵۰هزار خانواره یعنی یه چیزی کمتر از ۵درصد!
الباقی حدود ۱۵میلیون هم مسشه بقایای طبقه متوسط که هنوز دارن وسط ها تقلا می‌کنن خودشونو حفظ کنن
قالیباف اگه یک درصد باند خودشونم به اون ۴درصد اضافه می‌کرد حرفش کامل می‌شد.
اینطوریه که ۴-۵درصد به ۹۵-۹۶درصد ملت خدایی میکنه!