Tuesday, July 31, 2018

کشف بزرگ!‌ علت جهش قیمت دلار پیدا شد!

کشف بزرگ!‌ علت جهش قیمت دلار پیدا شد!



سقوط بی سابقه ارزش ریال در برابر دلار

در حالیکه از دیروز، نرخ ارز به‌صورت ساعتی جهش می‌کرد و مانند دونده‌ای تیزپا،‌ تماشاچیان دور پیست را انگشت‌بر دهان می‌گذاشت، امروز بانک مرکزی رژیم اطلاعیه‌یی صادر کرد.
انتظار می‌رفت در چنین شرایطی، این اطلاعیه حاوی راه‌حلی برای جلوگیری از سقوط شتابان ارزش ارز باشد،‌ اما این امیدواری سرابی بیش نبود! چرا؟
اطلاعیه بانک مرکزی نظام، به جای راه‌حل، گفت «این تحولات عمدتاً ناشی از توطئه دشمنان است!».
در یک همزمانی کاملاًً تصادفی! اژه‌ای سخنگوی قضاییه نظام هم از دستگیری ۲۹تن به اتهام «اخلالگری در نظام اقتصادی» رژیم خبر داد! بعد هم تأکید کرد جرم آنها در حد «مفسد فی‌الارض بوده و احتمال اعدامشان وجود دارد».
کانال آخرین خبر رژیم هم علت جهش دلار تا ۱۱هزار و ۵۰۰تومان را کشف کرد و گفت: «دلالها در کوچه و پس کوچه‌ها از قیمت‌های دلبخواهی استفاده می‌کنند!»
نتیجه: پس به‌قول رژیم، مشکل جهش غیر‌قابل باور قیمت دلار، این موارد است:
۱- توطئه‌ٔ دشمنان!
۲-بیست و نه اخلالگر اقتصادی و مفسد فی‌الارض!
۳-دلالهای لابلای کوچه پس کوچه‌ها!
فقط یک سؤال؛ پس موارد پایین در کجای داستان تلخ جهش قیمت دلار نقش دارند؟
۱-قاچاق سیستماتیک دولتی در ابعاد میلیاردی
۲-سالی ۱۶میلیارد دلار برای بشار اسد و کشتار مردم سوریه
۳-میلیاردها دلار هزینه جنگ یمن و دخالت در عراق و لبنان و...
۴-حقوق‌های نجومی و اختلاسهای میلیاردی مسئولان دلسوز!
۵-سرمایه ۹۵میلیارد دلاری «امپراتوری خامنه‌ای» (رویترز-آبان ۹۲)
۶-بالا رفتن سالانه بودجه سپاه و بسیج و دستگاه سرکوب
البته فقط سؤال بود! علت دلار ۱۱هزار و ۵۰۰تومانی همان «دلالهای لابلای کوچه پس کوچه‌ها» و... هستند!

