Wednesday, October 31, 2018

گروگان‌گیری کارگران هپکوی اراک توسط آخوندها

گروگان‌گیری کارگران هپکوی اراک توسط آخوندها



اعتراض کارگران هپکو اراک در مقابل کارخانه - آرشیو
اخیراً یک بیدادگاه آخوندی در اراک (مرکز استان مرکزی) با صدور یک رأی ظالمانه، جمعی از کارگران کارخانه هپکوی این شهر (که بزرگترین کارخانه ساخت ماشین‌آلات راه‌سازی خاورمیانه است) را به زندان و شلاق تعلیقی محکوم کرده است. جرم کارگران، ایستادگی و پیگیری حقوق حقه خود در جریان اعتراض و اعتصاب چند ماه پیش است.

حکم ضدبشری برای کارگران اراکی
روزنامه حکومتی جهان صنعت در این مورد نوشته است:
«حکم دادگاه در پی شکایت از این کارگران به اتهام «اخلال در نظم عمومی» و «تحریک کارگران به تظاهرات و اغتشاش در فضای مجازی»، صادر شده است‌. بر اساس رأی صادر شده از سوی شعبه ۱۰۶دادگاه کیفری اراک، هر یک از این ۱۵کارگر به تحمل یک تا دو سال و شش ماه حبس و ۷۴ضربه شلاق محکوم شده‌اند‌. این احکام بدوی است و کارگران درخواست تجدیدنظر داده‌اند‌. دادگاه در عین‌حال با توجه به فقدان سوء سابقه کیفری و شرایط خاص این کارگران که مربوط به چندین ماه مطالبات معوقه‌ آنهاست، حبس و شلاق آنها را به مدت پنج سال (از تاریخ ۱۴مهر ماه سال ۹۷) تعلیق کرده است‌. به گزارش ایلنا‌، لازم به ذکر است تعدادی از این کارگران در اعتراضات صنفی سال گذشته و جاری کارگران هپکو اراک به‌عنوان نماینده کارگران در مذاکرات با کارفرما شرکت می‌کردند»(جهان صنعت ۹آبان ۹۷)

علت اعتراض کارگران هپکو چیست؟
همان روزنامه حکومتی جهان صنعت نوشته است:
« چند ماهی است که جمعی از کارگران شرکت هپکو اراک به وضعیت شرکت و تحقق نیافتن مطالبات‌شان به اعتراض پرداختند‌. این کارگران به‌عملکرد سهامدار، وضعیت حال حاضر شرکت و عدم تحقق مطالبات خود معترض و خواستار پیگیری مسئولان هستند‌. متأسفأنه مشکلات هپکو از آن دسته مشکلاتی است که در قالب خصوصی‌سازی رها شده است و در حال حاضر کارگران و خانواده‌های آنان با پیامدهای منفی این اقدام دست و پنجه نرم کرده و به سختی زندگی می‌کنند‌. دولت در یک اقدام مُسکن‌وار، اقدام به پرداخت بخشی از حقوق و مزایای معوقه کرده است در حالی که مشکلات موجود، بدنه این شرکت را فراگرفته و نگرانی‌های جدی را ایجاد کرده و کارگران خواستار احیا و ابقای هپکو هستند‌. این در حالی بود که به‌گفته کارگران و مسئولان در این شرکت‌، مدیریت قبلی به‌دلیل نداشتن اهلیت صنعتی و سوءمدیریت، اقدام به خالی کردن انبارها و اخذ تسهیلات کلان کرده است که موجب بدهکار شدن شرکت و تعدیل نیرو شده و کارخانه را به خاک سیاه نشانده است‌».
در واقع کارگران به نابودی صنابع کشور اعتراض دارند، آنها تلاش می‌کنند جلوی نابودی کارخانه‌ خودشان را بگیرند، کارخانههایی که البته در شمار سرمایه‌های ملی کشور هستند.
هر ناظری به‌روشنی در می‌یابد که عمل کارگران نه فقط یک حرکت ساده صنفی بلکه یک اقدام ملی و میهنی برای حفظ و حراست از صنایع رو به نابودی کشور است.

مفهوم حکم بیدادگاه آخوندی
حکم دادگاه آخوندی بر ضد کارگران هپکوی اراک یک معنی بیشتر ندارد، آخوندها با صدور حکم تعلیقی می‌خواهند کارگران معترض هپکوی اراک را گروگان بگیرند و آنها را ناگزیر کنند تا در هر شرایطی تابع مدیر کارخانه و حکومت بوده و دست از پا خطا نکنند وگرنه احکام زندان و شلاق تعلیقی‌شان، اجرایی می‌گردد!
آخوندها با متوسل‌شدن به چنین روش‌های ضدانسانی، تلاش می‌کنند نه تنها کارگران را ساکت و مطیع خود کنند بلکه تلاش می‌کنند غرور کارگرانی را که فضای رعب و وحشت آخوندی را هم با تظاهرات خیابانی خود شکستند، جریحه‌دار کنند.
حرکت آخوندها بی‌شک یک عمل ضدانسانی است که معنی و مفهوم آن از چشم کارگران و دیگر زحمتکشان میهن پنهان نخواهد ماند و واکنش مناسب خود را در زمان مناسب بر خواهد انگیخت. و این البته یک وعده دور و دراز نیست چرا که آتش قیام روزبه‌روز بیشتر شعله می‌کشد و روزهای درخشان‌تری در انتظار مردم و قیام آنان است.

یادی از روزهای قیام
کارخانه هپکوی اراک در کنار کارخانه آذرآب اراک قرار دارد، آذرآب با راه‌آهن و کارگران به جان آمده خط و ابنیه فنی راه‌آهن اراک، فاصله چندانی ندارد.
خط آهن مو اصلاتی پایتخت به جنوب و بزرگترین بندرگاههای کشور که گلوگاه تجاری آخوندها محسوب می‌گردند از میان محدوده جغرافیایی همین سه مجموعه کارگری مهم اراک می‌گذرد! راهی که کارگران معترض بارها آن را در چشم به هم زدنی مسدود کردند.
نگاهی به روزهای قیام باید به آخوندها یادآوری کند که گلویشان در دست مردم به جان آمده‌ای است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.

آتشی که آخوندها خودشان روشن می‌کنند
بیدادگاههای آخوندی کمی پیش از صدور حکم برای کارگران هپکو، جوانان شورشی اراک را هم به زندان و شلاق محکوم کرده بودند، جوانانی که در جریان قیام بزرگ دیماه گذشته، ضرب‌شست مناسبی به آخوندها نشان دادند.
در و دروازه استانداری و کیوسک‌های نیروهای سرکوبگر انتظامی هنوز آثار قیام جوانان اراک را بر پیکر خود حفظ کرده‌اند.
امام جمعه مزدور و آدم‌کش اراک (دری‌نجف‌آبادی نماینده خامنه‌ای در این شهر) چندی پیش در مصاحبه با خبرگزاریهای حکومتی روایت کرده بود که چگونه در لحظات و روزهای قیام، به‌دنبال مکان امنی برای خود و در واقع دنبال سوراخ موش بوده است!
بی تردید، کارگران و جوانان هر منطقه، بیشتر و بهتر از هرکس دیگری به توانایی‌های خود اشراف داشته و می‌دانند که برای احقاق حقوق خود چه باید بکنند. ظاهراً آن که به وضعیت خود اشراف ندارد آخوندها هستند که چنین احکام ظالمانه‌ای صادر می‌کنند.
طبعا همبستگی کارگران و دیگر زحمتکشان میهن، همراه با صف همبسته دانش‌آموزان و دانشجویان و دیگر اقشار به جان آمده در تمامی گستره میهن، در لحظه مناسب پاسخ شایسته‌ای به این گروگان‌گیری کثیف آخوندها خواهد داد.

