Sunday, July 28, 2019

بودجه ۹۸، کندن از گوشت تن محرومان

بودجه ۹۸، کندن از گوشت تن محرومان



بودجه ضدمردمی سال ۹۸ رژیم آخوندی
۵ماه از سال ۹۸می گذرد هنوز بودجه سال تعیین‌تکلیف نشده است. لایحه بودجه از ماههای پایانی سال قبل تا به‌حال چند بار بین دولت و مجلس ارتجاع دست به دست شده و هنوز به سرانجام نرسیده است. این وضعیت نشانهٔ چیست؟
بعد از چند ماه کشمکش بر سر بودجهٔ ۹۸سرانجام روز ۴مرداد رسانه‌های حکومتی به‌ نقل از پورمحمدی، معاون امور اقتصادی و هماهنگی سازمان برنامه و بودجه رژیم خبر دادند: بودجه سال ۱۳۹۸کل کشور به‌مبلغ ۴۴۸هزار میلیارد تومان و بر اساس فروش ۳۰۰هزار بشکه نفت در روز بسته شده است.
در حالی که پیش از این همین بودجه بر اساس فروش یک میلیون و پانصدهزار بشکه نفت در روز بسته شده بود،‌ اما او به‌صورت کلی گفت:« توانستیم با کاهش هزینه‌های ملی و افزایش درآمدها نسبت به مدیریت بودجه و تحقق آن اقدام کنیم». این کارگزار حکومتی مدعی شد« جبران اینچنین خساراتی در بودجه ۹۸غیرممکن است». این مقام حکومتی توضیح نداد که کمبود درآمدهای نفتی را از کدام منبع تأمین کرده است.
این در حالی است که علائم و نشانه‌ها از میان اظهارات مقامات حکومتی حاکی از این است که آنچه را که پور محمدی معاون نوبخت تحت عنوان «کاهش هزینه‌های ملی» اظهار کرده است چیزی نیست جز کاهش بودجه‌ مواردی که مستقیماًً با اقشار محروم جامعه سروکار دارد.
هادی قوامی نایب‌رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس آخوندها پیش از این با بیان این‌که «سیل در بسیاری استانها بالغ بر ۵۰هزار میلیارد تومان خسارت وارد کرده» اذعان کرده بود« جبران اینچنین خساراتی در بودجه ۹۸غیرممکن است».

پور محمدی معاون سازمان برنامه و بودجه ضمن اذعان به این‌که: «سال جاری سال سختی خواهد بود» مدعی شده بود «تدابیر لازم مبنی بر کاهش هزینه‌ها و افزایش درآمدها صورت گرفته است به‌گونه‌یی که پرداخت‌های اجتناب‌ناپذیر کشور دچار آسیب نشود». وی از این‌که «پرداختهای اجتناب‌ناپذیر کشور» کدام هستند چیزی نگفت. اما بدیهی است که «پرداختهای اجتناب‌ناپذیر» بودجهٔ نهادهای سرکوبگر و اطلاعاتی و امنیتی است که رژیم با کندن از گوشت تن اقشار محروم آن را تأمین می‌کند
در همین رابطه خبرگزاری نیروی تروریستی قدس (۲مرداد) اذعان کرد که افزایش ۴۰۰هزار تومانی حقوق کارمندان دولت که قرار بود از ابتدای سال ۹۸پرداخت شود تاکنون به تعویق افتاده است.
مهرداد لاهوتی عضو کمیسیون برنامه بودجه مجلس آخوندی با اشاره به مصوبه مجلس رژیم برای افزایش حقوق ۴۰۰هزار تومانی کارمندان دولت گفت: با توجه به این‌که بیش از ۴ماه از سال ۹۸گذشته، دولت هنوز این مصوبه را اجرا نکرده است
از سوی دیگر آخوند موسوی لارگانی در روز ۴مرداد اذعان کرد «ساختار فعلی بودجه به فاصله طبقاتی دامن می‌زند؛ زیرا بودجه در اختیار برخی از نهادها و اشخاص، بسیار بالاتر از کار کرد آن است که این موضوع علاوه بر این‌که باعث ریخت‌وپاش بیت‌المال می‌شود و به فاصله طبقانی دامن می‌زند، باعث بروز نگرانی‌ها و بی‌اعتمادی در افکار عمومی می‌شود و مردم را دلسرد می‌کند».
این عضو مجلس ارتجاع در دعوای باندی به بخشی از چپاول نهادینه در بودجه و ساختار اقتصادی کشور اشاره کرد و افزود« اشرافیت در این دوره به اوج رسیده است به‌عنوان نمونه هزینه‌هایی که در محل ساختمان ریاست‌جمهوری و وزرا وجود دارد موجه نیست، مخصوصاً در شرایطی که مردم در معیشت خود با مشکل مواجه هستند».
علی‌اکبر کریمی عضو دیگر مجلس ارتجاع به یک قلم دیگر در بودجه اشاره کرد که به زیان طبقات محروم دستکاری شده است. وی گفت:«دولت بر اساس قانون بودجه ۹۸موظف است تا سقف ۱۴میلیارد دلار به ۲۵قلم کالای اساسی ارز دولتی اختصاص دهد اما اوایل اردیبهشت ماه اعلام کرد که این ارز ۴۲۰۰تومانی را به برخی اقلام اساسی نمی‌دهد». وی افزود:« ارز دولتی تبدیل به رانت و فسادی شد که به جیب عده‌یی خاص رفت».

Saturday, July 27, 2019

«نظامی‌ها در خاکریز» تسلط بر »صنعت خودرو»!

«نظامی‌ها در خاکریز» تسلط بر »صنعت خودرو»!




سپاه پاسداران ورود به صنعت خودروسازی
خبرگزاری حکومتی ایرنا ۱مرداد ۹۸در خبری تحت عنوان «نظامی‌ها در خاکریز دفاع از صنعت خودرو»، به‌ نقل از معاون وزارت صنعت، معدن و تجارت نوشت: «قراردادهایی در آینده نزدیک بین وزارت صنعت و وزارت دفاع برای استفاده از ظرفیتهای این وزارتخانه منعقد می‌شود».
ایرنا در ادامه گزارش خود به‌ نقل از دبیر انجمن سازندگان قطعات خودرو نوشت: «صنایع دفاع به‌طور عمده در مواد اولیه و قطعات استاندارد مورد نیاز صنایع خودروسازی و قطعه‌سازی تمایل به همکاری دارند که با وجود پتانسیل‌های اندک کشور در این زمینه‌ها، در آنها واردکننده باقی خواهیم ماند».
پیش از این و در تاریخ ۸خرداد ۹۸روزنامه حکومتی ایران ارگان دولت روحانی در خبری با عنوان «وزارت دفاع به کمک خودروسازان می‌آید»، نوشت: «مقرر شده با همکاری وزارت دفاع، در ۶ماه آینده قطعات «های تک» مورد نیاز خودرو را داخلی‌سازی کرده و وابستگی‌ها را به حداقل برسانیم».
به گزارش سایت افکار نیوز و بنا بر اعلام وزیر دفاع دولت روحانی وزارت دفاع قراردادی بالغ بر ۱۵۰۰میلیارد تومان را با خودروسازان در جهت تأمین اقلام حساس که قابل تولید نبوده امضا کرده است».
قبل از خبر ورود ارتش به «خاکریز» صنعت خودرو، سپاه پاسداران در این«خاکریز» حاضر شده است.
در این رابطه پاسدار امیر علی حاجی‌زاده سرکرده هوافضای سپاه اعلام کرد: «اخیراً صنعت خودرو سازی کمکهایی خواسته که ورود کردیم و ما می‌توانیم به صنعت خودرو سازی کمک کنیم». (خبرگزاری فارس ۱۸بهمن ۹۷)
پیش از پاسدار حاجی‌زاده خبرگزاری سپاه پاسداران ـ۲۰آذر ۹۷ـ برای زمینه‌سازی در غارت یک‌بارهٔ خودروسازی نوشت: «با توجه به این‌که ۴۰سال است خودرو سازهای ما هنوز نتوانستند به وظیفه خود در ارائه خودروی باکیفیت و مناسب عمل نمایند سپاه پاسداران و نهادهای انقلابی با ورود به این عرصه روح خود باوری و عدم اتکا به خودرو سازان غرب را به همه ثابت کنند»
البته قبل از تلاش سپاه و ارتش برای تسلط بر صنعت خودرو سازی کشور این بیت خامنه‌ای بود که بخشی از پول فروش هر خودرو را به جیب می‌زد.
آن‌چنان‌که در دهه هفتاد خبرهای متواتری در بین مردم وجود داشت که خودروسازان سهمی از فروش خودرو به‌مبلغ یک میلیون تومان را به دفتر خامنه‌ای می‌دهند تا بتوانند خودرو را به قیمت گزاف به مردم می‌فروشند.
خبرچنگ‌اندازی بیت خامنه‌ای بر بخشی از پول فروش خودرو آن‌چنان گسترده و آن‌چنان مورد نفرت مردم بود که دفتر خامنه‌ای ناگزیر شد در این رابطه اطلاعیه بدهد و آنرا تکذیب کند: «به‌دنبال انتشار شایعه کذب اختصاص درصدی از قیمت تعیین شده برای خودروها به دفتر مقام معظم رهبری، بدین وسیله به اطلاع مردم شریف ایران می‌رساند این قبیل شایعات و دروغ‌پراکنیها با هدف ایجاد تشویش و بدگمانی و اختلاف بین مردم و مسئولان نظام توسط دشمنان ساخته می‌شود و متأسفانه بعضی از رسانه‌های خبری نیز به آن دامن می‌زنند. لذا صریحاً اعلام می‌شود این شایعه دروغ محض بوده و تاکنون هیچ وجهی از هیچ‌یک از کالا های تولیدی و وارداتی توسط این دفتر گرفته نشده است...».(روزنامه خراسان ۲۴تیر۸۲)
پس از صنعت نفت، که سپاه پاسداران بر بخش بزرگی از آن تسلط پیدا کرد، اکنون صنعت خودرو سازی به‌عنوان بزرگترین صنعت پول‌ساز!مورد طمع سپاه پاسداران قرار گرفته است.
بی‌دلیل نیست که خبرگزاری سپاه پاسداران (فارس) ۲۲بهمن ۹۷در یادداشتی به قلم یک پاسدار به نام حسین شعبانی نوشت: «صنعت تولیدات دفاعی و نظامی کشور به مرحله خودکفایی رسیده و این امر به اعتراف و اقرار اکثر جناح‌های سیاسی داخل کشور با هر تفکری علت تامه پیشگیری از تجاوز نظامی به کشور شده است.»
پاسدار شعبانی در ادامه نتیجه می‌گیرد که ـ با توجه به کارنامهٔ درخشان! سپاه پاسداران در تولیدات دفاعی و... ـ: «پیشنهاد می‌کنم مدیریت اجرایی و تولیدی یکی از دو کارخانه اصلی خودروسازی کشور (ایران خودرو یا سایپا) به مدت ۱۰سال در اختیار قرارگاه اقتصادی سپاه قرار گیرد با این شرط که در این مدت تولید خودرو کاملاً داخلی انجام و در چرخه فروش یا صادرات قرار گیرد و بعد از ۱۰سال کارخانه به دولت مسترد و البته تداوم صنعت خودروسازی سپاه، از سوی دولت تضمین و تقویت شود.» (خبرگزاری فارس ـ‌۲۲بهمن ۹۷)
تلاش سپاه پاسداران برای تسلط بر صنعت خودرو سازی کشور، در ادامه تسلط در بخش‌هایی از صنایع و پروژه‌های بزرگ کشور و به کنترل درآوردن اکثر منابع ثروت مردم ایران است.
در حال حاضر سپاه ضدمردمی بر بخش بزرگی از صنعت نفت، صنعت فولاد و پتروشیمی، بخش ارتباطات، بخش بانکی، بخش‌های بنادر، گمرکات و هوانوردی، صنایع پزشکی و دارویی، تجارت و سرمایه‌گذاری در کشورهای دیگر، بخش سدسازی، راهسازی و... تسلط دارد. بخش عمده صادرات و واردات کالای قاچاق در کشور نیز توسط سپاه پاسداران انجام می‌گیرد.
تسط سپاه پاسداران بر بخش‌های اقتصادی کشور به‌گونه‌ای است که هرکجا بوی پول و چپاول داراییهای مردم ایران به مشام می‌رسد حضور فعال سپاه را می‌توان دید و به همین علت است که روزبه‌روز گرانی و فقر و فلاکت افزایش یافته و ثروت عمومی خرج سپاهیان سرکوب و سانسور و سرمایه‌ می‌گردد.
بی‌دلیل نیست که در جنگ باندها و بر سر تقسیم غارت اموال مردم همین واقعیت به زبانهای مختلف بیان می‌شود. از جمله سایت اقتصاد آنلاین وابسته به روحانی نوشت: «اما مشکل دیگر که باید به آن اشاره کرد، وجود دو دولت در اقتصاد کشور است. یک دولت قدرتمند که بانک دارد و ۵۰درصد اقتصاد کشور را اداره می‌کند و به کسی هم پاسخگو نیست و دولت دیگر که.. ۵۰درصد مابقی اقتصاد را در اختیار دارد...»