Monday, July 30, 2018

بازتاب فضای انفجاری جامعه در مجلس ارتجاع



فروش کودکان
یکشنبه ۷مرداد ۹۷ جلسه علنی مجلس ارتجاع تماشایی بود. کسانی که شاهد مجلس شورای فرمایشی در آخرین ماه‌های حکومت شاه بودند، یا کسانی که شرح آن روزها را خوانده‌اند، می‌گویند مجلس آخوندی این روزها، مجلس آخرین روزهای حکومت شاه را تداعی می‌کند. افرادی که از ۷صافی وزارت اطلاعات و شورای نگهبان و غیره و غیره گذشته‌اند و مراتب اعتقاد قلبی و التزام عملی به دیکتاتوری ولایت فقیه را به اثبات رسانده‌اند حالا چنان حرف‌‌هایی در صحن علنی مجلس می‌زنند که تا پیش از این تنها از دشمن قسم‌خورده نظام یعنی مجاهدین می‌شد شنید؛ نگاهی کوتاه به سخنرانی‌ها و اظهارات اعضای مجلس ارتجاع در جلسه علنی یکشنبه به ‌خوبی اثبات‌کننده این واقعیت است.
هدایت‌الله خادمی، نماینده ایذه: «مردم ایران را بدبخت کرده‌اید احترام و اعتماد به‌نفس آنها را گرفته‌اید از فقر و بیچارگی نمی‌دانند چه کنند. برای هزینه زندگی‌شان رو به فروش اعضای بدن از جمله کلیه آورده‌اند. با کشوری که ۱درصد جمعیت جهان و ۸درصد منابع دنیا را دارد ببینید چه کرده‌اید کشور گرفتار فساد و رشوه و اختلاس شده است... اکثر دولتمردان ۳۰سال گذشته به مردم و کشور ظلم کرده‌اند به‌اعتماد مردم خیانت کردند. جوانان ما را نابود کردند. اگر ذره‌ای وجدان و غیرت و شهامت داشتند به‌خاطر اینهمه ناکارآمدی و ظلم و فساد و خیانت به جوانان خودشان را حلق‌آویز می‌کردند».
 اما قسمت تکان‌دهنده‌تر و دلخراش مباحثات دیروز مجلس ارتجاع، هنگامی بود که اعضای مجلس درباره کودکان کار و کودکان خیابانی صحبت کردند و درباره مواد قانونی به‌اصطلاح مجازات کسانی که اعضای بدن این کودکان را از بدنشان خارج کرده و به ثروتمندان می‌فروشند، بحث کردند و چانه زدند؛ توجه کنید:
ذوالقدر، نماینده مجلس ارتجاع: «ما الآن اخیراً شاهد متأسفانه خریدوفروش کودکان هستیم. یک پدیده‌ای که یک معضلی که بالاخره واقعیت جامعه هست هر چند تلخ است و ماها هم دوست نداریم اینجا بیان بشه.... همینطور رفتاری که با هدف فحشا و بهره‌کشی اقتصادی، بهره‌کشی اقتصادی خب ما می‌بینیم که کودکان کار را ما الآن داریم که آن هم یک معضلی یه که واقعاً خیلی زیاد شده و یک چهره خیلی بدی را به شهر داده... باندهایی تشکیل شده آقای رئیس توجه فرمایید که فقط مخصوص این‌که این کودکان را بگیرند از پدرهایشان، اینها را به قیمت خیلی کم بگیرند و اینها را سر چهارراه‌ها...».
بهرام‌نیا، عضو مجلس ارتجاع: «متأسفانه خانواده‌های کودکان و طفلی که به واسطه استضعاف مجبورند بچه‌هاشون به‌عنوان کودکان کار در جامعه مشغول به کار بشوند... و حتی بعضی از اطفال رو و نوجوانان را به وسیله قاچاقچیان بی‌رحم از کشور اینها را خارج می‌کنند و در کشورهای حتی همجوار ما مورد سوءاستفاده‌های گوناگون قرار می‌گیرند...).
عبداللهی، نماینده مجلس ارتجاع: «متأسفانه شنیده می‌شود که در شرایط امروز بسیار کودکانی که دزدیده می‌شوند و یا این‌که به هر نحوی آدم‌ربایی صورت می‌گیرد اینها بیشتر برای این‌که بخشی از اعضای بدن اینها را بفروشند و برای به‌خصوص اگر قاچاق بشه خدا نکرده به کشورهایی که ثروتمندند یا به اشخاصی که ثروتمندند... در شرایط فعلی کشور یک عده خیلی مشتری قلب اینها کبد بچه‌ها هستند و در نتیجه ترویج همان بحث دزدی ست که ماده می‌آید این ماده می‌آید امنیت ایجاد میکنه در کشور برای اطفال ما و برای نوجوانان ما...).
سلیمی، نماینده مجلس ارتجاع: «اگر کسی آمد مثلاً یک کلیه اعضایی که ۲تا در بدن هست مثل یک کلیه یک چشم یک گوش اینها نصف دیه بهش تعلق می‌گیره... اگر کسی آمد یک کلیه یک طفل را خارج کرد و فروخت اینجا باید دیه‌اش را به‌صورت روشن بیان می‌کردیم... هر عضوی که در بدن اگر یکی باشه یک عضوی که یک دانه باشه این دیه کامل اگر ۲تا باشه نصف دیه مثل کلیه، مثل ۲چشم، آیا این ماده ۲۵ واقعاً حاکمه بر این سایر مواد هست؟».

طوری نسبت به در‌آوردن کلیه و قلب و چشم کودکان معصوم صحبت می‌کنند که انگار از کندن یک لنگه یا ۲لنگه کفش یا جوراب آنها صحبت می‌کنند! راستی در کجای دنیا و در کجای تاریخ چنین ستم و جنایتی بر فرزندان این آب و خاک رفته است؟! و راستی این دلالان و فروشندگان اعضای انسان، با پشتگرمی چه کسانی و با همدستی کدام پزشکان و بیمارستانها چنین کارهایی می‌کنند، ببینید یکی از اعضای مجلس چطور با من‌من و لکنت و خدای نکرده و خدای نکرده به این واقعیت اشاره می‌کند!
ذوالقدر، نماینده مجلس ارتجاع: «ما یک وقت می‌بینیم خدایی نکرده پلیس ممکنه حالا ممکنه خیلی کم البته به‌ندرت یک کسی که حالا مسئول هست توی این مسأله هم حالا خدایی نکرده دخالت داشته، خب گزارشهایی هست، بالاخره پرونده‌هایی هست که دیدم بالاخره پشت پرده‌اش مثلاً یک مسئولی بوده که از اینها حمایت کرده».