Tuesday, October 30, 2018

آشنایی با کارگر و مبارزات کارگری

آشنایی با کارگر و مبارزات کارگری



جنبش کارگری
نقش کارگران در انقلاب ضدسلطنتی و نیز در جنبش مقاومت سراسری برای به‌زیرکشیدن دیکتاتوری آخوندی، برای هیچ انقلابی و کنشگر سیاسی‌ـ‌اجتماعی و هیچ تغییرآور و دگراندیش مردمی، قابل‌کتمان نیست. کارگران و کشاورزان به‌عنوان دو قشر بالنده، پیشتاز بسیاری از اعتراضها و اعتصاب‌ها بوده، هستند و خواهند بود. زیرا کارگران و اقشار زحمتکش، نه تنها چیزی برای از دست دادن ندارند بلکه خواهان تغییر وضعیت موجود و ایجاد دگرگونی بینادین در آن هستند. پرداختن به مسائل کارگری، در حقیقت پرداختن به مهم‌ترین بخش جنبش سراسری است.

تعریف کارگر

کارگر کسی است که جز قدرت بدنی(بازوی کار) و توان فکری خود در روند تولید کالا یا خدمات، چیز دیگری در اختیار ندارد. او در قبال واگذاری این نیرو، مزد دریافت می‌کند. در حقیقت او جانمایه خود را برای به‌دست آوردن درآمد در گرو می‌گذارد.
کارگر در نقطه مقابل کارفرما و سرمایه‌دار است. سرمایه‌دار و کارفرما مالک ابزار تولید و دیگر عوامل تولید هستند و در ازای پرداخت مزد، نیروی جسمی و فکری کارگر را به‌خدمت می‌گیرند.
نیروی کار طبق نوشته‌های مارکس در جلد اول «سرمایه»، عبارت است از «مجموع توانمندی‌های ذهنی و جسمی که در شکل فیزیکی و شخصیت زنده یک انسان موجودند؛ توانمندیهایی که هر زمان وی نوعی ارزش مصرفی ایجاد می‌کند، به حرکت واداشته می‌شوند». به عبارت دیگر، نیروی کار به‌معنی ظرفیت کار کردن و خلق ارزش است که کارگر به ازای مزد به سرمایه‌داران می‌فروشد.

استثمار و ارزش اضافی

تا قبل از این‌که کارل مارکس در کتاب ارزشمند «سرمایه»ی خود پرده از ارزش اضافی بردارد، تصویر واضحی از استثمار کارگران وجود نداشت. بنا‌ به تحلیل مارکس، نیروی کار برخلاف ماشین‌آلات و مواد خام و سایر عوامل تولید که صرفاً ارزش خود را به محصول منتقل می‌کنند، قادر به خلق ارزش جدید است. در نتیجه نیروی کار یک «کالای ویژه» است که «ارزش مصرفش این خصلت منحصر به ‌فرد را دارد که منبع ارزش باشد». به عبارت دیگر ارزش جدیدی که در کالای نهایی نهفته و متعلق به سرمایه‌دار است، کارگران ایجاد کرده‌اند.
ارنست مندل(۱۹۹۵-۱۹۲۳)، اقتصاددان و نظریه‌پرداز سیاسی مارکسیست، نظریه ارزش اضافی مارکس را چنین تبیین می‌کند:
«نیروی کاری که سرمایه‌دار می‌خرد به مواد خام استفاده‌ شده و افزارها(شامل ماشین‌آلات، ساختمان و غیره) ارزش می‌افزاید. اگر این ارزش اضافه شده کمتر یا برابر با دستمزد کارگران باشد، ارزش اضافی شکل نمی‌گیرد، اما در این حالت واضح است که سرمایه‌دار تمایلی برای اجیر کردن کار مزدبگیری نخواهد داشت. او کار مزدبگیری را اجیر می‌کند زیرا دارای این کیفیت(ارزش مصرفی) است که به ارزش مواد خام، ارزشی بیش از ارزش خود آن بیافزاید(که در حقیقت دستمزد خود اوست). این ارزش افزوده‌ٔ اضافی(اختلاف بین کل ارزش افزوده و دستمزد) دقیقاً همان ارزش اضافی است. پیدایش ارزش اضافی از فرایند تولید، پیش‌شرط اجیرکردن کارگران در نظام سرمایه‌داری و وجود مناسبات تولید سرمایه‌داری است».

مقاومت کارگران و اتحادیه‌های کارگری
بنا بر آنچه گفته شد همیشه یک تعارض ماهوی بین دو طبقه کارگر و سرمایه‌دار وجود دارد. به عبارت دیگر منافع یکی در گرو حذف منافع دیگری است. این تعارض منشأ مقاومت‌های کارگری است. سرمایه‌دار به‌دنبال تحصیل سود بیشتر است و برای رسیدن به آن از دستمزد کارگران می‌کاهد و به ساعت کار می‌افزاید. در نقطه مقابل این کارگران هستند که باید برای به دست آوردن حقوق ابتدایی خود دست به مقاومت بزنند. برای این‌که مقاومت کارگران به نتیجه برسد، آنها باید خود را سازمان دهند و به تشکیل اتحادیه و سندیکا روی بیاورند. ارنست مندل در این زمینه نیز می‌نویسد:
«کارکرد اقتصادی و اهمیت اتحادیه‌های کارگری برای مزدبگیران نیز به‌وضوح از همین تحلیل مقدماتی سرچشمه می‌گیرد. زیرا این دقیقاً اتحاد کارگران و ایجاد صندوق مقاومت جمعی(که نخستین اتحادیه‌های کارگری فرانسه صندوق‌های مقاومت می‌نامیدند) بود که آنها را قادر می‌سازد، برای مثال در طی یک اعتصاب، از عرضه‌ٔ نیروی کار برای بازار کار به‌صورت موقت امتناع کنند تا به روند کاهشی دستمزدها پایان دهند و یا باعث افزایش دستمزدها شوند. در این امتناع از عرضه‌ٔ نیروی کار موقتی، هیچ چیز غیرمنصفانه‌یی وجود ندارد، زیرا امتناع‌های پایدار برای تقاضای نیروی کار، گاه با مقیاسی بسیار گسترده و غیرقابل‌قیاس با اعتصاب، توسط سرمایه‌داران اتفاق می‌افتد. طبقه کارگر می‌کوشد از طریق عملکرد اتحادیه‌های کارگری پرقدرت، نابرابری نهادینه‌ شده در بازار کار را که خود قربانی آن است، به‌طور جزیی و مختصر اصلاح کند، بدون آن‌که هیچ‌گاه به‌طور کامل و پایدار قادر باشد آن را خنثی کند».