Monday, July 22, 2019

ارثیه‌های یک شیاد فوق فارنهایت

ارثیه‌های یک شیاد فوق فارنهایت


روحانی شیاد
تعریف حسن روحانی در ادبیات مردمی
روزنامه‌ ایران ارگان دولت، در شماره ۲۷تیر ۹۸گزارشی از حضور روحانی در «همایش ایران هوشمند و مراسم گشایش بیست و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی الکامپ» درج نموده است. برخی سخنان روحانی در این بازدید، تصویری کامل از یک فوق شیادی را نسبت به واقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی ایران نمایش می‌دهند.
حسن روحانی در ادبیات سیاسی با تعابیر و صفتهایی چون «دروغ‌درمان»، «گفتار‌درمان»، «وعده‌درمان»، «خالی‌بند»، «شیاد» و «روحانی دروغگو» معرفی شده است. همهٔ این عناوین و تعابیر، بازتابی از رفتار و گفتار بی‌شرمانهٔ وی نسبت به واقعیت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بوده است که از جانب مردم و معترضان ـ به‌خصوص جامعه زنان ایران ـ و تظاهر کنندگان عنوان شده‌اند. معادل چنین مفاهیم و تعابیری حتی از جانب رقبای سیاسی وی در حاکمیت هم به او نسبت داده می‌شود: «نگاهی به موضوع گران شدن کالاهای اساسی مردم، بیانگر آن است که تمرکز مدیریتیِ دولت بیشتر معطوف به گفتاردرمانی است». (روزنامه رسالت، ۲۷تیر ۹۸)

دو خط موازی و متباین

روحانی در بازدید از «همایش ایران هوشمند» مدعی پیشرفت نجومی در حل بیکاری، کارآفرینی و رشد اقتصادی شد! روحانی: «این‌که امروز یک استارتاپ هزاران شغل مستقیم و بیش از یک میلیون و ۶۰۰هزار شغل غیرمستقیم ایجاد کرده است، یک تحول بزرگ در کشور ما است».
کافیست خبرهای موازی و البته متنافر و متباین آن را هم کنار «گفتاردرمانی» روحانی (بخوانید بی‌حیایی و بی‌شرمی وی نسبت به فقر و فاقه مردم) بگذاریم تا سیمای واقعی «حل بیکاری و رشد اقتصادی» و «ایجاد هزاران شغل»را در ایران ببینیم: «ای کاش حاکمیت وضعیت زندگی مردم را بیشتر درک می‌کرد. اکنون وضع مردم بسیار نامطلوب است. بسیاری از کارگران شغل خود را از دست داده و بسیاری حقوق دریافت نمی‌کنند. بسیاری از واحدهای تولیدی تعطیل شده‌اند. هنوز نسبت به معیشت عمومی جامعه رسیدگی خاصی نشده است». (روزنامه رسالت، ۲۷تیر ۹۸)
دقت کنید که روزنامه رسالت نوشته «هنوز نسبت به معیشت عمومی جامعه رسیدگی خاصی نشده است». این «هنوز» را نه برای دولت یا حاکمیتی نوپا و بی‌تجربه، که برای حاکمیتی ۴۰ساله با آمد و رفت ۱۲دولت در نظر بگیرید!
نمونه‌های مشابه بیشتری را کنار ایجاد «هزاران شغل مستقیم» و «یک میلیون و ۶۰۰هزار شغل غیرمستقیم» ادعایی روحانی می‌گذاریم:
«۲۵درصد جوانان ۱۵تا ۲۹سال در سال ۱۳۹۷بیکار بوده‌اند. / بیکاری در سال ۱۳۹۷نسبت به سال ۱۳۹۶، پنج و چهار دهم درصد اضافه شده است». (سایت مرکز آمار ایران، ۲۸فروردین ۹۸)
«جمعیت بیکار کشور با ۶۸هزار نفر افزایش در زمستان ۱۳۹۷به بیش از ۳میلیون نفر رسید». (سایت مشرق، ۲۴فروردین ۹۸)
اما یک واقعیت در ادعاهای روحانی وجود دارد و آن گسترش دایرهٔ سانسور و سایبری رژیم که لشکری از سرکوبگران اجتماعی و فن‌آوری را در نظام آخوندی به آن مشغول کرده است.

سگ و پینه‌دوز و انبان!

روحانی در بخش دیگری از اظهاراتش در بازدید از «همایش ایران هوشمند» گفت: «دولت‌های یازدهم و دوازدهم یکی از افتخاراتش ایجاد تسهیلات لازم برای نسل جوان کشور در زمینه استفاده از اقتصاد و تحولات اجتماعی فضای مجازی است».
در این زمینه هم «سگ داند و پینه‌دوز که در انبان چیست»! در این مورد هم بدا به‌حال واقعیت که برای چشم‌انداز شیادان و دستگاه تبلیغاتی‌شان افقی باقی نمی‌گذارد:
گزارش کمپین حقوق‌بشر ایران، ژانویه ۲۰۱۸(دی ۱۳۹۶): «به موازات افزایش فوق‌العاده کاربرد اینترنت در میان ایرانیان، سانسور و نظارت دولتی هم به همان اندازه، هم از نظر مقیاس و هم از نظر پیچیدگی، گسترش یافته است...با وجود تأکید حسن روحانی بر آزادی بیان در اینترنت، توسعه شبکه ملی اطلاعات در دوره ریاست‌جمهوری او، راه‌اندازی بخش‌های مختلف آن نگرانی‌های جدی در خصوص وضعیت آزادی‌ بیان و حفظ حریم خصوصی شهروندان ایجاد می‌کند...موارد حملات DDoS، فیشینگ، ارسال بدافزار و اپلیکیشنهای جعلی و نیز شنود پیامک‌ها طی این مدت افزایش چشمگیری پیدا کرده و هیچ مانع قضایی برای متوقف کردن آن وجود ندارد. جاسوسی مجازی دولت اثرات بسیار مخربی داشته و شهروندان به‌دلیل محتوای اطلاعات خصوصی که به‌طور غیرقانونی به‌دست آمده، دستگیر و به احکام زندان طولانی‌مدت محکوم شده‌اند».
در روز ۱۲مارس هر سال که «روز جهانی مبارزه با سانسور اینترنتی» نام دارد، «گزارشگران بدون مرز» همواره گزارش کرده‌اند که: «فیلترینگ هیچ‌گاه در ایران متوقف نشده و در تمام دولتهای نهم تا دوازدهم اجرا شده است. ایران به همراه چین، سوریه، بحرین و ویتنام پنج کشور دشمن اینترنت نام گرفته‌اند».(گزارش ۲۰۱۸)

بزرگ‌ترین بیدادگاه اینترنتی

واقعیت این است که ایران آخوندها یکی از زندانهای بزرگ دنیا در زمینهٔ مجازات وبلاگ‌نویسان و فعالان اینترنتی است. هم‌اکنون حداقل ۳۶۰وبلاگ‌نویس محکوم به مجازاتهایی مثل زندان، شلاق و تبعید و حتی گاه سربه‌نیست شده‌اند و اطلاعی از آنها در دست نیست. ستار بهشتی یکی از این وبلاگ‌نویسان بود که جانش را برای آزادی بیان داد. هم‌اکنون سهیل عربی یکی از زندانیان سیاسی است که به‌جرم وبلاگ‌نویسی، انواع شکنجه‌ها و محرومیتها را تحمل نموده و هنوز هم آینده و سرنوشت او و خانواده‌اش تعیین‌تکلیف نیست و...