Friday, July 27, 2018

فروغ جاویدان در سیمای ۴زن رزمنده و مجاهد

فروغ جاویدان در سیمای ۴زن رزمنده و مجاهد



حماسه کبیر عقپدتی و میهنی فروغ جاویدان
عملیات کبیر فروغ جاویدان، جلوه‌های بیشماری دارد که در رزم آخرین قهرمانانش پرتوافشان است.
یکی از این جلوه‌ها، حضور شگفت‌انگیز زنان رزمنده در آن عملیات سنگین است که تسمه از گرده آخوندهای زن‌ستیز کشیدند و نشان دادند ارتشی که سرانجام این رژیم ضدبشر را از عرصه تاریخ ایران‌زمین جارو خواهد کرد، پیشقراولانش زنان هستند.
ارتشی که فرمانده‌اش نیز یک زن است.
در این ارتش و از آن عملیات حماسی، ۴زن قهرمان مجاهد خلق، برای این نوشته انتخاب شده‌اند که هر یک داستانی جداگانه دارند:
یکی از ایران است که از کوره‌راه‌های صعب مبارزه و هزارتوی شکنجه و زندان و جنایت روزمره پاسداران نسبت به زنان ایران گذشته و همه چیز را به چشم خویش دیده و با گوشت و پوست خود حس کرده است: طاهره طلوع!
دیگری از اروپای غربی آمده، از فرانسه، مهد آزادی و یکی از پیشرفته‌ترین تمدن‌های امروز جهان با رفاه و سطح زندگی‌ای متفاوت با بسیاری نقاط دیگر کره زمین، پرستار و بولوژیستی که می‌خواهد آسمان تمام جهان آبی باشد، آنی ازبرت!
دیگری از پاکستان آمده، کشوری جهان سومی با فرهنگی اساساً متفاوت با فرهنگ فرانسه و حتی ایران، دختری دانش‌آموخته در انگلستان با همسر و فرزندی خردسال اما برانگیخته از آن‌همه ظلم و ستمی که خمینی نسبت به زنان و مردان کشور همسایه‌اش ایران بی‌پروا روا می‌دارد، سمینا اقبال میرزا!
و آخری از چین می‌آید، زنی که نه آیین و فرهنگ ایرانیان را دیده و نه حتی قرابتی با اندیشه و تاریخ ایرانیان دارد. او نیز زنی است آگاه با تحصیلات بالای دانشگاهی دارای همسر و فرزند، سو فان چان!
و این هر چهار در سازمان مجاهدین خلق ایران و در مبارزه با ارتجاع زن‌ستیز خمینی که مایه شرم کره زمین است، همدیگر را می‌یابند و در رزمی مشترک، جان فدای آزادی، برابری و عدالت اجتماعی می‌کنند.
نگاهی کوتاه به زندگی این انقلابیون آزاده در زیر می‌آید. زنانی خط‌شکن که هیچ مانع و حصاری را برنتابیدند و راه و رسم خویش برای زیستن و چگونه زیستن را خود انتخاب کردند.
***

مجاهد شهید سمینا اقبال میرزا


مجاهد شهید سمینا اقبال میرزا
مجاهد شهید سمینا اقبال میرزا

«زنان خط‌شکن» قهرمانانی هستند که تمامی مرز‌های استثماری و زنجیر‌هایی را که حاکمیت مردسالار به دست و پای زنان بسته، می‌گسلند و جلوه‌هایی از قدرت زنان را به نمایش می‌گذارند که گاه حیرت‌انگیز است.
در میان زنان خط‌شکن اما قهرمانانی هستند که جلوه‌ای ویژه دارند، یکی از این قهرمانان یک زن پاکستانی است که می‌گفت:
«فدا کردن آموزش نمی‌خواهد، من هر چه دارم باید بپردازم و قبل از هر چیز باید جانم را در این راه بدهم».
محل تولد: پاکستان
شعل: زیست‌شناس
سن: ۲۶
محل شهادت: کرمانشاه - عملیات فروغ جاویدان
تاریخ شهادت: مرداد ۱۳۶۷
سمینا اقبال در پاکستان متولد شد و تحصیلاتش را در رشته بیولوژی در انگلستان به پایان برد.
سمینا در دانشگاه با دانشجویان هوادار مجاهدین آشنا شد و تحت تاثیر مناسبات و تلاش خستگی‌ناپذیر آنان، شیفته آرمان مجاهدین خلق شد.
او پس از شناخت مجاهدین، تمامی انرژی و هستی‌اش را وقف یاری‌رساندن به مقاومت ایران کرد.
سمینا آن‌چنان صمیمی و با پیرامونش یگانه بود که تشخیص ایرانی و یا غیرایرانی بودنش دشوار می‌نمود.
یکی از یارانش نوشته است:
«سمینا فارسی را به‌راحتی حرف می‌زد. از آن گونه انسانهایی بود که برای شناختش نباید زحمت زیادی بکشی. از زمره کسانی بود که قبل از هر چیز صافی و بی‌رنگی‌شان چشم آدم را می‌گیرد».
سمینا بارها خواستار پیوستن به ارتش آزادی و شرکت در عملیات شده بود.
آن شیرزن آزاده، سرانجام موفق شد انتخاب خود برای چگونه زیستن را پیوستن تمام‌عیار به مجاهدین خلق، محقق کند.
به این ترتیب سمینا در حالی‌که پسری ۵ساله نیز داشت، به‌رغم تمامی مخالفت‌های مسئولان مجاهدین، در عملیات فروغ جاودان شرکت کرد، جانانه جنگید و قهرمانانه به‌شهادت رسید.
«سمینا یکبار گفته بود: از بچگی آرزو داشتم ای کاش در عاشورا و در کاروان حسین بودم. این حسرت همیشه در من وجود داشت. و حالا فکر می‌کنم خدا من را به آرزویم رسانده است...».
همسر سمینا، علی ازغ، مهندس راه و ساختمان از انگلیس نیز در این عملیات به‌شهادت رسید.
سمینا نشان داد نه جنسیت، نه ملیت، نه مرزهای جغرافیایی و سیاسی هیچ‌کدام نمی‌توانند حس همبستگی انسانی و تلاش برای آزادی و برابری را در خود محدود کنند.
***