نخستین مقاومت کارگران برای ثبت روزی به نام روز کارگر

چگونه در جهان روزی به نام روز کارگر به‌ثبت رسید؟
روز چهارم ماه مه سال ۱۸۸۶ و در چهارمین روز اعتصاب و تجمع کارگران آمریکایی در شهر شیکاگو، پلیس به روی آنان آتش گشود. طی این تیراندازی شماری کشته، عده‌یی مجروح و سپس ۴تن نیز اعدام شدند.
کارگران اعتصابی خواستار تعدیل شرایط کار و کاهش ساعت کار روزانه از ۱۰ به ۸ساعت بودند. قرار بود که روز اول ماه مه ۱۸۸۶ در آمریکا کاهش ساعت کار به‌اجرا درآید. اما چنین نشد و در نتیجه، کارگران در گوشه و کنار این کشور دست به تظاهرات زدند و در ۱۲۰۰کارخانه و کارگاه، اعتصاب شکل گرفت. شمار کارگران معترض در شهر شیکاگو بیش از سایر شهرها و حدود ۹۰۰۰۰تن بود.
در چهارمین روز تظاهرات شیکاگو، کارگران اعتصابی و هوادارانشان جمع شده و به حرکت درآمدند. سخنرانان آنان بر یک گاری بزرگ سوار بودند و شعار می‌دادند. پس از طی مسافتی، پلیس اطراف این گاری را محاصره کرد و خواست که تظاهرکنندگان متفرق شوند، ناگهان انفجاری صورت گرفت، یک مأمور پلیس کشته شد و چند کارگر و پلیس نیز مجروح شدند. این حادثه سبب شد که پلیس دست به تیراندازی به سوی جمعیت بزند و کشتار صورت گیرد. آمار کشته‌شدگان اعلام نشده‌ است ولی اسامی انبوه مجروحان در دست است. پلیس با اعمال خشونت موفق شد جمعیت را پراکنده‌ سازد. در پی این حادثه، ۸تن به‌عنوان عوامل خشونت دستگیر شدند که ۵نفر از آنان کارگر مهاجر آلمانی و یکی هم آلمانی تبعه آمریکا بود. دادگاه یکی از دستگیرشدگان را به ۱۵۵سال حبس محکوم کرد و بقیه محکوم به اعدام شدند. فرماندار ایالت مجازات ۲تن از آنان را به حبس ابد تخفیف داد. یکی از محکومان به اعدام، پیش از اجرای حکم خودکشی کرد و ۴نفر دیگر به‌دار آویخته شدند.
با رسیدن اخبار مربوط به این تظاهرات، کشتار و اعدام به سایر کشورها، در گوشه و کنار جهان مراسم یادبودی برگزار شد و پس از آن هر سال تکرار شد. و به‌تدریج اول ماه مه، روز جهانی کارگر عنوان گرفت. چون اعدام‌شدگان شیکاگو عمدتاً آلمانی بودند، در سال ۱۹۳۳ حزب نازی آلمان روز اول ماه مه را روز ملی و تعطیل عمومی اعلام کرد.
بنابراین تا آنجا که به مالکان ابزار تولید و صاحبان سرمایه مربوط می‌شد آنها درصدد بوده و هستند که هیچ حقوقی برای کارگر قائل نشوند. بررسی‌ها نشان می‌دهد که «کار کارگر» و در واقع حیات و عمرمایه او، به‌عنوان بخشی از کالا و روند آن تعریف می‌شده است. تعیین روزی به نام «روز کارگر» و نیز تدوین قوانین بین‌المللی کار مدیون مقاومت جمعی کارگران است.

Monday, October 29, 2018

کوروش فرمانروایی دادگستر



کوروش کبیر
«بگذارید هر کسی به آئین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید. فرودستان را دریابید و هر کس آزاد است به زبان قبیله خود تکلم کند. آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید. گسستن زنجیرها آرزوی من است. رهایی بردگان و عزت بزرگان آرزوی من است»…

ایران - سال ۵۶۰ پیش از میلاد


کوروش – اتحاد سرزمین ماد و پارس
کوروش – اتحاد سرزمین ماد و پارس

اینجا سرزمینی بین دو دریاست. سرزمینی که دو قوم، آن را به نام خود کرده‌اند: قوم ماد در شمال، در حالی‌که هگمتانه(همدان) مرکز آن است، و قوم پارس در جنوب، آنجا که آنشان(شوش) را پایتخت خود قرار داده‌اند.
آنگاه که فرمانروایی از آن سرزمین برخاست و این دو قوم را متحد و یکپارچه کرد، خود را کوروش، شاه هخامنشی خواند.
کوروش پادشاه ایران باستان که به آن کوروش کبیر هم گفته می‌شود، بنیان‌گذار سلسله هخامنشی بود که بین سال‌ ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران بزرگ و نواحی گسترده‌ای از آسیا حکومت ‌کرد. در تاریخ از کوروش به نیکی یاد می‌شود. پادشاهی دادگستر که شیوه حکومتش از قرون باستان تاکنون الگویی برای سیاستمداران شد. کوروش پادشاهی متفاوت با کشورگشایان دیگر بود. او مردم کشورهای دیگر را به بردگی نگرفت. تدبیری انقلابی در دنیای باستان. کوروش مذاهب و باورهای دیگر ادیان را به‌رسمیت می‌شناخت و آنها آزاد بودند که به آیین خودشان باشند. در سال ۵۳۹ پیش از میلاد کوروش بر بابل چیره شد اما خودش را یک اشغالگر معرفی نکرد. بلکه خودش را آزادیبخش نامید. آزادی‌دهنده خلق‌ها از فرمانروایان ستمگر.
در قرآن از کوروش به‌عنوان ذوالقرنین یاد می‌شود. متحدکننده و صاحب دو قوم ماد و پارس. پس از اتحاد این دو قوم و شروع حکومت کوروش، همگان به‌خوبی دیدند که کوروش از آن شاهانی نیست که بنای حکومت خود را بر خونریزی و استثمار مردم گذاشته باشد، بلکه درست در نقطه مقابل، علیه ارزش‌های رایج زمانه شورش کرد، دادگستری و دفاع از مردم محروم را پیشه خود قرار داد و هیچ‌گاه شمشیرش را به سوی مردم نگرفت. کورش هیچ‌گاه سرزمین‌هایی را که فتح کرد، به آتش نکشید، هیچ‌گاه به باورهای سرزمینهای دیگر بی‌احترامی نکرد و هیچ‌گاه برای به‌دست آوردن برده و ثروت، لشکرکشی نکرد.

کوروش - کودکی و جوانی

وقتی سرگذشت کوروش را بررسی می‌کنیم، درمی‌یابیم که او پس از به‌دنیا آمدن، مورد کین‌توزی پدربزرگ مادری‌اش در دربار قرار گرفت و فرمان داده شد که او را بکشند. اما مأمور کشتن او به نام هارپاگ، این فرمان را اجرا نکرد و در عوض کوروش را در دشتها و کوه‌ها به یک چوپان به نام میترا داد(مهرداد) سپرد. میترا داد و همسرش «سپاکو» با عشق و محبت کوروش را در دامان خویش پرورش دادند. کورش در کنار جوانان گمنام بزرگ شد. اما ناگهان سرنوشتش دگرگون شد و با یک رخداد بار دیگر به مادر و پدر و سرانجام به پادشاهی رسید.
هرودت، تاریخ‌نگار یونان باستان(۴۲۵-۴۸۴ پیش از میلاد) نیز در این‌باره گفته است: «دست سرنوشت کوروش را از مادر و پدر جدا کرد و کورش تا ۱۴سالگی توسط چوپانی به نام میترا داد(مهرداد) و همسرش سپاکو بزرگ شد». گذری شگفت از شاهزادگی تا چوپانی.
کوروش که در این دوره درد و رنج زندگی مردم محروم را از نزدیک لمس کرده بود، از این پس دارای روحیه‌ای علیه ظلم و جور شد و دستیابی به آزادی و عدالت را هدف نخستین زندگی خود قرار داد.

کورش آزادیبخش - فتح لیدیا 

سال ۵۴۹ پیش از میلاد
در دوره حکومت کوروش در شمال‌غربی ایران سرزمین لیدیا قرار داشت. در ترکیه کنونی. کرزوس، پادشاه لیدیا، تشنه گسترش قلمرو حکومت خود بود. هنگامی که پیشگویان معبد وی به او اطمینان دادند می‌تواند دولت نوبنیاد ایران را شکست داده و پهنه خاک آن سرزمین را به قلمرو خود اضافه کند، کرزوس درنگ نکرد. در پائیز سال ۵۴۹ پیش از میلاد جنگ سختی میان ایران و لیدیا درگرفت. کرزوس گمان کرده بود که کوروش و ارتش نوپایش توان جنگیدن در سرمای زمستان را نخواهند داشت. اما کوروش برخلاف کرزوس و دیگر پادشاهان زمانه کارهایش را برپایهٔ پیشگویی غیب‌گوها بنا نمی‌کرد. او با بکاربردن دانش و قانونمندی‌ها دریافت که بهترین زمان حمله اتفاقاً درست در همان زمستان است.