لوکس‌گویی با منش یک شیاد

روحانی در قسمت دیگری از سخنانش به موضوع مبتلابه نظام در فضای مجازی پرداخت. او تلاش کرد صورت دولتش را با سیلی سرخ نگه‌ دارد و در یک رقابت باندی، اعتراف کرد: «این فضای مجازی هست که روزانه به مشروعیت حاکمان نمره می‌دهد و می‌گوید این حاکمان و مسؤلان تا چه حد مورد مقبولیت و مشروعیت هستند».
البته روحانی این بیان لوکسِ شیادمنشانهٔ ناگزیر را با این سابقه اعتراف می‌کند که نعره‌ها در مجلس، شورای نگهبان، رادیو و تلویزیون و رسانه‌های حکومتی علیه اینترنت و فضای مجازی، اعلام بلندبلند استیصال و شکست و بن‌بست در مقابله با سانسور و خفقان خبری و اطلاعاتی است.
درباره این حرف روحانی، به وسعت شبکه‌های مجازی و صفحات اینترنتی، شاهد و مثال برای تعیین «مشروعیت و مقبولیتٍ حاکمان و مسؤلان» نظام ولایت‌فقیه و دولت متبوعش وجود دارد. یک قلم اکنون رازهای مگوی حکومتی و پشت پرده‌های گوناگون که بخشی از خاطره و مشاهدات و آگاهی‌های مردمی هستند، روی صفحه و دایرهٔ مشاهدات همگانی گذاشته می‌شوند؛ لذا بساط دجالگری توأم با سانسور و فریب ـ که رمل و اسطرلاب‌های نظام هستند ـ از سر راه برداشته شده‌اند و دیگر خریدار و مشتری حتی در خانه و حوزه‌های صدارتی هم ندارند.
آن روی اعتراف روحانی این است که یک جنگ بزرگ همه‌جانبه بین ایرانیان در داخل و خارج با کلیت نظام شکل گرفته است. یکی از ابزارهای مهم پیش‌برنده این جنگ، اینترنت و فضای مجازی است که از پشتیبانی تکنیکی، ارتباطی و اطلاعاتی جهانی برخوردار گشته که دستگاه عریض و طویل سایبری و ممیزی و سانسور نظام آخوندی از پس آن بر نیامده است.

فوق فارنهایت شیادی!

فوقِ شیادی و دجالیت در نظام آخوندی از خمینی تا خامنه‌ای و روحانی و کل دستگاه آخوندیسم، یک اپیدمی مسری و میراثی است که ماکزیممِ فارنهایت و نهایتٍ سانتیگراد هم از اندازه‌گیری آن عاجزند!
به چند نمونه از بازتاب‌های «مشروعیت و مقبولیتٍ حاکمان و مسؤلان» در شبکه‌های مجازی و صفحات اینترنتی بسنده می‌شود:
«ایران بالاترین رتبهٔ سرکوب زنان را در جهان دارد».
«حدود ۷۰درصد رتبه‌های برتر کنکور، المپیادی‌ها و مدال‌آوران علمی از ایران خارج می‌شوند».
«سالانه بین ۱۵۰تا ۱۸۰هزار متخصص و تحصیل‌کرده از ایران مهاجرت می‌کنند».
«ایران سیزدهمین کشور با بیکاری بالا در جهان».
«ایران اولین رتبهٔ اعدام را در جهان به نسبت میزان جمعیت دارد».
«در ایران هر یک ساعت، ۵۰نفر وارد زندان می‌شوند».

Wednesday, July 17, 2019

هزارپای ولایت‌فقیه در تلهٔ تحریم‌ها (۱۴)

هزارپای ولایت‌فقیه در تلهٔ تحریم‌ها (۱۴)



هزار پای ولایت

تهدید، نکوبیدن سر مار به سنگ است


تحریم بیت خامنه‌ای بی‌تردید یک پیروزی بزرگ برای مردم و مقاومت ایران است. این ضربه به دیکتاتوری قبل از هر چیز محصول تعادل‌قوای جدیدی است بین دیکتاتوری آخوندی با مقاومت ایران
تحریم بیت خامنه‌ای این پیام را به داخل و خارج ایران می‌دهد که بیش از این نمی‌توان حتی با عصای استمالت، دیکتاتوری آخوندها را سر پا نگهداشت.


در شماره‌های پیشین این مقاله، شاخک‌ها و پاهای بیت خامنه‌ای، این هزارپای چنبره زده بر جغرافیای ایران را شناختیم. البته این شناخت کافی نیست و هنوز مشتی از خروار را باز نگفته‌ایم و باید گفت: تا همین جا واضح است که این لیست‌گذاری از اهمیت خاصی برخوردار است. تحریم‌ها این بار سر مار را نشانه رفته و لیست‌گذاری بیت خامنه‌ای، مهمترین ضربه به استبداد دینی است. به همین علت تاکنون بوق‌های تبلیغاتی نظام در مورد آن خفقان گرفته و اخبار مربوط به آن را سانسور کرده‌اند.
دامنهٔ این تحریم از شخص خامنه‌ای فراتر رفته و همة‌ ارکان این «دولت ما فوق دولت» را هدف گرفته است. تبعات آن، گریبان سرمایه‌های به غارت رفته و انباشته شدهٔ مردم ایران در حسابهای عوامل و وابستگان بیت خامنه‌ای و آقازاده‌های آنها در آمریکا و اروپا را هم می‌گیرد و عواقب حقوقی آن به همهٔ گماشتگان و مهره‌های منصوب ولایت‌فقیه و تمامی نمایندگان او تسری پیدا می‌کند. این تحریم می‌تواند و باید تا فلج کردن عنکبوت و تخریب بیتش پیش برود.
تحریم بیت خامنه‌ای بی‌تردید یک پیروزی بزرگ برای مردم و مقاومت ایران است. این ضربه به دیکتاتوری قبل از هر چیز محصول تعادل‌قوای جدیدی است بین دیکتاتوری آخوندی با مقاومت ایران. تحریم بیت خامنه‌ای این پیام را به داخل و خارج ایران می‌دهد که بیش ار این نمی‌توان با عصای استمالت آخوندها را سر پا نگهداشت. آری، «مرگ ظالمان، سخت و بی‌امان، در تقدیر است».
در این لیست‌گذاری، ماحصل تلاش‌های مجاهدین و حامیان آنها را به چشم می‌توان دید. با مراجعه به اسناد مقاومت به‌وضوح می‌توان دریافت این مریم رجوی بود که در هر ملاقات، سخنرانی و مراسم به لیست‌گذاری همهٔ مهره‌ها و ارکان دیکتاتوری آخوندی و در رأس آنها وزارت اطلاعات و بیت‌العنکبوت خامنه‌ای فراخوان می‌داد.
«خامنه‌ای گمشو!» خواست بر حق مردم ایران است. مردم و مقاومت ایران به چیزی کمتر از انهدام کامل بیت‌العنکبوت راضی نخواهند شد. آزادی ایران از این مسیر می‌گذرد.
بر تارک پیام شمارهٔ ۱۳مسعود رجوی در مورد تحریم بیت خامنه‌ای به جمله‌های زیر برمی‌خوریم:
«ولی‌فقیه ارتجاع در تلهٔ تحریم
خامنه‌ای گمشو!
برای آزادی ملت ایران، بیت‌العنکبوت باید منهدم گردد
سپاه جهل و جنایت باید درهم کوبیده، خلع‌سلاح و منحل شود
تهدید، نکوبیدن سر مار به سنگ است»
اکنون که جهان به حقانیت مواضع انقلابی سازمان مجاهدین در برابر بنیادگرایی مذهبی پی‌می‌برد، باید گفت تهدید هم‌چنان نکوبیدن سر مار به سنگ است. تهدید آن است که گمان شود آخوندها در یک سپیده دم طلایی و خیال‌انگیز، لبخندزنان، خود دست از بمب‌سازی، تولید شهرهای موشکی، دخالت در امور سایر کشورها و نیز شکنجه و ترور و تیرباران برخواهند داشت. وقایع روزهای اخیر نشان می‌دهد این رژیم برای خروج از وضعیت سرنگونی و غلبه بر بحرانهای مرگبار، هم‌چنان درصدد ماجراجویی‌های جدید و جنگ‌آفرینی است. اکنون هزارپا در تلهٔ تحریم‌ها گیر افتاده است. هر گونه مماشات و مدارا با آن و کوتاه‌آمدن از ادامهٔ تحریم‌ها و تعمیق آن به مدارهای بالاتر او را جری‌تر خواهد کرد. در ادامهٔ مقاله می‌خواهیم قدری به این معنا بپردازیم.
برای نیل به این منظور ناگزیر قدری به عقب برمی‌گردیم و به مسیر طی شده نگاهی کلی می‌اندازیم. می‌خواهیم ببینیم صورت مسألهٔ استبداد دینی از روز نخست چه بوده و مقاومت ایران چگونه در مقابل او قد علم نموده و از آن‌سو سیاست مماشات چگونه به‌عنوان حائل، راه را بر تحولات ریشه‌یی در ایران بسته است.

اقدامات استبداد دینی برای بقا و گسترش

نظام ولایت‌فقیه از آنجا که یک نظام قرون وسطایی، با زیرساخت ارتجاعی است و با دنیای معاصر سنخیتی ندارد؛ بنابراین برای تحمیل خود به جهان مدرن، چاره‌ای جز توسل به خشونت و سرکوب ندارد. این خلافت، از روز نخست برای بقای خود نقشه‌مسیر مشخصی داشت. می‌دانست اگر آن را قدم به قدم پیاده نکند، به سرعت توسط نیروهای انقلابی و آزادیخواه مانند سازمان مجاهدین خلق ایران جارو خواهد شد. این نقشه‌مسیر شامل گام‌های زیر بود و طی شد:
۱ـ تحمیل یک خلافت ارتجاعی به مردم ایران، به جای گردن نهادن به یک جمهوری آزاد، مستقل و مردمی (که علی‌القاعده باید به‌عنوان اولین و مهم‌ترین شعار انقلاب ضدسلطنتی، بلافاصله محقق می‌شد)
۲ـ قبضهٔ رادیو ـ تلویزیون و سایر رسانه‌های جمعی
۳ـ بستن روزنامه‌های مترقی و شکستن قلمها
۲ـ تحمیل خبرگان به جای مجلس مؤسسان
۳ـ دادن اختیارات مطلق به ولی‌فقیه و نهادینه کردن آن در قانون اساسی
۴ـ تک حزبی کردن ایران و ممنوع کردن سایر جریانهای سیاسی
۵ـ بستن دانشگاهها و دستگیری و قتل دانشجویان ترقیخواه در پوش انقلاب فرهنگی
۶ـ دستگیری گستردهٔ نیروهای انقلابی، شکنجه و اعدام در سطح وسیع و برقراری اختناق مطلق
۷ـ راه‌اندازی یک جنگ خانمانسوز و ایران بر باد ده با هدف صدور ارتجاع و سرکوب صداهای مخالف داخلی.
۸ـ قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷
۹ـ اقدام به قتل‌های زنجیره‌یی در داخل و ترور در خارج از ایران
۱۰ـ صدور تروریسم به دیگر کشورها
۱۱ـ ایجاد جا پا در کشورهای عربی و اسلامی با شبه‌نظامیان دست‌ساز و وابسته به نیروی تروریستی قدس
۱۲ـ تلاش برای دستیابی به بمب اتم برای خرید فرجهٔ بقا و تحقق رؤیای یک امپراطوری جهانی یا دست‌کم یک هلال شیعی در خاورمیانه