مجاهد قهرمان آنی ازبرت


مجاهد قهرمان آنی ازبرت
مجاهد قهرمان آنی ازبرت

زنی قهرمان از فرانسه که به یاری مقاومت ایران شتافت
تاریخ مبارزات مردم ایران قهرمانانی دارد که بعدها بیشتر شناخته خواهند شد، به‌ویژه زنان قهرمانی که حس عمیق همبستگی انسانی، آنها را از سرزمین‌هایی دوردست به جبهه‌های مقاومت در برابر دیکتاتوری فاشیستی حاکم بر ایران کشاند.
یکی از این زنان قهرمان، زنی فرانسوی بود که از دوردست جنوب فرانسه تا تنگه چهارزبر و تنگه سیاخور در غرب ایران را با پای سر دوید و جان باخت تا ثابت کند همبستگی برای آزادی، یک حس مشترک انسانی است که هیچ مرزی را به‌رسمیت نمی‌شناسد.
آنی ازبرت از جمله مردمان خونگرم جنوب فرانسه بود. در«اکس پروانس» متولد شد، لیسانس پرستاری‌اش را در همانجا گرفت و مرحله بعدی وارد آموزش بیولوژی شد.
در همین مقطع از زندگی‌اش بود که نسبت به سرنوشت مردم و مقاومت ایران سمپاتی پیدا کرد.
در سال ۱۳۶۶ که دولت فرانسه گروهی از هواداران مقاومت را به گابن تبعید کرد، آنی بیش از یک‌ ماه و تا مرز شهادت، در اعتصاب‌غذای اعتراضی پناهندگان ایرانی شرکت کرد و از زندگی همراه با مقاومت ایران تجربه نوینی از زندگی و مبارزه کسب کرد. تجربه‌ای عینی که لحظه‌به‌لحظه و از درک حضوری مجاهدین و آرمانشان در سخت‌ترین شرایط به‌دست آورده بود.
از همین‌رو پیوسته شوق یافتن در چشمهایش می‌درخشید.
آنی در انتهای چنین مسیری، با اشراف کامل به مجاهدین خلق پیوست و در عملیات کبیر فروغ جاویدان شرکت کرد.
آنی قهرمان در وصیت‌نامه‌یی که پیش از رفتن به‌عملیات تنظیم کرد، نوشته بود: ”شهادت را پذیرفته‌ام... برای آن‌که آسمان آبی شود... برای آن‌که پرندگان شاداب‌تر شوند، برای آن‌که همه کودکان لبخند بر لب داشته باشند”.
آنی در روز پنجشنبه ۶مرداد ۱۳۶۷ در حالی‌که مجروحان عملیات فروغ در میدان‌های رزم را درمان می‌کرد، در منطقه «سیاخور» با تهاجم دشمن مواجه شد و اصرار مجروحان برای بازگشت به عقب را نپذیرفت.
آنی در همان نقطه مجروح و به اسارت رژیم ضدبشری درآمد. او را به تهران بردند و به‌رغم تمامی شکنجه‌های وحشیانه و رذیلانه‌، وقتی آخوندها نتوانستند مقاومت او را درهم‌بشکنند و او را برای ندامت به تلویزیون بکشانند، با درندگی تمام پیکر مجروح وی را تیرباران کردند. اما تحت فشار بین‌الملی به دروغ اعلام کردند که «آنی» هنگام انتقال به بیمارستان درگذشته است!
به این ترتیب نام شهید پرافتخار راه آزادی ”آنی ازبرت” در کهکشان جاودانه‌فروغ‌های بزرگترین عملیات مقاومت برای آزادی مردم ایران به‌ثبت رسید و این زن آزاده و فداکار فرانسوی با مجاهدین و مقاومت ایران، در مسیر رزم برای آزادی، پیوندی ابدی پیدا کرد.
او به‌هنگام شهادت ۲۶ساله بود و ۴سال از همکاری‌اش با مجاهدین خلق می‌گذشت.
***