کوروش – فتح پایتخت لیدیا
کورش – فتح پایتخت لیدیا

عکس بالا آثار باقیمانده از شهر سارد را نشان می‌دهد، پایتخت لیدیا، شهری که در همان زمستان سال ۵۴۹ پیش از میلاد توسط کورش تسخیر شد. کرزوس اسیر شد اما برخلاف سنت شاهان زمانه، کورش او را آزاد کرد و حرمت خانواده او را نگاه داشت. هنگامی که کورش باز هم به سوی غرب حرکت کرد، پدیدارشدن دریایی پهناور به او خبر از نهایت دنیای مسکونی آن روزگار را داد.
کوروش خورشید را دید که در ژرفنای دریا غروب می‌کند. این دریا همان دریای اژه در ساحل غربی کشور ترکیه کنونی است، نقطه‌ای که کوروش با لشکریانش به آنجا رسید.
قرآن در این‌باره می‌گوید: «تا آنگاه که به غروبگاه خورشید رسید، دید که [خورشید] در چشمه‌ای گل‌آلود غروب می‌کند و نزدیک آن طایفه‌ای را یافت. گفتیم ای ذوالقرنین یا عذابشان می‌کنی یا در میانشان نیکویی می‌کنی».(کهف - ۸۶)
اما کوروش در میان مردم لیدیا نیکویی و گذشت را پیشه کرد. هرودت، تاریخ‌نگار باستان، می‌گوید: «کوروش به سپاهیانش فرمان داد جز با لشکریان دشمن با هیچ‌کس دیگری به‌وسیله نیروی نظامی و شمشیر برخورد نکنند و با مردم برخوردی انسانی داشته باشند».

کوروش آزادیبخش – فتح سرزمین شرقی 

قدم دوم کوروش در سمت شرق بود. آن وقت که قبائل وحشی و عقب‌افتاده دیدروسیا و باکتریا سر به طغیان گذاشتند. دیدروسیا سرزمینی بود که بین ایران و سند قرار داشت. باکتریا نیز در افغانستان امروزی بود.
سرزمین‌هایی که اقوام ابتدایی در آن می‌زیستند. قرآن در این رابطه می‌گوید: «سپس (ذوالقرنین) راه [دیگر] در پیش گرفت - تا آنگاه که به جایگاه برآمدن و طلوع خورشید رسید [خورشید] را [چنین] یافت که بر قومی طلوع می‌کرد که برای ایشان در برابر آفتاب پوششی و سایه‌بانی قرار نداده بودیم. آری او (ذوالقرنین) این‌چنین بود و ما به‌خوبی از امکانات و کارهای او آگاه بودیم.(کهف - ۸۹ تا ۹۱)
بدین ترتیب گستره ایران زیر حاکمیت کورش از غرب، دریای اژه و از شرق، نهایت سرزمینهای دیدروسیا و باکتریا بود. می‌توان گفت تمامی سرزمینهای مسکونی آن زمان.

کورش آزادیبخش – فتح بابل 

۱۳اکتبر ۵۳۹ پیش از میلاد - ۲۱مهر ۱۱۶۰ پیش از هجرت
کوروش کبیر، بابل را که دولت آن از زمان نبوکدنزر دوم Nebuchadnezzar(بخت‌النصر) راه ستمگری نسبت به مردم خود و ملل دیگر در پیش گرفته بود، متصرف شد.
بابل شهری در جنوب عراق امروزی(۸۰کیلومتری جنوب بغداد در کنار رود فرات) و پایتخت دولتی بود که قلمرو آن تا مدیترانه از جمله فلسطین امروزی(جودا Judah) امتداد داشت. شهر بابل بارویی بسیار مستحکم داشت و طبق برخی نوشته‌ها تصرف آن ۱۶روز طول کشید.
۳۲درجه و ۳۷دقیقه شمالی - ۴۴درجه و ۳۳دقیقه شرقی. این نقطه آثار باقیمانده از شهری است که روزگاری مرکز قدرت و شکوه شاهان بود. قدرتی که شاخص آن یک دژ چندطبقه و باشکوه بود. دژی برپاشده از رنج و خون هزاران برده و انسان زیر ستم. شهری با باغ‌های معلق: بابل.
نبوکدنزر یا نبوکدنصر که اعراب او را «بخت‌النصر» می‌نامند، پادشاه ستمگر بابل بود. ابوالکلام آزاد، پژوهشگر تاریخ و وزیر پیشین فرهنگ هند، درباره بخت‌النصر می‌گوید: «نبوخزمس ۲بار فلسطین و شام را غارت کرد و در آخرین حمله خود،‌ نه تنها دولت یهود را به‌کلی برانداخت،‌ بلکه زندگی قومی و ملی آنها را هم پایان داد. این یکی از بزرگترین فجایع تاریخ باستان است».
اسیران برای بردگی به بابل آورده شدند. پس از ۷۰سال، قوم به اسارت رفته نماینده‌ای نزد کوروش فرستادند و برای آزادی‌شان از او درخواست کمک کردند. کوروش با لشکری گران از پارس حرکت کرد و پشت دیوارهای نفوذناپذیر قلعه بابل رسید.

قلعه بابل
قلعه بابل

این دیوارها که امروز نمایشگاه است، آن روز کورش را به‌فکر انداخت که چگونه باید این دژ تسخیر‌ناپذیر را آزاد کند. کوروش راه را پیدا کرد. به فرمان کورش مسیر بخشی از آب فرات که از زیر دژ می‌گذشت، تغییر داده شد. بستر رود مسیر ورود نیروهای کورش به درون دژ شد. قوم به اسارت رفته یهود پس از ۷۰سال آزاد شد. کورش آنان را به سرزمین خود فرستاد و به آنان کمک کرد تا شهرهای ویران خود را از نو برپاساختند.
در خلال فتح بابل، کوروش منشور خود در خصوص آزادی‌های اجتماعی و دینی را اعلام کرد. بنی‌اسرائیل نیز مشمول چنین قانونی شد و کوروش آنها را مخیر کرد که در بابل بمانند یا به سرزمین کنعان در ساحل مدیترانه بازگردند. در خصوص آنان که به کنعان بازگشتند، کوروش تمهیداتی را برای بازسازی هیکل یا معبد سلیمان فراهم آورد و استقرار آنان را در آن منطقه تسهیل کرد. این رفتار برای یهودیان که نقطه مقابل رفتار اسارت‌بار بابلیان بود، کوروش را به قهرمانی برای قوم یهود بدل ساخت که جایگاه ویژه‌یی در متون دینی آنان یافت. در شماری از کتب انبیا از کتب عهد عتیق، نام کوروش به‌عنوان منجی برده‌ شده است.

استوانه کوروش

۲۴قرن پس از فتح بابل به‌دست کورش، استوانه کورش در سال ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش باستان‌شناسان در بابل کشف شد.

استوانه کوروش
استوانه کوروش

«منم کوروش، شاه دادگر. ارتش بزرگ من به آرامی به بابل درآمد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این سرزمین برسد. من همه شهرهای ویران‌شده را از نو ساختم. همه یوغ‌های ننگین بردگی را از مردمان بابل برداشتم. خانه‌های ویران شده‌شان را آباد کردم. به تیره‌بختی‌های این مردم پایان دادم».