اقدامات مجاهدین در برابر استبداد دینی

سازمان مجاهدین به‌عنوان آنتی‌تز و آلترناتیو مشروع دیکتاتوری آخوندی به‌خوبی از نقشه‌مسیر خمینی اطلاع داشت و با انجام اقدامات زیر آن را به شکست کشاند:
۱ـ مرزبندی روشن با خمینی بر سر دفاع از آزادی
۲ـ استفاده از بهار زودگذر آزادی برای
۳ـ افشاگری ماهیت انحصارطلبانهٔ ارتجاع با پذیرش بهای زندان،‌ شهادت و هزاران مجروح در فاز سیاسی و کار سترگ سیاسی و آگاهی بخش برای جذب و سازمان دادن نیروهای آزاد شده از انقلاب ضدسلطنتی
۴ـ نواختن سیلی سخت بر بناگوش خمینی با رأی منفی دادن به قانون اساسی و ولایت‌فقیه
۵ـ تشکیل میلیشیا و مقاومت قهرمانامه در برابر چماقداران آن روز [همانها که امروز لباس شخصی‌ها، انصار حزب‌الله، گروه‌های خود سر و آتش به اختیار و بسیجی نام گرفته‌اند]
۶ـ انتشار نشریهٔ مجاهد و رساندن تیراژ آن به بیش از نیم میلیون نسخه برای روشن نگه‌داشتن مشعل آزادی
۷ـ اعلام مقاومت مسلحانهٔ انقلابی در ۳۰خرداد و پرداخت بهای مقاومت با ۱۲۰۰۰۰شهید
۸ـ تشکیل ارتش آزادیبخش و خوراندن جام‌زهر به خمینی و ناکام گذاشتن رؤیای امپراطوری او
۹ـ اقدام به‌عملیات فروغ جاویدان و سوزاندن راه‌حل‌های ارتجاعی ـ استعماری در مورد مسأله ایران
۱۰ـ کشیدن نیش اتمی رژیم با افشای اسناد سری و سایت‌های اتمی آن
۱۱ـ برپا کردن اشرف به‌عنوان کانون و قلب تپندهٔ مقاومت و پایداری پرشکوه در اشرف و لیبرتی
۱۲ـ خارج کردن نام مقاومت از لیست تروریستی و بردن استبداد دینی به این لیست و به شکست کشاندن قدم به قدم سیاست مماشات
۱۳ـ انجام موفقیت‌آمیز هجرت بزرگ، برپا کردن اشرف ۳و سازمان دادن به هزار کانون شورشی در ایران با هدف سرنگونی

جنگ سرنوشت‌ بین ناخدای استبداد و خدای آزادی

وقتی به این دو «نقشه مسیر» نگاه می‌کنیم به‌خوبی می‌بینیم نظام ولایت‌فقیه برای باقی ماندن بر سر قدرت، یک روز و فقط یک روز، تازیانهٔ سرکوب را به زمین نگذاشته و از شکنجه و اعدام کوتاه نیامده است. او تنها یک دشمن دارد، آن هم مجاهدین هستند. حساب آنها را از بقیه جدا می‌داند. به آنان عنوان «منافق» و «دشمن امنیتی» اطلاق می‌کند و از نابودی تمام‌عیار آنها به هیچ‌وجه کوتاه نیامده است. تمام باندهای درون حاکمیتش فقط یک مرزسرخ دارند و آن برخورد جنایت‌کارانه با مجاهدین است.
در نقطهٔ مقابل، مجاهدین نیز «یک آن» از دشمن اصلی مردم ایران غافل نبوده‌اند، به اندازه یک ثانیه هم عقربهٔ سرنگونی شمار آنها از تمرکز روی استبداد دینی منحرف نشده است. تمام فعالیت‌های آنها یک مضمون بیشتر ندارد: «سرنگونی، سرنگونی، سرنگونی»
امروزی‌ها به سرنگونی «براندازی» می‌گویند. اگر این فرهنگ امروزه فراگیر شده، مدیون تمرکز یکسویه و بی‌شکاف مجاهدین بر روی آن بوده است. هیچ‌کس در زیر سقف این گنبد مینا جز مجاهدین (اینچنین یکسویه و بی‌شکاف) به سرنگونی تام و تمام این رژیم نیندیشیده و در عمل بهای آن را نپرداخته است.
این یک جنگ است، یک جنگ سرنوشت‌ساز که سرنوشت «آزادی» و «ایران» بر بستر آن تعیین‌تکلیف می‌شود.

نظام ولایت‌فقیه برای باقی ماندن بر سر قدرت، یک روز و فقط یک روز، تازیانهٔ سرکوب را به زمین نگذاشته و از شکنجه و اعدام کوتاه نیامده است. او تنها یک دشمن دارد، آن هم مجاهدین هستند. حساب آنها را از بقیه جدا می‌داند. به آنان عنوان «منافق» و «دشمن امنیتی» اطلاق می‌کند و از آن به هیچ‌وجه کوتاه نیامده است. تمام باندهای درون حاکمیتش فقط یک مرزسرخ دارند و آن شیوهٔ برخورد با مجاهدین است. در نقطهٔ مقابل، مجاهدین نیز «یک آن» از دشمن اصلی مردم ایران غافل نبوده‌اند، به اندازه یک ثانیه هم عقربهٔ سرنگونی شمار آنها از تمرکز روی استبداد دینی منحرف نشده است. تمام فعالیت‌های آنها یک مضمون بیشتر ندارد: «سرنگونی، سرنگونی، سرنگونی»

سیاست مماشات راهبند سرنگونی ولایت فقیه

سیاست مماشات، در یک‌کلام، چشم بستن به ممیزه سرکوبگری، جنگ‌طلبی، تروریسم و آزادی‌کشی استبداد دینی و امتیاز دادن به آن از طریق کلان معاملات و قراردادهای اقتصادی است. این یک داد و ستد نامشروع بین نظام آخوندی و طرف حسابهای بین‌المللی است. آخوندها در ازای حراج ایران و پیشکش نفت و پیشنهاد قراردادهای سودآور اقتصادی به «از ما بهتران»، یک چیز از آنها می‌خواهند: «در لیست تروریستی قرار دادن مجاهدین و دستگیری و استرداد آنها به دیکتاتوری آخوندی».
این سیاست کثیف، راهبند سرنگونی و سوخت رسان اصلی به سیاست‌های سرکوبگرانه و تروریستی آخوندهای حاکم بر ایران بوده است. مجریان این سیاست با تقسیم حاکمیت آخوندی به «سخت‌سران» و «نرم‌سران» یا بازها و کبوترها و سرابی به نام «دیالوگ سازنده» یا «دیالوگ انتقادی»، به ولایت‌فقیه و مطامع آن یاری رساندند. آمریکا و اروپا با امتیاز دادن به آخوندها، مجاهدین را در لیست تروریستی قرار دادند و آنها را بمباران کردند. کارچرخانان این سیاست بر اعمال تروریستی این رژیم در خاورمیانه و نیز در جهان چشم بستند و به این ترتیب حاکمیت آخوندی توانست از دو جنگ بزرگ منطقه‌یی بیشترین سود را ببرد و به بقای خود ادامه دهد. این رژیم در سایهٔ غفلت جامعه‌ جهانی توانست به غنی‌سازی اورانیوم و تولید آب سنگین برای ساخت بمب و بدتر و خطرناک‌تر از آن به اشغال میکرومتریک منطقه بپردازد.
مقاومت ایران از روز نخست با پی بردن به مضمون ضدایرانی این سیاست، به افشای آن پرداخت و اعلام کرد: «افعی هرگز کبوتر نمی‌زاید» و «سگ زرد برادر شغال است». اما منابع و سرمایه‌های ملی ارزان و پیش‌فروش شدهٔ ایران و به‌خصوص نفت آن، گوش استمالت جویان را کر و چشمشان را کور کرده بود. آنها در روز روشن به افکار عمومی دروغ می‌گفتند. اعلام می‌کردند که «در ایران هیچ مقاومت و آلترناتیوی وجود ندارد»، «مردم همه با نظام هستند و آن را می‌خواهند» و «کسی در داخل ایران از شورای ملی مقاومت و مجاهدین پشتیبانی نمی‌کند».
در ادامهٔ این سیاست ننگین، دست به کودتای ارتجاعی ـ استعماری ۱۷ژوئن زدند؛ یعنی ضربه به‌سر مقاومت.

مقاومت ایران و غلبه بر ناممکن

اگر در برابر تنوره‌های استبداد دینی، مقاومتی اینچنین پویا، زنده و در حال گسترش وجود نداشت، شاید خامنه‌ای می‌توانست خلافت ارتجاعی خود را تا دهه‌ها بی‌دردسر امتداد دهد. حضور این مقاومت در تار و پود جامعه ایران، شعلهٔ اعتراض، قیام و آزایخواهی را پیوسته فروزان نگه‌داشته است.
به تأکید باید گفت اگر مقاومتی در کار نبود بی‌تردید مدار ایران و ایرانی بین ارتجاع و استعمار بسته می‌شد. آنها این خلق و میهن را بین خود دست به دست می‌کردند. شاه به شیخ تحویل می‌داد و شیخ از شاه تحویل می‌گرفت اما مقاومت ایران با فداکاری فوق طاقت این تسلسل ننگین را گسست و دست رد به سینهٔ مماشات زد و قدم به قدم این سیاست ایران ستیزانه را عقب نشاند و مغلوب کرد. مجاهدین با یاری جستن از وجدانهای بیدار و با اهرم عدالت و قانون بر زد و بند و معامله غلبه کردند. این غلبه اگر ‌چه تدریجی و نفس‌گیر بود، اما یک پیروزی بر ناممکن محسوب می‌شد. تحریم دیکتاتوری آخوندی و در لیست قرار دادن مهره‌ها و شرکت‌های وابسته به آنها از نشانه‌های پیروزی مقاومت بر این ناممکن بود. اکنون پس از گنجاندن سپاه پاسداران در لیست تروریستی که یکی از این «نشدها» و «ناممکن‌ها» بود، آمریکا بیت فاسد و جنایتکار خامنه‌ای را تحریم کرده است. طبعاً در این نقطه نباید متوقف ماند و باید گامهای بعدی را برداشت.
تهدید هم‌چنان نکوبیدن سر مار به سنگ است.