طاهره طلوع؛ فرمانده سارا


مجاهد قهرمان طاهره طلوع، فرمانه سارا
مجاهد قهرمان طاهره طلوع، فرمانه سارا

این تصویر، بیان مقاومت با همه چیز و با هر بهایی است.
او یک تن نیست، او اینک در شمار بیشماران است. بیشمار زنان آگاه، پیشتاز و رزمنده‌ای که همگی گویا «یک تن» هستند، یک تن و یک پیکره واحد!
این ویژه‌گی نسل جدیدی از زنان ایران‌زمین است، زنانی که برای خود هیچ چیز نمی‌خواهند و متقابلاً همه چیز را برای خلقشان می‌خواهند.
او در این عکس، در این لحظه تاریخی، نماد تمامی زنان این سرزمین است که برای آزادی، قلب‌های خود را سپر دشنه پاسداران می‌کنند.
نام واقعی‌اش طاهره طلوع بیدختی است. نامی که هم‌چون راهش هیچ نشانی از غروب ندارد. چرا که راهش نیز هم‌چون نامش هر صبح و شام در قیام زنان هم‌میهنش برای آزادی، در سراسر ایران پرتوافکن است.
طاهره دانشجوی مهندسی راه و ساختمان بود. از دوران جوانی با فقر و فاصله طبقاتی و تبعیض در دوران دیکتاتوری شاه آشنا شده و با آن به مبارزه برخاسته بود. دانشگاه با فضای مبارزاتی ضد شاه و درخشش جنبش مسلحانه و سازمان‌های پیشتاز مجاهد و فدایی برای او این امکان را فراهم کرد تا به شناخت عمیق‌تری از مشکلات مردم ایران دست یابد. او سرانجام برای حل این مشکلات، راهی را برگزید که مجاهدین خلق می‌پیمودند.
طاهره طلوع در انقلاب ضدسلطنتی سال ۵۷ شرکت کرد و هم‌چون هزاران هزار جوان ایرانی دیگر، فعالیت‌های علنی خود با مجاهدین خلق را از سال ۵۸ آغاز کرد.
طاهره به‌سرعت در نهادهای دانشجویی و کارمندی بخش اجتماعی مجاهدین، مسئولیت‌هایی به‌عهده گرفت.
با پایان‌یافتن دوران مبارزات مسالمت‌آمیز سیاسی و آغاز مبارزه مسلحانه، طاهره نیز وارد دور جدیدی از مبارزه شد. او هنگامی که در سال ۱۳۶۱ به خارج کشور اعزام شد، مسئولیت ۲هسته مقاومت را به‌عهده داشت.
طاهره پس از تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران، به صفوف رزمندگان ارتش آزادی پیوست و به‌علت صلاحیت‌هایش در شمار فرماندهان یکانهای ارتش آزادی درآمد.
سرانجام طاهره دلاور پس از سالها نبرد و مبارزه، در عملیات بزرگ فروغ جاویدان در میانه راه اسلام‌آباد ـ کرمانشاه و در رزمی نابرابر یک‌تنه راه پیشروی انبوه مزدوران خمینی را سد کرد تا همرزمانش فرصت عبور از یک معبر خطرناک‌ را پیدا کنند.
پاسداران و مزدوران فقط هنگامی جرأت نزدیک‌شدن به طاهره را پیدا کردند که او تا آخرین گلوله جنگیده و تنها پیکر بیهوش و خون‌فشانش بر جای مانده بود. دژخیمان خمینی، دشنه‌ای در قلب طاهره فرو کردند و پیکر غرقه به خونش را از یک درخت، بر فراز تپه‌یی در همان نقطه آویختند تا سندی باشد ماندگار در تاریخ مبارزات زنان ایران‌زمین در راه آزادی میهن.
طاهره سرنوشتش را خود رقم زد.
تصمیم گرفت هستی خود را وقف آزادی میهن و عدالت اجتماعی کند و چنین کرد.
تصمیم گرفت در این راه تا آخرین لحظه عمرش پیشروی کند.
و هنگامی که به آخرین ایستگاه زندگی‌اش رسید، تمام‌قد به اجرای آخرین مسئولیتش قیام کرد تا یارانش بتوانند راه آزادی را ادامه دهند.
اینک تصویر پیکر خونین رزمنده‌زنی دلاور با دشنه‌ای در قلبش، آویخته از درختی بر فراز یک صخره، نماد مقاومت صعب اما پرشکوه گذر انسان از تندپیچ‌های تکامل است.
راهی برای گسستن از دنیای اجبارهای بنده‌ساز و رسیدن به جهان آزادی، آبادی، برابری و صلح پایدار.
راهی که در این مقطع از تاریخ ایران‌زمین، زنان پیشقراولان و فرماندهان آن هستند.
***

مجاهد شهید سو فان چان؛ رزمنده انسانیت بی‌کران!


مجاهد شهید سو فان چان
مجاهد شهید سو فان چان

مقاومت ایران برای آزادی پس از سال ۵۷، زنان مبارز و مجاهد بسیاری را در برابر فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران پرورده، ولی یکی از چشمگیرترین پدیده‌ها، حضور زنان خارجی در این مقاومت است. سمینا اقبال از پاکستان، آنی ازبرت از فرانسه و سو فان چان از چین از این شمار زنان‌اند.
سو فان چان از آن زنانی است که برای فداکاری در راه آزادی هیچ مرزی را به‌رسمیت نمی‌شناسند.
پدر او چینی و مادرش هنگ‌کنگی بود. پدر او در ارتش انگلستان خدمت می‌کرد که پس از انقلاب چین، به اوگاندا رفت و با روی کار آمدن دیکتاتور اوگاندا عیدی امین به انگلستان مهاجرت کرد.
سو هنگام تحصیلات دانشگاهی در انگلستان با مجاهدین و آرمان آنها آشنا شد و پس از فارغ‌التحصیلی به‌صورت تمام‌وقت به آنها پیوست. مقاومت زنان مجاهد در زندانها و شکنجه‌گاههای خمینی و دیدن هزاران رزمنده زن مجاهد در قرارگاههای مجاهدین او را به شگفتی واداشته بود.
به این ترتیب، سو مانند هر انسانی به دوراهی تعیین‌تکلیف زندگی‌اش رسید:
زندگی برای خود؟
یا برای دیگران؟
البته که او مانند هزاران زن دیگر، مبارزه برای آزادی را انتخاب کرد و با کوله‌باری کوچک، در کسوت یک رزمنده مجاهد خلق، وارد ارتش آزادیبخش شد.
فروتنی و خاکی بودن اولین ویژگی او بود، به‌گونه‌یی بود که هیچ‌کس در ابتدا نمی‌دانست با یک آکادمیسین چینی‌الاصل سروکار دارد که زبان فارسی را تنها چند سالی است آموخته.
سو در چندین عملیات شرکت کرد و در عملیات فروغ جاویدان جان فدای آزادی مردم ایران و انسانیت کرد. وی در آن هنگام فرزندی ۳/۵ساله داشت.
در آخرین ساعت‌های حرکت به او گفته شد: این نبرد با نبردهای دیگر فرق دارد. تو یک خارجی هستی، دختری کم سن و سال هم داری. بنابراین اصلاً کسی از تو انتظار ندارد تا به چنین نبردی بیایی، برگرد و برو و دخترت را بزرگ کن! و «سو» در پاسخ می‌گوید: «اشتباه در این است که فکر می‌کنید من برای این نبرد به اینجا آمده‌ام، من برای آرمانم اینجا هستم. فرزند من هم مثل بقیه بچه‌های دیگر. یا به ایران می‌رویم و او هم در کنار بقیه بچه‌ها بزرگ می‌شود، یا اگر من برنگشتم باز هم مثل بقیه بچه‌ها. هر چه سر آنها آمد، فررند من هم مثل آنها...».
سو فان چان در عملیات فروغ جاویدان در موضع فرماندهی یکی از یگانهای ارتش آزادی شرکت کرد و در نبردی حماسی، جان فدای رهایی انسان کرد و جاودانه شد.