کوروش آزادیبخش – غلبه بر یأجوج و مأجوج

کوروش، فرمانروایی که شرق تا غرب جهان زنده آن روزگار را درنوردیده بود، اینک برای سامان‌دادن به سرزمینی دیگر رهسپار شد. غرب دریای خزر، رشته کوه قفقاز. رود ارس، رودی که مرز امروزی ایران با همسایگان شمالی است. با عبور از مرز ایران در خاک آذربایجان، در مختصات ۳۹درجه و ۵۹دقیقه شمالی و ۴۸درجه و ۲۱دقیقه شرقی نقطه‌ای پدیدار می‌شود که محل اتصال رودی دیگر به ارس است. این رود «کورا» نام دارد: کورا=کوروش. تاریخ‌نگاران نگاشته‌اند که هنگامی که کوروش به کوه‌های قفقاز رسید در کنار این رود چادر زد. اینک ۲۵۰۰سال است که این رود به‌یادآورنده نام آن حکمران دادگستر است. در آن هنگام مردم آن سرزمین در نزد کوروش از یورش پیاپی قبائلی وحشی و بیابان‌گرد شکایت کردند.
قبائلی که از سمت شمال به آنان یورش برده، کشتار کرده و خانه‌های آنان را به آتش می‌کشیدند. قبائلی که از نظر نظامی تنها یک تاکتیک داشتند: ایجاد رعب و وحشت با سلاح و وحشی‌گری بی‌مانند. آنان بزرگترین معضل آن روزگار بودند. موجوداتی که بشریت آن دوران با وجود آنان نمی‌توانست به پیشرفت و تکامل خود ادامه دهد. قرآن از آنها با نام‌های «یأجوج» و «مأجوج» نام می‌برد. در زبان یونانی باستان، یأجوج و مأجوج به‌عنوان گوب و ماگوب نامیده می‌شدند. تاریخ‌شناسان بر این باورند که گوب یا گاب و ماگوب یا همان ماگاب ریشه نام «مونگولیا» است: مونگولیا = مغول.

نقشه مسیری قبایل وحشی از سرزمین مغولستان امروزی تا قفقاز
نقشهٔ مسیر قبایل وحشی از سرزمین مغولستان امروزی تا قفقاز

نقشه بالا نقشه مسیری است که قبائل وحشی از سرزمین خود یعنی مغولستان امروزی تا قفقاز طی کرده‌اند. آنان پیش از رسیدن به سرزمینهای شمالی ایران در غرب دریای خزر با یک دیواره برخورد کردند. این دیواره رشته کوهی است که از دریای سیاه تا دریای خزر کشیده شده است:

دیواره‌ای نفوذناپذیر میان دو دره در غرب دریای خزر
دیواره‌ای نفوذناپذیر میان دو دره در غرب دریای خزر

دیواره‌ای نفوذناپذیر میان دو دره. رشته کوهی سر به فلک کشیده که در فرهنگ پارسی به کوه «قاف» شهرت یافته است. حال پرسش این است: چطور در ۲۵۰۰سال پیش، قبائل وحشی می‌توانستند پیاپی از این دیواره سر به فلک کشیده عبور کرده و مردم سرزمینهای جنوبی آن را کشتار و غارت کنند؟

تنگهداریال
تنگه داریال

پاسخ در وجود یک تنگه نهفته است: «‌تنگه داریال». تنها راه عبور از شمال کوه‌های قفقاز به سمت جنوب، مسیری در میان دو دیواره سر به فلک کشیده بود. در این تصویر تنگه داریال در میان دو کوه دیواره‌ای شکل و سر به فلک کشیده دیده می‌شود. در نقطه‌ای از تنگه داریال مکانی دیده می‌شود به نام «گورا کورا».
نامی برگرفته از نام کوروش. کور ش بر پایه قانونمندی‌ها دریافت تنها راهی که قبائل وحشی می‌توانند از شمال رشته‌کوه‌های قفقاز به سمت جنوب آن سرازیر شوند، همین تنگه داریال است. آنگاه اندیشید که اگر بتواند این تنگه را ببندد، راه هجوم قبائل وحشی بسته خواهد شد. برای این کار نیاز به یک سد نفوذ‌ناپذیر بود.
«(مردم) گفتند ای ذوالقرنین یأجوج و مأجوج سخت در زمین فساد می‌کنند آیا [ممکن است] مالی در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سدی قرار دهی – گفت آنچه پروردگارم به من در آن تمکین داده بهتر است، تنها مرا با نیرویی [انسانی] یاری کنید [تا] میان شما و آنها سدی استوار قرار دهم.(کهف - ۹۴ و ۹۵)
تاریخ‌نگاران نوشته‌اند که کورش نخستین کسی بود که از آهن و مس برای ساختن یک بنا استفاده کرد. در سد ذوالقرنین آهن زیادی بکار رفته است و در میان دو کوه بلند قرار دارد. در کتاب‌های ارمنی به این سد «بهاک کورایی» می‌گویند که معنی آن گذرگاه کوروش است.
«برای من قطعات آهن بیاورید - آنگاه که میانه دو کوه را از آهن پر کرد گفت بر آن بدمید تا وقتی که آن [آهن] ذوب شد گفت مس گداخته برایم بیاورید تا روی آن بریزم. [در نتیجه اقوام وحشی] نتوانستند از آن [سد] بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ کنند.»(کهف - ۹۶ و ۹۷)

کوروش – ذوالقرنین 

به‌گفته بسیاری از کارشناسان، ویژگی‌های کوروش و همچنین رخدادهای بعدی نشان از این دارد که ذوالقرنین که در کتاب مقدس و در قرآن به آن اشاره شده است، همان کوروش کبیر می‌باشد.
ابوالکلام آزاد، پژوهشگر تاریخ و وزیر پیشین فرهنگ هند، پس از پژوهش‌های دقیق و طولانی در کتابش به نام «کوروش کبیر ذوالقرنین» تأکید می‌کند: «هر کسی که از ویژگی‌های تاریخی ذوالقرنین برخوردار است، کوروش بزرگ است». بنابراین سرگذشت و ویژگی‌های کوروش با تمامی ویژگی‌های بکار رفته درباره ذوالقرنین در قرآن و تورات همخوانی دارد.

کوروش – نگارنده اولین منشور حقوق‌بشر 

از کوروش کبیر تنها سند نسبتاً مفصلی که بر جای مانده، استوانه‌ای به‌ طول ۲۲٫۵سانتیمتر و عرض ۱۱سانتیمتر از جنس خاک رس با نوشته‌ای ۴۵سطری به‌زبان بابلی است که امروزه با شماره ۹۰۹۲۰ در اتاق ۵۲ بخش ایران باستان موزه بریتانیا نگهداری می‌شود. منشور کوروش کبیر یکی از معروف‌ترین آثار باقیمانده از عهد باستان است. این منشور ۲۵۰۰ساله، از جذاب‌ترین و پربیننده‌ترین اشیاء تاریخی در موزه بریتانیا در لندن محسوب می‌شود.