Monday, July 8, 2019

وجوه مختلف بن‌بست نظام

وجوه مختلف بن‌بست نظام



قیام ۹۶
بحرانها و تنگناهای گریبانگیر رژیم چنان در هم تنیده شده‌اند که نمی‌توان هر یک را بدون در نظر گرفتن سایر بحرانها بررسی کرد. بحران هسته‌یی، با بحران رابطه رژیم با آمریکا و اروپا پیوند خورده، و این دو پیوند مستقیم دارند با صدور تروریسم به کشورهای منطقه، و این بحران هم ارتباط دارد با بحران اقتصادی، و رکود تورمی که جامعه را به‌حالت انفجاری رسانده.
به‌رغم بالا گرفتن بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و بحران ناشی از انزوا و محکومیت منطقه‌یی و جهانی، مقامات و مهره‌های حکومتی در بررسی بحرانهای گریبانگیر نظام، تلاش می‌کنند آنها را جدا از یکدیگر و با دیدی انتزاعی به‌مثابه موضوعاتی جدا از هم بررسی کنند. این رویکرد انتزاعی به‌خاطر این است که هر بررسی ارگانیک از بحرانهای گریبانگیر نظام، بلافاصله راه به رأس فاسد و چپاولگر نظام می‌برد. اما هر یک از کارشناسان حکومتی بهر مقوله که می‌پردازد، بلافاصله بن‌بست و انزوای رژیم را نتیجه می‌گیرد. و بعضاً پیوندهای این بن‌بست با ذات ناهمساز نظام ولایت‌فقیه با مردم و مصالح ایران را هم اعتراف می‌کنند.
در عرصهٔ اقتصاد محمدقلی یوسفی یک کارشناس اقتصادی رژیم با بیان این‌که اوضاع کنونی اقتصادی کشور از سیاست‌های اشتباه کارگزاران نظام ناشی می‌شود اذعان می‌کند که « این شرایط بحران اقتصادی را وارد فاز تازه‌یی کرده که از کنترل دولتمردان هم خارج شده است. در این میان وضعیت اقتصاد ایران به‌جایی رسیده که این حس که با گذر از یک دوره سختی، اوضاع بهبود پیدا خواهد کرد، وجود ندارد». این کارشناس حکومتی با اعتراف به این‌که نظام «گرفتار در بن‌بست اقتصادی» است می‌گوید «اقتصاد کشور مان با بحران داخلی و بین‌المللی مواجه است» وی بلافاصله به پیوند بن‌بست اقتصادی نظام با تحریم‌ها اذعان کرده و می‌افزاید: «مشکل از آنجا شروع می‌شود که درآمدهای حاصله دولت به‌دلیل تحریم و عدم امکان صادرات نفت کاهش می‌یابد».
این کارگزار حکومتی در ادامه به بحران دیگری که همانا شکاف بین مردم و حاکمیت است اشاره کرده و می‌گوید:« جامعه ایران به دو دسته تقسیم ‌شده است. در جامعه کنونی بخشی از مردم که از طریق کار و تلاش و زحمت در بخش‌های صنعت و کشاورزی یا در بخش‌های خدماتی مشغول فعالیت هستند و سهم‌شان از غنایم بسیار اندک است و بخش دیگری که از زحمت بخش اول ارتزاق می‌کنند، شامل بخش‌هایی مانند نهادهای دولتی، فرهنگی و مؤسسات گسترده و ۱۸مؤسسه فرهنگی می‌شود که توانایی تولید یک کیلو جو را هم ندارند و بخش اعظمی از درآمد کشور را می‌بلعند».
این اقتصاددان حکومتی در ادامه به بحران بی‌راه‌حلی نظام در پاسخ به مشکلات اقتصادی و اجتماعی اشاره کرده و می‌گوید:« پیش‌بینی آینده کشور نیاز به جادو و جنبل ندارد. اقتصاد کشور ما بیمار، غیر‌مولد و متکی به صادرات نفت است و به‌هیچ‌عنوان با برنامه، طرح‌های مطالعاتی و تجربه‌های کشورهای دیگر وضعیت موجود بهبود نمی‌یابد».
رضا حجت‌شمامی تحلیلگر دیگر حکومتی به وضعیت بن بست نظام در برجام و تحریم‌ها اشاره کرده و می‌گوید:« اروپایی‌ها بعید است بتوانند در خصوص بحث فروش نفت ایران تضمین خاصی ارائه کنند؛ چرا که میزان تبادلات نفتی ایران و اروپا بسیار اندک است و از سوی دیگر قدرت اروپا برای ایستادگی در برابر ایالات متحده کافی نیست» این کارشناس حکومتی در ادامه به وضعیت بن‌بست نظام در مقابل جامعه جهانی اشاره کرده و می‌گوید: «در حال حاضر عملاً نوعی بن‌بست ایجاد شده است. بسیاری سؤال می‌کنند اگر نه جنگ می‌شود و نه مذاکره می‌کنیم پس چه اتفاقی خواهد افتاد؟ مسأله این است که ایران نمی‌تواند هیچ‌کدام از این دو راه را انتخاب کند چرا که هر دو آنها به ضررش تمام می‌شود».
کارشناسان حکومتی هر چند تلاش می‌کنند علت اصلی این بن‌بستها در عرصه‌های مختلف را که همانا ذات ناهمگون نظام آخوندی با منافع مردم ایران و ناسازگاری تاریخی با جامعه جهانی است دور بزنند اما ناگزیر به وضعیت ملتهب و انفجاری جامعه اذعان می‌کنند.
رسالت (۱۳تیر) ارگان باند فاشیستی مؤتلفه اذعان کرد:«اکنون وضعیت کلی جامعه طوری است که ناآرامی‌های روحی آشکار شده‌اند و برای انفجار منتظر یک بهانه هستند».
و روزنامه جهان صنعت (۱۳تیر) اذعان کرد« صحبت‌های مسئولان رده اول با توجه به میزان افزایش قیمتها تنها متبادر‌کننده یک موضوع است و آن، عدم اطمینان به ساختار کنونی اجرایی کشور و وعده‌های مسئولان است».

Sunday, July 7, 2019

شیطان‌سازی با مستند جعلی!

شیطان‌سازی با مستند جعلی!



شیطان سازی
سال‌هاست که آخوندهای حاکم بر ایران با دروغ، جعل و استفاده شبانه‌روزی از وسایل ارتباطی جمعی تلاش می‌کنند چهره مجاهدین خلق را برای نسلی که خود شاهد وقایع دهه ۶۰نبوده، واژگون جلوه دهند. در یکی از جدیدترین نمونه‌ها از این دست روز ۴تیر ۹۸تلویزیون خامنه‌ای اقدام به پخش به‌اصطلاح مستندی بر ضد مجاهدین خلق کرد.
در بخشی از این مستند سراپا دروغ، قسمتی از یک مصاحبه با یک جوان مجروح تیر خورده پخش شد که در روال طبیعی برنامه تلاش می‌شد یک جوان حزب‌الهی جازده شده و حرف‌هایش اثبات جنایت منافقین قلمداد گردد.
جوان مجروح به خبرنگار تلویزیون ایران در آن روزها که هنوز تماماً به اشغال پاسداران در نیامده بود می‌گوید: «رگبار بود که مرتب از هوا و زمین می‌آمد و بچه‌ها می‌افتادند به زمین، بقیه بلندشون می‌کردند به دوش با الله اکبر می‌بردند سوار آمبولانس می‌کردند»
پس از این افکت کوتاه از جوان مجروح که روی تخت بیمارستان است و به سختی حرف می‌زند، مجری تلویزیون خامنه‌ای ضمن ایراد یک سخنرانی غرا در جنایت‌کاری منافقین می‌گوید ترور و آشوب دو راهبرد این گروه در آن سال‌ها محسوب می‌شد و بعد هم صدای شلیک و رگبار است که با صحنه‌های آتش‌سوزی اماکن و اتوبوس‌های سوخته و... پخش می‌شود و حقیقتاً صحنه‌هایی مستند از آن روزها از میان شلوغ‌بازیهای پاسداران مسلسل به دست که از عابران کارت می‌خواهند و... پخش می‌شود که واقعی است.
هرکس با دیدن آن صحنه‌ها و گواهی آن جوان مجروح این‌گونه می‌فهمد که مجاهدین همین‌طوری سلاح کشیده و در خیابان به مردم از صغیر گرفته تا کبیر شلیک کرده و مردم را به رگبار بسته‌اند به‌ویژه که جوان مجروح نیز ریش و محاسنی دارد و ظاهرش «مکتبی» به‌نظر می‌رسد!
قطعه مستند رژیم را اینجا ببنید

اکنون گواهی همان جوان مجروح را از آرشیو تلویزیون رژیم اما به‌طور تقریباً کامل ببینیم تا روشن شود حقیقت ماجرا چه بوده؟
آن جوان مجروح که ریش هم دارد و از شلیک‌های بی‌امان زمینی و هوایی شکوه می‌کند و روی تخت بیمارستان نای حرف‌زدن هم ندارد، کیست؟