Thursday, July 19, 2018

داستان لويي شانزدهم و شازده حسرت بدل

داستان لويي شانزدهم و شازده حسرت بدل




مردم و کانونهای شورشی درپی سرنگونی تمامیت رژیم آخوندی می باشند

می‌گویند، در روزگاران قدیم لویی شانزدهم که به تنبلی و ترسو و بزدل بودن شهره همه پادشاهان و دیکتاتورهای آن زمان بود و از زمامداری هیج چیز جز خوشگذرانی و چپاول نمی‌دانست، هر روز صبح بعد از صبحانه، وزیر ارشدش با یک سینی طلا با نقش و نگار زیبا وارد می‌شد، بعد از چند بار خم و راست شدن می‌گفت: قربان امروز سه قفل برایتان آورده‌ایم که آنها را باز کنید!.
لویی، سه قفل را روی میز می‌گذاشت و کلید ها ی قفلهای بسته را از پنجره کاخ به رودخانه می‌انداخت. حالا همه وزیران و صله بگیران و شعرا و نویسندگان و ایادی در انتظار آن بودند که از دهن شاه بشنوند: «باز ش کردم، چقدر مشکل بود...»
داستان از این قرار بود که لویی شانزدهم، با سیم و وسایلی که در اختیارش بود قفل بسته را عرق ریزان باز می‌کرد و بعد از آن رقص و پایکوبی و تبریک و تهنیت به شاه و آفرین و درودها همه جا را پر می‌کرد. آشپزها کارشان زیاد، نوکران و خدمت گذاران مشعول...
وزرای چاپلوس با تعظیم و تکریم می‌گفتند: درود، چقدر در تردستی ماهر هستید، فقط این کار خودتان است نه دیگری...
و...
حالا داستان شازده حسرت بدل، همین است. جرأت و توان باز کردن قفل سرنگونی را ندارد، توان و ظرفیتش را ندارد، راه چاره را در آنان می‌بیند که مانع آنهایی که اهل عمل‌اند و توان باز کردن قفل زندان بزرگ را دارند بشود. بلی منظورم مقاومت و مجاهدین است. پس چه بهتر با شیخ بسازند تا قفل بسته بماند. به این ترتیب می‌توان جار زد شازده خواهد آمد و انقلابی خواهد کرد مثل انقلاب سپید! از بینی کسی هم خونی در نخواهد آمد!. و همه چیز بر وفق مراد صورت می‌گیرد و حق! به حقدار می‌رسد.
اما این بار آنهایی که به‌دنبال آلترناتیو سازیهای پوشالی هستند بدانند که تاریخ مصرف‌شان تمام شده و این رژیم به دست توانمند مردم و کانونهای شورشی سرنگون می‌شوند.
داستان آن تنبل و مفتخوری است که سودای به‌دست آوردن همه چیز را به شکل مفت و ارزان و فقط از طریق آرزو کردن داشت.

از:‌ محمود نیشابوری

Wednesday, July 18, 2018

وحشت رژیم از نتایج اجلاس هلسینکی

وحشت رژیم از نتایج اجلاس هلسینکی




سخن روز
در مورد سفر ولایتی، کنفرانس هلسینکی و موضع‌گیری‌های وزیرخارجه و وزیر خزانه‌داری آمریکا، اظهارنظرهای مختلفی در رسانه‌ها هست.
در حالی‌که درباره توافق‌های آن اجلاس خبرهای زیادی منتشر نشده اما رژیم از هم‌اکنون نگرانی‌هایی را از درون خود در این زمینه بازتاب می‌دهد، مضمون این نگرانی‌ها چیست؟
به‌جز نکاتی که رئیس‌جمهور آمریکا در کنفرانس مطبوعاتی با پوتین درباره رژیم گفت و به‌جز صحبت‌های مشخصی که ترامپ در مصاحبه با فاکس‌نیوز کرد، نگاهی به مواضعی که مهره‌ها و رسانه‌های رژیم تا همین نقطه گرفته‌اند، مضمون نگرانی‌های‌ رژیم را روشن می‌کند.

جوهر نگرانی‌های درونی رژیم

در میان آنچه که از درون رژیم به بیرون منعکس می‌شود، برخی نکات قابل‌توجه وجود دارد، به‌عنوان نمونه یکی می‌گوید:
«در این جلسه احتمالاً روسیه در برابر گرفتن امتیاز کریمه، نظام را قربانی خواهد کرد».
یکی دیگر می‌گوید:
«احتمالا روسیه در سوریه خواهان حفظ پایگاه نظامیش در لاذقیه باشد و بعد در مقابل به خواست طرف مقابل برای «غیرنظامی کردن حضور ایران در سوریه» تن بدهد».
یکی دیگر از «شرایط حادی» صحبت می‌کند که نظام در آن گرفتار شده و می‌گوید:
«غربی‌ها در دیدار سران ناتو، درباره برنامه موشکی نظام اتفاق‌نظر داشتند و روسیه هم مانند آنها خواهان حل مسأله موشکی رژیم است».
به همین سیاق یک دیپلومات رژیم به صحبتهای جان بولتون اشاره می‌کند که گفته بود آمریکا تا زمانی‌که رژیم در سوریه باشد، این کشور را ترک نخواهد کرد. بعد هم همین منابع می‌گویند:
«بر خلاف ایران، روسیه در سوریه خط قرمز مشخصی ندارد و پوتین از همه بازی‌گران(منظورشان از بازی‌گران، رژیم است) در راستای منافع روسیه استفاده می‌کند».
اگر همه این حرفها را کنار هم قرار دهیم، جوهر نگرانی‌های رژیم مشخص می‌شود و آن این است که:
«روسیه جایی‌که پای منافع خودش در میان باشد، وارد معامله با آمریکا در رابطه با سوریه می‌شود و در مقابل امتیازاتی که از غرب خواهد گرفت، نظام را قربانی می‌کند».