کوروش – منشور حقوق‌بشر
کوروش – منشور حقوق‌بشر

تکه اصلی استوانه کوروش کبیر در سال ۱۸۷۹ میلادی توسط هرمزد رسام در حفاری معبد مردوک در بابل پیدا شد، این تکه منشور کوروش حاوی ۳۵خط بود. تکه دوم منشور کوروش کبیر که شامل خط‌های ۳۶ تا ۴۵ می‌شود، در سال ۱۹۷۵ میلادی در کلکسیون بابل دانشگاه ییل یافت شد. سپس این دو قطعه به موزه بریتانیا در لندن منتقل شد و در کنار منشور اصلی قرار گرفت.
در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل ‌متحد منشور کوروش کبیر را به همه زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیومت در شهر نیویورک قرار داده شد. در این مکان، نمونه‌یی از آثار فرهنگی کشورهای گوناگون وجود دارد.
این لوح حامل ۴۵سطر به زبان بابلی است که بعد از فتح بابل در سال ۵۳۹ قبل از میلاد به‌دستور کوروش نگاشته شده است. در این لوح یا منشور کوروش توضیح می‌دهد که چگونه بابل را بدون زد و خورد تصرف کرد. شهر را نابود نکرد و بعد از آن فرمان داد تمام نیایش‌گاهها را که بسته شده بود، باز کنند. همه مردمانی را که آواره شده بودند به سرزمینهای خود بازگرداند و اجازه داد پیروان همه ادیان هم‌چون قبل از دوران سقوط بابل به انجام فرائض دینی خود ادامه دهند. به همین دلیل است که از کوروش به‌عنوان پادشاهی آزادیبخش یاد شده است.
«بابل به دست من افتاد و چون به بابل شدیم، سربازان و پارسیان خویش را گفتم دست به هیچ دامنی دراز نکنید. زنان و کودکان در پناه من‌اند، پیران و پی‌بریدگان در پناه من‌اند، خاموشان و خستگان در پناه من‌اند، شکست‌خورگان در پناه من‌اند. سلوک سربازان من سلوک پارسیان سرزمین من‌اند و ما برای آزادی مردمان آمده‌ایم. تباهی و تیرگی از ما نیست. وحشت و شقاوت از ما نیست. غیض و غرامت از ما نیست. ما رسولان امان و آسودگی هستیم. ما آورندگان آزادی مردمان هستیم.(منشور کوروش – موزه لندن)
به‌دلیل این‌که کوروش در این استوانه به حقوق مردم، زنان، بردگان، آزادی انتخاب، آزادی بیان و آزادی مذاهب اشاره کرده است، اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان و مورخین، این منشور را اولین اعلامیه حقوق‌بشر جهان می‌دانند.
«بگذارید هر کسی به آئین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید. فرودستان را دریابید و هر کس آزاد است به زبان قبیله خود تکلم کند. آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید. گسستن زنجیرها آرزوی من است. رهایی بردگان و عزت بزرگان آرزوی من است».
در ویترینی که منشور کوروش را در خود جای داده است، دو قطعه سنگ کوچک به چشم می‌خورد. این دو قطعه در سال ۲۰۰۹ کشف شدند و بخشی از یک اثر کاملاً متفاوت از لوح کوروش هستند که از یک لوح دیگر به دست آمده‌اند. اما به همان خط لوح کوروش نوشته شده و محتوایش نیز همانی است که بر لوح کوروش می‌بینیم. این نشان می‌دهد که لوح کوروش که اعلامیه‌ای از طرف اوست، سند نیست بلکه در واقع اعلامیه‌ای است که بر روی کتیبه‌های مختلف نوشته شده و حتی این احتمال هست نسخه‌های مختلف از این اعلامیه به نقاط مختلف از امپراطوری فرستاده شده باشند.

روز کوروش بزرگ


ورود کوروش به بابل بر اساس رویدادنامه
ورود کوروش به بابل بر اساس رویدادنامه

بر اساس رویدادنامه نبونعید، هفتم آبان، سالروز ورود کوروش بزرگ به بابل می‌باشد. بر اساس رویدادنامه نبونعید، در روز ۲۹اکتبر(۷آبان) سال ۵۳۹ پیش از میلاد کوروش وارد بابل شد.
در این روز علاقه‌مندان به کوروش و تاریخ و تمدن ایران‌زمین برای پاسداشت فرهنگ و تمدن ایرانی به پاسارگاد، مقبره کوروش می‌روند و گردهم جمع می‌شوند تا یاد و نام کوروش را گرامی بدارند.
کوروش در منشور خود پس از فتح بابل در روز ۷آبان نوشته بود:
«موسم رهایی آدمی فرا خواهد رسید و من کمربسته باران و بشارت هستم. کمر به عدالت آدمی بسته‌ام، کمر به آزادی انسان بسته‌ام…».

کوروش و رژیم آخوندی

همه ساله در روز هفتم آبان عده زیادی از مردم در پاسارگاد شیراز تجمع می‌کنند. رژیم ضدملی و ضدایرانی که با هر گونه سنت و ارزشهای ملی به‌خصوص که جنبه عدالت‌خواهانه دارد در ستیز است، با همه توان بسیج می‌شود تا مانع این تجمع ملی گردد به‌خصوص که آبان ۹۷ در بستری از قیام مردم ایران این تجمع می‌تواند به خیزشی جدید در ادامه خیزشهای یکساله اخیر تبدیل شود، رژیم را بیش‌از‌پیش به وحشت انداخته است.
سال ۱۳۹۶ رژیم آخوندی با بسیج گسترده نیروهای سرکوب خود کلیه راههای منتهی به پاسارگاد را مسدود کرد و هزاران خودرو را قبل از ورودی پاسارگاد نگه‌داشت.

ترافیک خودروها برای ورود به پاسارگاد - ۱۳۹۶
ترافیک خودروها برای ورود به پاسارگاد - ۱۳۹۶

بر اساس گزارشها و فیلمهای موجود تجمع هزاران نفره مردم در پاسارگاد در روز ۷آبان ۱۳۹۶ همراه با شعارهایی علیه سپاه پاسداران سرکوبگر و حاکمیت آخوندی بود. آنها شعار می‌دادند: «سردار بی‌مروت، ایران را کرده غارت»، «سوریه را رها کن، فکری به‌حال ما کن»، «آزادی اندیشه، با ریش و پشم نمیشه».