با شنیدن متن کامل حرف‌های آن جوان مجروح روشن می‌شود که وی یک جوان هوادار مجاهدین بوده که در همان روز میتینگ امجدیه یعنی روز ۲۲خرداد ۱۳۵۹با گلوله پاسداران مسلحی که به میتینگ حمله کرده بودند، تیر خورده و مجروح و در بیمارستان بستری است و آن خبرنگاری هم که با وی مصاحبه می‌کند خبرنگار شبکه ۱تلویزیون دولتی ایران در همان سال است که هنوز از پرسنل مردمی و با شرف کاملاٌ خالی نشده بود و در جریان شکاف بین سران حکومت هنوز امکان پخش نسبتاًً درست و واقعی برخی اخبار را داشته است.
اکنون برای داشتن تصویر دقیق‌تری از آن مصاحبه خوب است به متن کامل برنامه‌یی که تلویزیون دولتی در فردای میتینگ امجدیه یعنی در روز ۲۳خرداد ۱۳۵۹پخش کرد نگاه کنیم که مصاحبه رئیس بیمارستان و پرسنل پزشکی حاضر در آن واقعه را به‌طور تقریباً کامل از شبکه ۱سیما پخش شد و تمامی بینندگان آن شب، آن برنامه را دیدند و فهمیدند که چه کسی قاتل و جلاد بوده و چه کسی مضروب و مقتول و شهید.
برای دیدن متن کامل مصاحبه شبکه ۱با پرسنل بیمارستان و فرد مجروح اینجا را کلیک کنید.
ابتدا رئیس بیمارستان وضعیت را توضیح می‌دهد و بعد یک خانم توضیح می‌دهد و اسامی برخی مجروحان حاد آن روز را می‌گوید و این‌که حتی یک نفر چشمش را از دست داده است و مجروحان چه تعداد بودند و اساساًً از هواداران مجاهدین خلق بودند بعد توضیحات جوان تیر خورده هوادار مجاهدین پخش می‌شود که می‌گوید: «دیروز برای سخنرانی مسعود رجوی به امجدیه رفتیم از همون ابتدا طبق معمول حملات یک مشت اوباش همراه با رگبار هوایی و زمینی ادامه داشت و ما جلوی در ایستاده بودیم و مانع ورود اوباش می‌شدیم ما فقط با کاپشن‌هامون سنگ‌ها رو دفع می‌کردیم رگبار بود که از هوا و زمین می‌آمد و بچه می‌افتادند زمین و بقیه بلندشون می‌کردند به دوش با الله اکبر می‌بردند سوار آمبولانس می‌کردند و... در ادامه خبرنگار از همین جوان سؤال می‌کند چه کسی شلیک می‌کرد؟ جواب می‌دهد پاسداران
خبرنگار سؤال می‌کند شما خودت دیدی که پاسداران کمیته‌ای‌ها و مأموران نظامی انتظامی تیراندازی بکنند؟ و جوان مجروح جواب می‌دهد بله دقیقا!».
این البته یک نمونه کوچک از شیطان‌سازیهای آخوندهای حاکم بر ایران است که برای بدنام کردن مقاومت مردمی و مشروع مردم ایران اینچنین مفتضحانه دست به تحریف وقایعی می‌زند که درست ۱۸۰درجه با واقعیت تفاوت دارد.
اکنون و در انتهای این نکته خوب است که به گواهی یک شاهد خارجی و یک ناظر بی‌طرف هم نگاه کنیم:
اریک رولو خبرنگار لوموند در آن سال‌ها و همان هنگام در ایران بود و گزارشهایی از ایران تهیه می‌کرد. در واقعه امجدیه هم که مصاحبه آن جوان مجروح و شهادت‌ پرسنل بیمارستان و... را در همین یادداشت دیدیم، حاضر و ناظر بود و یک مقاله مفصل درباره آن در لوموند نوشت که واقعیت قضایا را بهتر شرح می‌دهد.
صحبت‌های اریک رولو را هم می‌توانید

با این‌همه آیا فکر می‌کنید آخوندهای جلاد و پاسداران جنایتکارشان و در رأس آنها خامنه‌ای ضدبشر از این‌ همه دروغ و دغل و شیادبازی و جعل و تحریف برضد مجاهدین خلق خجالت می‌کشند؟ هیهات!

Friday, July 5, 2019

تلألؤ ستارگان ایران در برلین

تلألؤ ستارگان ایران در برلین



تظاهرات ایرانیان در برلین
این روزها که تظاهرات برلین در پیش است، با خودم فکر می‌کنم از ۲۵خرداد تا ۱۵تیر یعنی طی ۲۰روز، سه‌تا تظاهرات.
فکر کردن به این تظاهراتها و ادامه دادن این فکرها، آدم را به کنجکاوی بیشتری دچار می‌کند تا بیشتر به واقعیت‌های آنها پی ببرد. واقعیتهایی که اگر بخواهم صاف و ساده و روشن بگویم، بعضاً خیلی سخت هستند. اولین سختی‌اش این است که در وطن خودت نیستی و زندگی و عاطفه‌هایت چند تکه شده‌اند که باید همه را دوباره جمع‌وجور کنی و با عشق وطنت به هم پیوندشان بدهی. این همه را هم باید با یک زندگی پناهندگی وفق بدهی.
در این سال‌ها هر کاری که برای وطنت و به‌سوی کشورت انجام می‌دهی، همیشه احساس می‌کنی تمام کشور و زندگی مردمانش را روی شانه‌ات گذاشته‌ای. چیزی که دیگر نوعی زندگی شده است. نوعی زندگی با یک عشق بر شانه‌ات که مدام با طنین قلبت حرف می‌زند و این رابطه هر سال که می‌گذرد، قوی‌تر می‌شود.
اصلاً پناهندگی هم یعنی همین؛ یعنی کشور و مردمت را بر شانه‌ات می‌گذاری و گرد جهان می‌گردی تا گلوی آنها و صدای آنها و ندایشان باشی. به خودم که فکر می‌کنم، می‌بینم برای همین صدا و ندا بود که ترک دیار کردم: صدای آزادی و برابری و ندای عدالت اجتماعی. برای هیچ‌کدام از این‌ها در ایران نمی‌شد قدم از قدم برداشت. پس باید چه می‌کردم؟ به‌قول سهراب سپهری «باید امشب بروم». و باید شبی یا روزی تصمیم می‌گرفتم صدای آزادی و ندای عدالت‌خواهی مردم را در خودم تعیین‌تکلیف کنم. همهٔ راه‌ها و احتمالات را هم با خمینی و بازماندگانش رفتیم؛ ولی جز زندان و شکنجه و اعدام و قتل‌های زنجیره‌یی و اسیدپاشی و یک زندگی و یک کشور زیر اعدام، چیزی حاصل نشد.
این‌طوری شد که پناهندگی‌ام را ادامهٔ صدا و ندای ایران کردم. حالا سال‌هاست که راه افتاده‌ام. چه راه‌ها که طی نشد و چه فراز و نشیب‌ها که پشت سر نگذاشتیم. ولی همیشه در خودم یک زمزمه را تکرار کرده‌ام. نمی‌دانم کجا بود که سال‌ها پیش این زمزمه را یکی از پناهندگان برایم خواند. خیلی به دلم نشست و نوشتمش. به دلم نشست، چون ترجمه زندگی خودم بود. به دلم نشست چون تجربه مشترک بشری است. زمزمه‌ای که انگار همهٔ مردم ایران برایم فرستاده باشند تا همیشه در جیبم باشد؛ در جیب ذهنم، در جیب خیالم، در جیب خاطراتم، در جیب عواطفم، در جیب شب به‌خیرها و صبح‌به‌خیرهایم به ایران. درست مثل همین الان که صدا و ندا می‌کند که:
«ماندن هنر است. لغزیدن و افتادن جرم نیست. همه می‌لغزیم. همه می‌افتیم؛ اما ماندن ـ کمی بیشتر ماندن ـ هنر است. فضیلت است. تمرین کن! راه رفتن روی بند و بلا را تمرین کن! کمتر لغزیدن را. کمتر افتادن را. همین...».
دلم می‌خواهد این را برای همه بفرستم، برای همه بخوانم، به همه برسانم؛ چون همیشه احساس می‌کنم این حرف ایران و مردم ایران با ما پناهندگان است: «ماندن هنر است...راه رفتن روی بند و بلا را تمرین کن...کمتر افتادن را...بیشتر ماندن را...».
و حالا ما مانده‌ایم؛ ما که بیشتر مانده‌ایم. لابد پشت داشته‌ایم که مانده‌ایم. به پشت سر که نگاه می‌کنم، تاریخ مقاومت برای آزادی را داریم؛ نه ۱۰سال و ۲۰سال و ۴۰و ۶۰سال که ۱۱۰سال از مشروطیت تا حالا. به عقب‌تر هم بروم، باز هم ایران را کشوری می‌بینم که همیشه پشت داشته. انگار یک آرمانی را از قله‌ای به قله‌ای تحویل داده و به ما رسیده است. این چه کشوری است که همیشه پر از قله‌ها بوده و راهیان قله‌هایش هیچ موقع از تک و تا نیفتاده‌اند؟ فقط به یک دلیل: «ماندن هنر است...». «تو چه بودی؟ / نگسستی / نشکستی / ماندی / که همه توفانها / به برت می‌شکنند؟».
هر چه بیشتر فکر می‌کنم، بیشتر تعجب می‌کنم. در پشت سر، این همه جان شیفتهٔ آزادی را دادیم؛ یک قلم بیش از ۱۲۰هزارتا در ۴۰سال گذشته! این چه برگ‌ریزانی است که شاخسارانش پر برگ‌تر می‌شوند؟ رازش در همان درخت بودنش است: هر برگی در افتادنش به سوی ریشه‌اش می‌رود. با این حساب، مگر این باغ را بادهای خزان و تبرها حریف‌اند؟ «هر چه تبر زدی به من / زخم نشد / جوانه شد».
بله، «پشت داشتن» در زندگی اجتماعی و سیاسی، هنر است. آن هم زندگی‌ای که با تمام اجزای پراکنده‌اش در ایران و جهان، با رشته‌ها و حلقات یک آرمان به هم پیوند خورده باشند. و چقدر خوب است که آرمان داشته باشی. با آرمان، هم پشت داری، هم آینده. اصلاً بافت و ساخت و جوهر و گوهر و معنای آرمان طوری به هم تنیده شده‌اند که زمان برنمی‌دارد. آرمان، از بی‌نهایت پشت سر هست تا بی‌نهایت پیش رو. یعنی همان بهترین، لطیف‌ترین، متعالی‌ترین، عاشقانه‌ترین و کامل‌ترین ارزش ستودنی و بی‌نظیر منطبق با گوهر وجود آدمی که هر انسانی در افق‌های آرزومندی‌اش دنبال می‌کند. در این دنبال کردن هم گاهی جان و هستی‌اش را برایش می‌گذارد و در آن ذوب می‌شود و در دیگران ادامه می‌یابد. با چنین آرمانی همیشه همراه بودن، آرزوی نوع بشر است. و چه شورانگیز است تو در خودت همیشه آرزوی نوع بشر را داشته باشی و همیشه از آن بارور باشی تا همیشه با تو زمزمه کند که «ماندن هنر است...».
داشتم از تظاهراتی که در پیش است می‌گفتم؛ از تظاهرات برلین. تظاهراتی در امتداد بالندگی ایرانیان در واشنگتن و بروکسل. بالندگی! چه جالب! این هم یعنی آینده‌داری با ریشه‌ داشتن در یک آرمان پیشرو و مترقی. تظاهراتهایی که هر کدامشان بالندگی نسل‌های پیوندیافته با آرمان آزادی هستند. آزادی! پرچمی هرگز از دست‌هایمان نیفتاده. از جای‌جای ایران در ۱۱۰سال گذشته که ۴۰سالش را نسل اندر نسل خودمان طی کرد. پرچمی همیشه افراشته از اوین و قزلحصار و راهروهای قتل‌عام ۶۷در سراسر ایران تا کوه و کمرهای سفرنامه‌های نسل اندر نسل که هجرت کردند و در پایتخت‌های جهان دوباره دست‌هایشان را به هم پیوند دادند، پرچم را نگه‌داشتند و ترجمه شایستهٔ فلات گربه‌نشانشان در دیار غربت شدند که «ماندن هنر است...».
در پشت سر که از چشمه تظاهراتها در دهه ۶۰راه بیفتی، همین‌طور جویبار و رود تظاهرات است که از کوه و کمر و دره‌های سال‌ها گذشته‌اند تا در مصب بروکسل و واشنگتن و برلین به هم برسند. جریانی ضد کهولت و کهنه‌گی و میرایی. رودی همیشه جاری با پشتوانه‌ای از چشمه‌ساران آرمان آزادی و روبه‌رویی از دریای امیدها و آرزوهای همیشه مواج و زنده و پذیرنده.
تظاهرات برلین هم هم‌چون بروکسل و واشنگتن، شاخه‌ای از همین چشمه‌ساران است. تکاپویی از پایداری در گردنه‌ای از سرفصل‌ سرنوشت‌سازی که خودمان راه طی شده‌اش را با «راه رفتن روی بند و بلا، تمرین کرده»، پیموده‌ایم و بالغش کرده‌ایم تا مژده‌بخش صبح امید دیارمان باشد. سرفصلی که در قله‌هایش، هماوردی خدای آزادی و ناخدای استبداد دارد رقم می‌خورد. سرفصلی که سایه‌نشینان شب‌پرست مسلط، در مصاف نهایی، در کمین کهکشان ستارگان پایداری و آزادی نشسته‌اند.
تظاهرات برلین، سومین آوردگاه این فصل سرنوشت‌ساز است. تلألؤ ستارگان ایران است که باید هزاران جان شیفتهٔ آزادی را صدا و ندای به ودیعه‌ سپرده شدهٔ میهن و مردم و مقاومت سازمان‌یافته‌شان کند. میهن و مردم و مقاومتی که رمز عبور از شبانه‌های رنج و عشق مشترک چهل ساله‌شان، تلألؤ این وفاداری مشترک بوده است که «ماندن هنر است...».