از نگرانی تا دروغ‌سازی

اما سؤال اینجاست که تاکنون در مورد گفتگوهای ترامپ-پوتین در رابطه با رژیم و سوریه، مطلب زیادی منتشر نشده. پس چرا رژیم این‌چنین نگران است؟
این موضوع به‌طور خاص وقتی برجسته شد که ولایتی به مسکو سفر کرد و پس از ملاقات با پوتین و اعلام خبر توافق ۵۰میلیارد دلاری طرفین، بلافاصله روسیه بحث سرمایه‌گذاری ۵۰میلیارد دلاری خود با رژیم را علناً رد کرد.
طبعا رژیم هدفش از آن شایعه ۵۰میلیارد دلاری، دلگرمی دادن به نیروهای وحشت‌زده‌اش بود. به‌ویژه با شرایطی که بازگشت تحریم‌ها برای رژیم به‌وجود آورده و از چند روز دیگر که تحریم‌ها رسماً عملی شوند، این وضع بسا سخت‌تر هم خواهد شد.
اما همین شایعه ۵۰میلیاردی به چند ساعت نکشیده، پوچ از آب درآمد. آن هم با موضع‌گیری سخنگوی کرملین که بی‌هیچ ملاحظه دیپلوماتیک و بدون رعایت کمترین آداب مرسوم در این قبیل موارد آمد و به صراحت و تندی خبر آخوند‌ساخته را تکذیب کرد!
طبعا بازتاب این وضعیت در رژیم به‌صورت یک سرخوردگی شدیدتر نمایان می‌گردد. چرا که ظاهراً قرار بود رژیم با چنین شایعه‌‌یی به نیروهایش روحیه بدهد، اما قضیه با صراحت بی‌موقع طرف روسی، ۱۸۰درجه به ضد خودش تبدیل شد و به یک سوژه ضدروحیه تبدیل گردید.
سؤال و جواب خبرنگاران با قاسمی در کنفرانس مطبوعاتی‌اش، این وضعیت را به‌خوبی نشان می‌دهد، آنجا که گفته شد:
«خبرنگار: اظهارات ولایتی پس از دیدار با پوتین نه فقط از سوی کاخ کرملین که از سوی رسانه‌های روسی نیز تأیید نشده و مقامات روس هم در گفتگو با خبرگزاری تأیید نکردند این صحبت‌های ولایتی را. این عدم‌تأیید محتوای مذاکرات از جانب روسها به‌معنای درک یک‌طرفه این محتواست و در صورتی که گفتگوها قابل انتشار نبوده چرا ایران آن را انعکاس داده؟
قاسمی: آن چیزی که من شنیدم و چیزی که در رسانه‌ها عنوان شد بحث سرمایه‌گذاری یا همکاری‌های نفتی میان دو کشور بود که به هر حال طرفین تعابیر خودشان را به‌دلایل خاص حالا سیاست خارجی و سیاستهایی که دنبال می‌کنند مطرح کردند».
یعنی خیلی روشن، خبرنگاران به قاسمی نیش می‌زنند، او هم تلاش می‌کند طفره برود! و در نهایت هم یک جواب گرد و نامفهوم می‌دهد مبنی بر این‌که: «طرفین تعابیر خودشان را دارند!» که معلوم نیست «تعابیر خودشان!» یعنی چه؟!
وقتی وضعیت در چنین نقطه‌‌یی قرار دارد، تمامی رخدادهای دیگر را هم رژیم از دریچه همین عینک می‌بیند؛ و به همین علت هم هست که حدس می‌زند همه این رخدادها در همین جهت سمت خواهند گرفت.
مثل ملاقات ترامپ-پوتین که هر چند خبر خیلی کمی درباره آن درج شده، اما رژیم نگران است که پشت‌پرده چه توافقاتی شده؟!
یا کمپینی که این روزها وزیرخارجه آمریکا پومپئو و وزیر خزانه‌داری‌شان منوچین راه‌انداخته‌اند تا فروش نفت رژیم را به صفر برسانند.
کمپینی که طی آن این دو، به کشورهای مختلف سفر می‌کنند و حتی گفته‌اند که این موضوع را به اجلاس جی ۲۰ هم می‌برند!
بنابراین فارغ از این‌که هنوز خبر زیادی از ملاقات ترامپ-پوتین درباره ایران درز نکرده، اما تمامی این تحولات نگرانی رژیم را تا آنجا بالا می‌برد که یک دیپلومات رژیم می‌گوید: «نظام در شرایط بسیار حادی به‌سر می‌برد»!