Sunday, October 28, 2018

یک اقتصاد چپاول‌زده، یک خلق به‌جان‌ آمده

یک اقتصاد چپاول‌زده، یک خلق به‌جان‌ آمده



بیش از نیمی از جمعیت ایران در زیر خط فقر مطلق هستند
وضعیت اقتصاد کشور وخیم‌تر از آن است که امیددرمانی و آمارسازی‌های مسخره روحانی بتواند آن را از بحرانهای متعدد و از بن‌بست نجات بدهد.
این وضعیت در شرایطی است که مردم به‌طور روزمره با گوشت و پوست خود آثار آن را لمس می‌کنند.
در چنین شرایطی است که خامنه‌ای و روحانی برای سفید جلوه‌دادن سیاهی‌ها به پروپاگاندا و امیددرمانی روی آورده‌اند.
در مجلس ارتجاع و نمایشهای جمعه و رسانه‌های حکومتی هم برای مردم اشک تمساح می‌ریزند و از مصائب و مشکلات مردم حرف می‌زنند و اپوزیسیون‌نمایی می‌کنند. اما حاصل امید درمانی روحانی و اشک تمساح ریختن نمایندگان مجلس و امام‌جمعه‌ها یکی است. نتیجه آن نمک‌پاشیدن روی زخم مردم و بنزین ریختن روی آتش خشم مردم است.
در نمایشهای جمعه ۳آبان ۹۷ امام‌جمعه‌های خامنه‌ای در اشک تمساح ریختن برای مردم به قصد دربردن نظام و خامنه‌ای سنگ‌تمام گذاشتند.
در مشهد آخوند احمد علم‌الهدی ضمن فریاد و فغان دجالگرانه از فشارهای معیشتی بر مردم، تلاش کرد با برجسته کردن نقش دولت روحانی، ارباب خود را درببرد و گفت: «با این‌همه گرفتاریهایی که مردم دچار معیشت شدند و این گرفتاریها را شما ایجاد کردید، برنامه‌های شما ایجاد کرده است (که) مردم به این روز افتادند گرانی‌ها سر جای خودش هست تمام آن فشارهای معیشتی برای مردم باقی است خوب رو‌راست بیایید با مردم حرف بزنید شفاف بیایید بگویید به مردم مشکل در چیست و بیایید آقا جلوی این گرانی را بگیرید».
در ادامه این حرفها علم‌الهدی وحشت خود را از انفجار جامعه به‌ستوه آمده، با این بیان آشکار کرد که گفت هر کس در هر مقامی در راه فاصله گرفتن مردم از نظام قدم بردارد، بزرگ‌ترین خائن است.
آخوند ابوترابی، امام‌جمعه خامنه‌ای در تهران نیز وحشت خود را از شرایط اقتصادی با ۲توصیه به دولت ابراز کرد: «به مردم با الهام از سیاست‌های کلی توضیح دهید که باید یارانه‌ها هدفمند بشود توضیح بدهید که سالانه درهمین شرایط امروز حدود یکصد میلیارد دلار یارانه به اقتصاد ایران تزریق می‌شود و این یارانه را طبقات ضعیفیا استفاده نمی‌کنند یا بسیار کم از او بهره می‌برند آنها که از ثروت و قدرت و ظرفیت بالاتری برخوردارند از اینیارانه استفاده می‌کنند این یعنی دولت رانتیتوصیه دیگرم آن است که به‌طور جدی حتی یک پروژه عمرانی جدید را کلید نزنید».
ملاحظه می‌شود که راه‌حل‌های مشعشعی ارایه داده می‌شود، وقتی پای پرداخت چندرغاز یارانه یا پروژهٔ عمرانی خدماتی به میان می‌آید، نیست و ندارند، اما برای نمایش دجالگرانه اربعین یا به‌قول خودشان رزمایش سیاسی، بی‌دریغ صدها میلیارد تومان خرج می‌کنند.
با این حال امام‌جمعه‌های رژیم در عین‌حال که برای نمایش راهپیمایی پرخرج اربعین تبلیغات می‌کنند، به طرز مضحکی برای مردم اشک تمساح می‌ریزند.
در این زمینه آخوند علی قابل، امام‌جمعه قزوین، می‌گوید: «این همه مشکل در کشور داریم و مردم با افزایش قیمت، ارز و سکه و قاچاق، حقوق نجومی و گرانی روبه‌رو هستند و کسی به فکر آنها نیست».
آخوند محمودی، امام‌جمعه ورامین هم اذعان می‌کند مشکلات اقتصادی مردم جزو دغدغه‌های جدی جامعه شده است و مسئولان باید این مسأله را درک کنند.
جدای از این اشک تمساح ریختن‌ها، آمارهای حکومتی هم حکایت از گسترش شتابان فقر و فلاکت در مردم غارت‌شده دارد.
خبرگزاری حکومتی تسنیم می‌نویسد:«فرهنگ پس‌انداز در سال‌های نه چندان دور مشکلات خانواده‌ها را حل می‌کرد اما امروز به فراموشی سپرده شده است. یکی از دلایل فراموشی خانواده‌ها از این سنت این است که... قدرت پس‌انداز ندارند.
همین گزارش حکومتی در چند جمله وضعیت کنونی را چنین تصویر می‌کند: «گرانی ۳۶درصدی خوراک مردم قدرت خرید جامعه کارگری در حال نابودی است و قدرت خرید کارگران طی ۶ماه نصف شده است».
ملاحظه می‌شود غیر از آخوند احمد علم‌الهدی که برای دربردن خامنه‌ای و در راستای جنگ‌وجدال بر سر غارت و چپاول مردم، روحانی و دولتش را مسبب اوضاع فلاکت‌بار معیشتی مردم و اقتصاد درهم‌شکسته رژیم می‌داند، بقیه امام‌جمعه‌ها جرأت این را ندارند غیر از دجالگری مضحک و اشک تمساح ریختن برای مردم یک کلمه در مورد علت این وضعیت بگویند.
اما واقعیت این است که فقر و سایر مصیبت‌های اجتماعی که در حکومت آخوندی مردم گرفتار آن شده‌اند و امام‌جمعه‌های خامنه‌ای نیز به آن اذعان می‌کنند، معلول چپاول و غارت سردمداران و مهره‌های نظام و شکاف طبقاتی است که این حکومت به‌وجود آورده است.
وضعیت به‌غایت دردناک معیشتی مردم آن روی سکه شکاف طبقاتی است که در مورد آن پاسدار محمدباقر قالیباف در جریان خیمه‌شب‌بازی انتخابات سال ۹۶ در مناظره تلویزیونی با آخوند حسن روحانی و اسحاق جهانگیری گفت: «امروز شکاف طبقاتی در جامعه ما بیشتر شده است، فرصتهای اجتماعی امروز نابرابر هستند یعنی بهره‌ای که آن ۴درصد می‌برند هیچ وقت بقیه ۹۶درصد مردم این بهره را نمی‌برند. ۴درصد در جامعه ما هستند که از همه چیز برخوردارند و ۹۶درصد هم برخوردار نیستند. آنهایی که برخوردار هستند با رانت برخوردارند، همان‌طور که آقای جهانگیری به آن اشاره کرد در مسکن هم همین‌گونه است. در سال ۹۵ بیش از ۵۳۰هزار میلیارد تومان وام دادیم؛ بپرسیم این وامها را به چه کسانی دادیم، چند هزار نفر این وامها را گرفتند و چند ده میلیون نفر مثل همین وام ازدواج که گفتند چند سال است در نوبت هستند»؟
در حاکمیت رانت و رانت‌خواران در نظام اقتصادی آخوندی است که ۴درصدی که بر همه مقدرات مردم حاکم هستند و از همه چیز برخوردارند روزبه‌روز اکثریت مردم را به خاک سیاه فقر نشانده طوری که بیش از ۸۰درصد زیر خط فقر نسبی و بیش از نیمی از جمعیت در زیر خط فقر مطلق هستند طوری که بسیاری از آنها از تهیه نان خالی هم برای سدجوع عاجز هستند.
این است معنای واقعی دوقطبی شدن جامعه در حاکمیت آخوندی و نه مفهوم جعلی آن که برای سرپوش گذاشتن دوقطبی شدن واقعی، سردمداران و مهره‌های حکومتی آن‌را رایج کرده‌اند که گویا مشکلات مردم ناشی از تضادهای درونی حاکمیت و این دوقبطی‌سازی جعلی است.
در شکاف طبقاتی عظیم و دوقطبی‌سازی واقعی، یک قطب آن سردمداران و مهره‌های حکومتی و ایادی رژیم است که با داشتن همه چیز، قطب دیگر یعنی اکثریت مردم را سرکوب و چپاول می‌کند.
مردمی که به‌قول بعضی از مهره‌های حکومتی بیشتر آنها خط فقر را پشت سر گذاشته و در خط مرگ و بقا زندگی می‌کنند.
پاسدار قالیباف نیز که به دوقطبی‌ شدن جامعه به یک اقلیت ۴درصدی و اکثریت ۹۶درصدی اعتراف می‌کند، به این دو‌قطبی‌سازی واقعی اعتراف می‌کند و می‌گوید: «ما یک دوقطبی کاذب و یک دوقطبی بر مبنای حقیقت داریم. دوقطبی که مبنای حقیقت داشته باشد اشکالی ندارد. اگر بخشی از جامعه ظالم باشند و بخشی مظلوم آیا نباید آنها را دوقطبی کرد؟ اگر موضوع فقر و غنا باشد نباید دوقطبی کرد؟».(تلویزیون حکومتی افق ۹مرداد ۹۷)
نبعات و نتیجه دوقطبی شدن جامعه بر اساس اقلیت دارای همه چیز و اکثریتی که آن‌چنان فقیر است که چیزی برای از دست دادن ندارد، یک اقتصاد چپاول‌زده و یک خلق به‌جان آمده است.

Friday, October 26, 2018

خودکشی و... حاصل حاکمیتی چپاولگر و فاسد

خودکشی و... حاصل حاکمیتی چپاولگر و فاسد
ص. رحیمی


خودکشی، دستاورد حکومت منحوس آخوندی
اقدام به خودکشی در اماکن عمومی و خودکشی کودکان و نوجوانان در سال‌های اخیر به‌طرز قابل‌توجهی در حاکمیت آخوندزده رشد داشته که این پدیده با هشدار جامعه‌شناسان نیز همراه شده است. ریشه یابی و افزایش خودکشی در ایران حاصل سیاست‌های ویرانگر داخلی، دزدی و غارتگری افسارگسیخته آخوند‌های فاسد‌ است که وضعیت دلخراشی را برای مردم ایران رقم زده است و طبق آمارهای منتشر شده از خود مقامات رژیم فقر، گرسنگی، گرانی و بیکاری جوانان و زنان از عوامل اصلی خودکشی در جامعه است.