Thursday, July 4, 2019

سرکوب زنان و امنیت نظام ولایت‌فقیه

سرکوب زنان و امنیت نظام ولایت‌فقیه



سرکوب زنان
در ایران اشغال شده توسط آخوندها، هرازگاهی خبری متاثرکننده و یا فیلمی دردناک از وحشیگریهای عوامل سرکوب حکومتی می‌بینیم که با فرزندان این آب و خاک چنان با بی‌شرمی و وقاحت و سبعانه رفتار می‌کنند که حتی در حکومتهای دیکتاتوری هم بی‌سابقه است. نمونه‌هایی از این دست بربریت‌ را تنها در حکومت‌های اشغالگر می‌توان یافت.
تازه‌ترین نمونه فیلمی بود که از رفتار سبعانه پلیس با دختر نوجوانی در تهرانپارس منتشر شد و در فضای مجازی توجهات زیادی را به خود معطوف کرد. تصویر چنان زشت و زننده بود که بلافاصله واکنش‌ها را برانگیخت و چیزی نگذشت که پاسدار حسین رحیمی فرمانده پلیس تهران هراسان از واکنش‌های اولیه حکم به بازداشت و تعلیق معاون کلانتری و یکی از مأموران داد. اما ساعتی بعد در وحشت از شکستن امنیت متزلزل نظام حکم را پس گرفت. این در حالی است که نوجوان کتک خورده هم‌چنان در بازداشت به‌سر می‌برد.
رفتار وحشیانه پلیس با دخترجوان در تهرانپارس
رفتار وحشیانه پلیس با دختر جوان در تهرانپارس
در این میانه برخی اعضای مجلس ارتجاع هم تحت فشار افکار عمومی ناچار از موضع‌گیری شدند و بیانه‌هایی صادر شد که وجه مشترک همه آنها بیش از دفاع از مردم، هشدارهایی بود با این محتوی که این‌گونه رفتار‌ها باعث نفرت بیشتر مردم از نظام می‌شود و ممکن است به واکنش منجر گردد.

صدای آشپزها هم از شوری آش درآمد

این موضوع به‌علت محتوای امنیتی‌اش سریع به‌ مجلس ارتجاع کشیده شد و همان تیغ‌کش‌های دیروز، امروز در نگرانی از «اغتشاش» مدعی «احساسات جریحه‌دار جامعه» و «رفتار شرم‌آور» و «آداب تذکر» شدند.
محمود صادقی، عضو مجلس ارتجاع: «ضمن ارج نهادن» به سرکوبگران انتظامی، نگرانی خود را این‌گونه ابراز داشت:
«رفتار خشن و شرم‌آور یکی از مأموران نیروی انتظامی با دختری در یکی از پارک‌های تهران باعث جریحه‌دار شدن احساسات جامعه و خدشه‌دار شدن وجهه نظام جمهوری اسلامی گردید» و در ادامه هشدار داد که «این گونه رفتارها...نه تنها تأثیر مثبتی در پذیرش هنجارها و ارزشهای دینی نمی‌شود بلکه باعث بدبینی کینه و فاصله گرفتن مردم به‌ویژه نسل جوان از حاکمیت خواهد شد.» (خبرگزاری مجلس ارتجاع ۴تیر۹۸)
پروانه سلحشوری٫ عضو فراکسیون زنان مجلس به خبرگزاری ایسنا گفت که تذکر دادن آدابی دارد و «این رفتارها باعث اغتشاش در جامعه می‌شود.» (سایت بی‌بی سی فارسی۴تیر۹۸به‌ نقل از ایسنا)
روزنامه‌های حکومتی هم به تکاپو افتادند. از جمله «همدلی» در مقاله‌یی مفصل با عنوان «ارشاد گشت» نوشت: «انتشار این ویدئو که حاوی تصاویری دردناکی نیز هست، در شبکه‌های اجتماعی باعث به وجود آمدن یک خشم عمومی شده است. البته ویدئوهایی از این دست کمیاب نیست...» و در ادامه ضمن اشاره به نمونه دیگری می‌افزاید: «در سال گذشته نیز چندین فیلم جنجالی و خشن از برخورد خشونت‌آمیز مأموران گشت ارشاد با زنان و دختران بدحجاب در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد... در نهایت برخوردهای خشونت‌بار چند پلیس زن که واکنش‌های اعتراضی زیادی را حتی از مقامهای بلندپایه حکومت نیز به‌دنبال داشت، به مراسم تقدیر و تشکر از مأموران خشن ختم شد.»
انتشار تصاویر زنان مهاجم پاسدار در فضای مجازی برای شناسایی
انتشار تصاویر زنان مهاجم پاسدار در فضای مجازی برای شناسایی
مقاله در ادامه با کنایه به درگیریهای باندی بر سر سهم‌خواهی از غارت کیسه‌ٔ مردم می‌گوید: «پس برخورد با مجرمین واقعی که تحت پوشش همین امنیت با آسودگی خاطر مشغول غارت بیت‌المال هستند، چرا انجام نمی‌گیرد؟ و هزاران آیا و چراهای بی‌پاسخ دیگر!»
این روزنامه باند مغلوب ناگزیر از اعتراف به نفرت مردمی از عوامل حکومتی شده و می‌نویسد: «طی سال‌های اخیر نیروی انتظامی ایران که بر حسب وظیفه ذاتی خود باید نگهبان و حافظ امنیت مردم باشد، با رفتارها و ادبیات خشن برخی از مامورانش تبدیل به معضلی برای امنیت مردم شده است، به‌نحوی که بسیاری از شهروندان بدون هیچ جرمی با دیدن ماشین پلیس و حتی نام پلیس رنگ از رخ‌شان می‌پرد و احساس‌ترس می‌کنند.» (همدلی ۴تیر۹۸)
انزجار عمومی مردم ایران از کلیت نظام پیش از همه برای خود نظام روشن است. از این رو واکنش‌ها به این رویداد بسیار زیاد است و محدود به همین روزها یا مقامات و روزنامه‌ها نبوده است چنان‌چه خبرگزاری حکومتی ایرنا هم در مقاله‌ٔ «پلیس؛ معادله هنجار و اقتدار» در همان روز چنین نوشته است:
«برخورد نامتعارف و خشن پلیس با این جوانان نیز می‌تواند روحیات و افکار عمومی را جریحه‌دار کند و بدتر این‌که به تخریب وجهه پلیس بین مردم بیانجامد؛ چیزی که به اقتدار و جایگاه نیروی انتظامی ضربه می‌زند. حال دامنه تاثیر کدام یک بیشتر است؛ چند جوان هنجار شکن در کنج تهرانپارس یا فیلمی که در سطح کشور از نیروی انتظامی منتشر شده است؟»
این خبرگزاری حکومتی در ادامه با کنایه‌ مشابهی در مخاصمات باندی جناحهای غارتگر حکومتی اضافه کرده است: «آیا محلی از اعراب دارد که نیروی انتظامی علت برخورد با چند جوان در تهران پارس را مطالبه عمومی بداند؟... چرا در برخورد با جرایم یقه سفیدان چنین اتفاقی نمی‌افتد... اما برای چند جوان هنجارشکن، خشن‌ترین وجهه خود را نمایان می‎سازد؟» (ایرنا ۴تیر۹۸)
پاسخ را البته علم‌الهدی پیش‌تر داده است: «مال مردم خوری و بی‌حجابی هر دو بد است اما مال مردم را مخفیانه می‌خورند ولی بی‌حجابی تظاهر به جنگ با خدا (بخوانید حکومت آخوندی) و دهن کجی به دین اوست.» (خبرگزاری ایرنا ۹خرداد۹۸)
به‌روشنی پیداست آنچه که عناصر سوگند خورده‌ٔ حکومتی یا روزنامه‌های جناحین را نگران کرده، سرکوب آشکار مردم ایران به‌طور عام و بانوان ایرانی به‌طور خاص نیست. بلکه برعکس نگرانی آنها از نفرت بیش‌از‌پیش مردم و خیزش ملی علیه جنایت نظام و به پایان رسیدن دوره سیاه این حاکمیت است.