نگاهی به یک احتمال

در یک استدلال معکوس آیا نمی‌توان گفت: اگر خبر زیادی درباره تصمیم‌های گرفته شده در هلسینکی درباره رژیم، درز نکرده است، چرا نباید نتیجه‌گیری کرد که: پس شاید در این ملاقات روسیه توانسته اتفاقاً پای رژیم را در سوریه سفت‌تر کرده باشد؟
در پاسخ به چنین احتمالی طبعاً می‌توان گفت: در قانون احتمالات نباید این گزینه را منتفی دانست.
اما وقتی نمودها، خبرها و واقعیت‌های صحنه را کنار هم قرار می‌دهیم، این احتمال بسیار ضعیف می‌شود چرا که:
اولین نکته‌‌یی که به ذهن می‌زند، واقعیت اقتصاد روسیه است که در یک بحران به‌سر می‌برد و از یک درگیری با آمریکا در این زمینه استقبال نمی‌کند، آن هم به‌خاطر رژیم لرزان حاکم بر ایران!
روز گذشته روزنامه حکومتی اعتماد در سرمقاله خودش نوشت:
«شرایط اقتصادی روسیه و نیاز مبرم پوتین به پول را باید در نظر بگیریم. همین‌طور رشد اقتصادی صفردرصد و این‌که ذخایر ارزی روسیه که از بالارفتن قیمت نفت به ‌جود آمده بود، در حال خاتمه یافتن است».
برای همین وقتی چنین اقتصاد شکننده‌‌یی در مقابل اقتصاد یک دنیا(آمریکا) قرار می‌گیرد، بسیار بعیده بتواند خط خودش را به آن دیکته کند.
یک بنگاه فکری وابسته به خود روسیه، چندی پیش، ۵تهدید عمده را در رابطه با اقتصاد روسیه عنوان کرده و مطلب مهمی در توصیف وضعیت اقتصاد روسیه نوشته بود.

۵ریسک اقتصاد روسیه در سال ۲۰۱۸

آن بنگاه فکری روسی در شرح ۵تهدید عمده اقتصاد روسیه نوشته بود:
«یکم: اصلاح جدی بازار سهام آمریکا (تجدیدنظر ترامپ و یا برخی موارد منفی دیگر نیز می‌تواند بازار ذخایر ایالات متحده را کاهش دهد. و در پی کاهش سهام آمریکا، ریزش بازار مواد خام، ارزها و سهام کشورهای در حال توسعه هم قابل‌انتظار است)
دوم: تحریم‌های آمریکا علیه اوراق قرضه وام فدرال (که تاثیر جدی روی سقوط روبل دارد)
سوم: بی‌ثباتی در شرق اوکراین
چهارم: تلاشهای تروریستی اسلامگرایان افراطی (در چچن و...)
پنجم: مسائل سیاسی داخلی»
اگر دقت کنید ۳محور از این ۵ریسک اقتصادی، به نوعی برمی‌گردد به آمریکا.
برای همین، این احتمال بسیار ضعیف است که روسیه بتواند چیزی را به‌نفع رژیم به آمریکا دیکته کند!
به‌عنوان نمونه در یک فاکت مشابه، بلومبرگ نوشته است:
«پوتین می‌گوید او با ترامپ موافق است که باید مرزهای سوریه با اسراییل را امن نمود».
پس از بازگو کردن مواضع دو طرف در کنفرانس مطبوعاتی پس از مذاکرات هلسینکی این مطلب را می‌توان نتیجه‌گیری کرد که «آمریکا از روسیه خواسته است تا به بیرون راندن ایران از سوریه پس از جنگ کمک نماید... این دو کشور در تلاش هستند که مذاکراتی در مورد عقب‌نشینی نیروهای نیابتی ایران در جنوب سوریه و جایگزین کردن آنها با نیروهای وفادار به ارتش به‌اجرا بگذارند».
اما فرض کنید این احتمال هم در عین محال بودن، عملی شد! اما باز باید در نظر داشت که رژیم با کمپین سنگینی که بالاترین سطوح آمریکا برای به صفر رساندن فروش نفتش راه‌ انداخته است چه می‌تواند بکند؟!
چرا که حرف آمریکا همان طرح ۱۲ماده‌‌یی پمپئو هست که یک محور اصلی‌اش، خروج رژیم از سوریه و منطقه است.

شرایط پس از کنفرانس هلسینکی چگونه است؟

در این مورد ۳تابلو وجود دارد:
تابلو اول: کریمه در برابر سوریه(و این یعنی اخراج تمامیت رژیم از سوریه)
تابلو دوم: خواسته‌های دیگر روسیه در برابر سوریه(و این هم یعنی عقب‌کشاندن رژیم از بسیاری نقاط سوریه)
تابلو سوم: ایستادگی روسیه(تحمیل باقی‌ماندن رژیم در سوریه)
که بر اساس نکاتی که گفتیم، تابلو سوم بسیار بعید به‌نظر می‌رسد.
جاوید قربان‌اوغلی، دیپلومات رژیم، در همین مورد گفته است:
«باید توجه داشت رفتار روسیه در قبال ایران نیز تابعی از منافع مسکو در عرصه بین‌المللی است. در این راستا برای پوتین، بشار اسد و حتی تمامیت ارضی سوریه خط قرمز نیست و روابط با ایران نیز هیچ تقدمی بر روابط مسکو با اسراییل ندارد؛ جز این‌که با قرار گرفتن ایران در کنار روسیه یک برگ حائز اهمیت به برگ‌های بازی پوتین در چانه‌زنی و امتیاز‌گیری از غرب در موضوعاتی مانند اوکراین و شبه‌جزیره کریمه افزوده خواهد شد».