بالارفتن آمار خودکشی در شهرها و مناطق محروم 

فقر و بحران گرسنگی به‌سرعت رو به گسترش است. به مطبوعات رژیم هم نگاه کنیم همین مسأله از عوامل اصلی خودکشی است. متأسفأنه در مناطق محروم روستایی و شهرهای زلزله‌زده و حاشیه‌نشین... شاهد گسترش خودکشی هستیم که عمده خودکشی‌ها هم در آمار و ارقام رژیم ضدبشری ثبت نمی‌شوند. در یک نمونه جاسمی، نماینده رژیم، در ۲آبان ۹۷ در مجلس رژیم گفت: «...۹۹درصد از مردم و کسانی که در شهرهای ازگله و در شهر ثلاث باباجانی و سرپل‌ ذهاب که بیشترین خسارات را دیده‌اند ناراضی‌اند، مردم پرخاشگر شده‌اند، مردم دارند دست به خودکشی می‌زنند، واقعاً عرصه به اینها خیلی تنگ شده، نگران‌اند چرا مسئولان فکر عاجلی به‌حال اینها نخواهند کرد...».
آخوند‌ها تلاش می‌کنند تا هر چه بیشتر روی آمار خودکشی سرپوش بگذارند. مسعود چلک، رئیس انجمن مددکاری کشور، گفت که نظام آماری دقیقی برای ثبت خودکشی نداریم اما، آمار خودکشی منجر به فوت در سال ۹۶ که در سالنامه پزشکی قانونی کشور، ثبت شده و توسط خبرگزاری حکومتی ایسنا در ۱۷شهریور ۹۷ منتشر شده ۵درصد بیش از سال ۹۵ می‌باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آمار خودکشی در سال ۹۶

استان ایلام با این‌که کم‌جمعیت‌ترین استان ایران محسوب می‌شود، اما با ۱۳،۸درصد دارای بیشترین درصد آمار خودکشی در ایران می‌باشد. فقر و بیکاری دلیل بیشتر این خودکشی‌ها است. هر چند آمار واقعی بیش از اینهاست. رضا جعفری، رئیس اورژانس اجتماعی، به خبرگزاری حکومتی ایسنا در ۱۷شهریور ۹۷ گفت: « ۸هزار و ۵۰۰مورد مداخله از سوی اورژانس اجتماعی در موارد مربوط به خودکشی بوده که منجر به فوت نشده و اورژانس از آن پیشگیری کرده است...». در مورد افزایش خودکشی در سال ۹۷ حریرچی، سخنگوی وزارت بهداشت رژیم، روز سه‌شنبه ۲۴مهر ۹۷ گفت: «در ۵ تا ۶ماه اول امسال هر روز ۲نفر به‌دلیل سوء‌مصرف قرص برنج جان خود را از دست داده‌اند. همچنین در ۵ماهه نخست سال، ۳۰۸نفر فوتی به‌دلیل مصرف قرص برنج داشته‌ایم که نسبت به سال گذشته ۳۰درصد افزایش را نشان می‌دهد...».

خودکشی ناشی از فقر، گرسنگی و بیکاری 

امروز با خط فقر ۶میلیون تومان و با جمعیتی بالغ بر ۵۵درصد کل کشور در زیر خط فقر مواجه‌ایم. یعنی بیش از ۴۵میلیون ایرانی در زیر خط فقر زندگی می‌کنند. پروانه مافی، نماینده تهران، ۲آبان ۹۷ در مجلس رژیم گفت: «پرسش نگران‌کننده این است که با افزایش شدید بیکاری و تورم، خانواده‌های کارگری با حداقل دستمزد حدود یک میلیون تومان چگونه باید روزگار سپری کنند؟...».
هر روز در گوشه و کنار کشور با خودکشی ناشی از فقر و گرسنگی مواجهیم و شاهدیم که حتی در شهرهای بزرگ مثل تهران به‌دلیل بیکاری، گرانی و گرسنگی بسیاری از این لشکر گرسنگان به سراغ سطل‌های زباله می‌روند تا شاید بتوانند شکم خود را سیر کنند و والدین فقیر در اثر فقر و نداری مجبور می‌شوند بچه‌های خود را رها ‌کنند یا کرایه داده و حتی به‌فروش برسانند و این کودکان گاهی هفته‌ها گرسنه می‌مانند و با فروش اجزای بدن و... امرار معاش می‌کنند. بیرانوندی، نماینده مجلس رژیم، در ۲آبان ۹۷ در مجلس رژیم گفت: «با عرض تأسف چه فراوان‌اند انسانهای شریفی که قادر نیستند قرص نانی حتی قرضی هم تهیه کنند...».
اگر در کلمات این نماینده رژیم کمی تأمل کنیم عمق فاجعه نکبت‌بار حاکمیت ۴۰ساله آخوند‌ها را در سراشیب سقوط و بن‌بست بیشتر پی‌می‌بریم. می‌گوید: «...انسانهایی که قادر نیستند قرص نانی حتی قرضی هم تهیه کنند...». یعنی همه اقشار جامعه در فقر و فلاکت در یک‌طرف و آخوند‌ها و آقازاده‌ها و سرمداران رژیم در طرف دیگر قرار می‌گیرند.
سایت هرانا(فارسی) در ۲۶مهر ۹۷ نوشت: «معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی استان فارس گفت: «در فیروزآباد، پدر خانواده پس از قتل همسر و دختر ۹ساله با شلیک... به زندگی خود پایان داد. در تحقیقات مشخص شد پدر خانواده به‌علت فقر مالی دست به این اقدام زده است». در ادامه خبر آمده است: «...در تاریخ ۱۵شهریورماه ۹۷ نیز زنی در استان ایلام بر اثر فقر و نداری اقدام به خودکشی می‌کند و بعد از ناامید شدن پزشکان از بهبودی وی، مرد خانواده که طاقت این مصیبت را ندارد نیز اقدام به خودکشی نموده و هر دو جان خود را از دست دادند. همچنین یک داوطلب دختر ١٧ساله که در دانشگاه تبریز پذیرش شده بود، پس از این‌که خانواده وی به‌دلیل فقر و تنگدستی قادر نبوده‌اند که وی را نام‌نویسی کنند... به زندگی خود پایان داد».
سایت هرانا در ۱آبان ۹۷ نوشت: «یک پسر ۱۴ساله در تهران اقدام به خودکشی کرد و جان خود را از دست داد. سهم نوجوانان ایرانی از خودکشی‌های سالانه بیش از ۷درصد از سوی پزشکی قانونی اعلام شده است».

سرنگونی آخوندهای چپاولگر تنها راه گریز از آسیب‌های اجتماعی 

برعکس آنچه که آخوندهای دزد و سردمداران رژیم وانمود و تبلیغ می‌کنند که عامل خودکشی ”بهداشت، سلامت روان و افسردگی و اختلالات روانی است“(که البته همین عوامل هم ناشی از این حاکمیت فاسد است)، اما عامل اصلی آسیب‌های اجتماعی و در نهایت خودکشی، محصول حاکمیت پلید ۴۰ساله آخوند‌هاست. و تنها راه‌حل همه معضلات اجتماعی از جمله خودکشی هم، با سرنگونی آخوندها امکان تقق پیدا می‌کند. همان‌طوری‌که خانم مریم رجوی تأکید کرده و گفتند: «...ما معتقدیم که رهایی جامعه از گرانی، فقر، بیکاری، زاغه‌نشینی، قحطی آب و فجایع زیست‌محیطی امکان‌پذیر است. اما قبل از هر چیز حقوق سیاسی و مشخصاً حق حاکمیت پایمال‌شده مردم ایران، باید اعاده و احیا شود...».
بله، امروز در قیام مردم درخواست نان و معیشت با خواست آزادی گره خورده و در کف خیابانها صدای زنده‌باد آزادی را می‌شنویم، متحد و یکپارچه‌تر از قبل همراه با تحصن و اعتصاب با کارگران، کامیون‌داران، معلمان، پرستاران و دانش‌آموزان همصدا به خیابان آمده و فریاد می‌زنیم که ”تا حق خود نگیریم، از پا نمی‌نشینیم“. و این تنها راه‌حل گریز از آسیب‌های اجتماعی و از جمله ”خودکشی“ است.