عربده‌های مکرر مهره‌های نظام

هر بار هم که موضوع با یکی از فیلمهای جنایات عوامل حکومتی دوباره در جامعه داغ می‌شود٫ مهره‌های ولایت و روزنامه‌های حکومتی برای دفاع از شیشه‌ٔ عمر ولایت‌فقیه به میدان می‌ریزند و عربده کشی‌های تازه‌یی می‌کنند.
از جمله روزنامه رسالت مدتی پس از فیلم مشهور برخورد وحشیانه گشت ارشاد در فروردین۹۷هشدار می‌دهد که اصلاً پشت این پدیده اهداف مشخص سیاسی قرار دارد. «در بین قشر متدین ایران و جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، حجاب همواره به‌عنوان اولویت اول معرفی شده است. از سال‌های ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی برخورد با بدحجابی به طرق مختلف صورت گرفته است... مدعیان دفاع از حقوق زنان، با علم کردن حجاب و فرودست بودن زنان که آن را نتیجه‌ مردسالاری در جامعه ایران می‌دانند و مشخصاً اهداف سیاسی خود که همان براندازی نظام جمهوری اسلامی است را دنبال می‌کنند...مشخص است حجاب نه‌تنها مسأله زنان نیست بلکه اهداف سیاسی دیگری در پشت آن پنهان شده است.» (رسالت۲۲تیر۹۷)
آخوند متحجر احمد خاتمی هم پس از آن وقایع به حمایت برخاست که: «حجاب و عفاف موعظه و نصیحت نیست قانون است بارک الله به رئیس محترم نیروی انتظامی که گفت کشف حجاب جرم است و ما با آن مقابله می‌کنیم... مسأله حجاب تأمین کننده امنیت اخلاقی و امنیت روانی جامعه است... بی‌حجابیها بدحجابیها شل حجابیها عادی نیست...همه توجه داشته باشند قطعاً برنامه طراحی ریزی از سوی دشمن است.» (نمایش جمعه۲۴تیر۹۷)
اما حکومت ارعاب نیاز به استمرار شانتاژ عوامل آتش به اختیار خامنه‌ای دارد تا به‌زعم خود مردم را در هراس از هیبت پوشالی نظام نگهدارد. از این رو تمام التهاب اجتماعی سال گذشته به مراسم تقدیر از همان زن-پاسدار جنایتکار ختم شد. این روزها هم امام جمعه‌ها و مقامات سرکوبگر نظام در راستای سرکوب بانوان سرزمین‌مان دقیقه‌ای آرامش ندارند.
«کشف حجاب توطئه دشمن است در برخورد با بی‌حجابی به پیامک و احضار نباید اکتفا شود، در جاهایی که هنجار شکنان حضور می‌یابند به‌خصوص در خیابان‌هایی که متخلفان جولان می‌دهند، باید قدرت نظام را در آنجا مشاهده کنند.» (خاتمی در دیدار فرمانده انتظامی استان قم خبرگزاری مهر۳۰خرداد)
«باید حواسشون را جمع بکنند مسأله (حجاب) مسأله راهبردی است.» (آخوند حاج علی اکبری نمایش جمعه ۳۱خرداد۹۸)
احمد میرعمادی امام جمعه خرم‌آباد: «متأسفانه امروز وضعیت حجاب و عفاف در جامعه اسلامی ما نگران‌کننده است، تأسف بیشتر این‌که عزم جدی برای مقابله با هنجارشکنی‌ها مشاهده نمی‌شود.» (فارس۳۱خرداد۹۸)
نباید تصور کرد که این سرکوبگری به بانوان ایران محدود می‌شود. جامعهٔ ایران دهه‌ٔ سیاه ۶۰را بیاد می‌آورند که حتی پوشیدن لباس آستین کوتاه مردان هم برای بسیج و سپاه هار خمینی قابل‌تحمل نبود و اکنون (ایرانا ۹خرداد) امام جمعه‌ٔ خامنه‌ای در مشهد خواهان برخورد با مردان حتی در «مجالس فامیلی» هم هست.
نمونه دیگر فرهاد افشار نیا، رئیس کل دادگستری خوزستان است که می‌گوید: «حجاب فقط به بانوان اختصاص ندارد بلکه مردان نیز باید شئونات اسلامی در خصوص پوشش مناسب را در جامعه رعایت کنند.» (تسنیم ۳تیر۹۸)
اما در نهایت هم وقتی به مدد تکنولوژی و امکانات عصر ارتباطات نمونه‌های توحش عناصر آتش به اختیار ولایت‌فقیه جهانی می‌شود٫ سردمداران بربریت به حمایت از سرکوبگران برمی‌خیزند تا سایر عناصر خودفروخته از جنایت سرکوب غافل نشوند. هم‌چنان که آخوند ذوالنوری گفت: «باید اقتدار پلیس حفظ شود... متأسفانه عده‌ای... مجرم را نجات می‌دهند.» (سایت انتخاب۶تیر۹۸)
احمد نوریان سخنگوی پلیس ضمن «جو سازی» خواندن واکنش‌های مردمی به توحش عوامل سرکوبگر گفت: « در این ماجرا پلیس برابر وظایف ذاتی خود... عمل کرده واز بروز اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی جلوگیری کرده است.» (!) (سایت حکومتی انتخاب ۶تیر ۹۸)

مشکل اصلی کجاست؟

آنچه مهمتر است علت ریشه‌ای و پایه‌ای این برخوردها و حساسیت بیمارگونه‌ٔ نظام ولایت نسبت به پوشش بانوان است. اگر مخاطب چندان با ذات و ماهیت درونی حکومت مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه آشنا نباشد، شاید این پرسش برایش مطرح شود که چرا نظام برای خودش دردسر بی‌جا تولید می‌کند؟ چرا حتی برای نشان‌دادن کمی نرمش و انعطاف و کسب وجهه‌ٔ «مدراسیون»٫ که سخت هم نیازمند آن است٫ این گره کور ولایی را کمی شل نمی‌کند؟ چرا هر روز و هفته حاضر است با پرداخت هزینه از جیب نظام، چنین چنگ بر صورت خویش بکشد و چهره‌ٔ کریه ولایت را تمام نما به مردم و جامعه بنمایاند؟ و چرا برای این کار به‌قول آخوند احمد خاتمی ۲۵ارگان و نهاد حکومتی را ساخته یا درگیر امر حجاب کرده است؟ و استدلال می‌کند که «خدا نمی‌پسندد زبان باز ولی دست بسته باشد» و فراخوان به برخورد فیزیکی هم می‌دهد. (دیدار فرمانده انتظامی استان قم-خبرگزاری مهر۳۰خرداد۹۸)
به راستی آیا موضوع صرفاً یک تنگ‌نظری واپسگرایانه است؟ یا در پس پرده‌ٔ این واکنش‌های هیستریک آخوندی-پاسداری و در نهاد پلید ولایی این نظام یک مشکل واقعی نهفته است که اینچنین دشمن مردم را می‌ترساند. آیا حتی به صلاح روز خودش هم که شده٫ نمی‌تواند حتی کمی آزادی بانوان ایران را تحمل کند؟

قلب قضیه

واقعیت این است که زن‌ستیزی قلب ایدئولوژی شریعت آخوندی است. وقتی این اندیشه به هر ترتیبی نشانه‌گیری م‌شود، این قلب هدف قرار گرفته است. در این صورت دیگر نه فقه و شریعت آخوندی، نه قوانین و نه فرهنگ ارتجاعی آن‌ها، تکیه‌گاهی پیدا نمی‌کند. بنابراین در بررسی واقعیت این موضوع در جبهه‌ٔ بربریت آخوندی صریح‌ترین سخن را می‌توان از زبان نیروی محوری حفظ نظام٫ یعنی سپاه پاسداران شنید. نشریة صبح صادق٫ ارگان رسمی درونی سپاه پاسداران نظام آخوندی در آخرین شماره اردیبهشت خود می‌نویسد:‌ «حجاب موضوع امینتی است.» (!)
شاید خنده‌دار به‌نظر بیاید. شاید هم غلو در آن دیده شود. اما واقعی است. به همین دلیل است که آخوند خاتمی هم همین تأکید را دارد: « باید مسئولان باور کنند مسأله... یک توطئه است... یک خطر جدی است.» (خاتمی در دیدار فرمانده انتظامی استان قم خبرگزاری مهر۳۰خرداد)
حال باید پرسید این «خطر» که این همه سراپای نظام را با همه‌ٔ دود و دم و لاف و گزافهایش این‌چنین به هراس انداخته چیست؟ از کدام «خطر جدی امنیتی» فغان و فریادشان به آسمان بلند است؟
کاملترین پاسخ را باید در جبهه‌ٔ مقابل یعنی در سمت مردم و مقاومت ایران یافت. مریم رجوی اولین بار در گردهمایی بزرگ ایرانیان در ارلزکورت لندن در سال ۷۵این تئوری را جهانی کرد.
سخنانی تحت عنوان «زنان صدای سرکوب شدگان» که شور و انگیزهٔ تازه‌یی در اجتماع زنان میهن ایجاد کرد:
«آخوندهای زن‌ستیز، کمر به ‌نابودی حقوق و آزادیهای زنان بسته‌اند. و حیثیت انسانی آنها را لگدمال می‌کنند... مطمئن باشید که به‌دست همین زنان آگاه، آزاده و رها بساط ستم شما در همه‌جا برچیده خواهد شد.»
بله؛ هراس ولایت نه از روسری یا پوشش بانوی ایرانی، بلکه از روح و منش آزادیخواهی و آزاد منشی آنان سرچشمه می‌گیرد. همان نیروی انباشته‌ای که مریم رجوی نه تنها کاشف آن است؛ بلکه خود تبلور همین نیروست. با این نگاه می‌توان فهمید که چرا از سر تا دم نظام و عمله و اکره‌ٔ آن این‌گونه وحشیانه بانوان هم‌میهن را زیر ضرب و فشار می‌برند. واقعیت مطلق این است که در زنان آزاده و آزادیخواه این میهن پتانسیل مهارناپذیری وجود دارد که آخوندها در آن سرنگونی نظام خود را در چشم‌انداز می‌بینند.